Saturday, February 28, 2009

دده كاتيب`ين ياس تؤره ني دويوروسو

دده كاتيب`ين ياس تؤره ني دويوروسو

Monday, December 08, 2008

سرقت سنگ قبر مولانا همتی انگورانی ـ شاعر اهل انگوران سينقان (زنجان) آزربايجان

نت: در اين خبر، مذهب همتي انگوراني به اشتباه شيعه قيد شده است، در حاليكه وي از بزرگان مذهب علوي- شاخه تركي قزلباشيه (سير طاليبي) است. مئهران باهارلي

ابهام در سرنوشت سنگ قبر مولانا همتی انگورانی

یك روزنامه‌نگار زنجانی گفت: پس از گذشت ۱۵ سال از سرقت سنگ قبر مولانا همتی انگورانی ـ شاعر اهل انگوران زنجان ـ مسؤولان هیچ پاسخی در مقابل پی‌گیری‌های فعالان اجتماعی و فرهنگی استان ارایه نكرده‌اند.



یك روزنامه‌نگار زنجانی گفت: پس از گذشت ۱۵ سال از سرقت سنگ قبر مولانا همتی انگورانی ـ شاعر اهل انگوران زنجان ـ مسؤولان هیچ پاسخی در مقابل پی‌گیری‌های فعالان اجتماعی و فرهنگی استان ارایه نكرده‌اند.

رضا قاسم‌پور یادآوری كرد: مولانا همتی انگورانی شاعر و عارف قرن ۱۰ هجری قمری بوده كه در زمان شاه‌اسماعیل صفوی برای ترویج تشیع مسافرت‌هایی به امپراطوری عثمانی (تركیه كنونی) داشته است و در تركیه به پاس حضور او، بیش از ۱۹ قدمگاه به نامش برپاست.

وی توضیح داد: از این شاعر و عارف اهل انگوران حدود هفت‌هزار بیت شعر در سه زبان اصلی جهان اسلام (فارسی، عربی و تركی) باقی مانده است. اشعار مولانا همتی انگورانی در دو دفتر شعر هستند كه جلد نخست شامل ۲۵۰۰ بیت و درباره‌ی مولای متقیان، علی (ع) و اهل بیت سروده شده است. هم‌چنین دفتر دوم شامل ۴۵۰۰ بیت در قالب‌های غزل و قصیده است كه محمدرضا كریمی بیشتر آثار او را از كتابخانه‌ی شخصی پیرنیا در تبریز جمع‌آوری كرده است.

سردبیر پیشین هفته‌نامه‌ی موج بیداری گفت: اكنون كه تندیس مولانا همتی در بلوار دانش‌سرای زنجان در كنار تندیس بزرگانی مانند شیخ شهاب‌الدین سهرودی و حكیم هیدجی قرار گرفته است، اگر شعرهایش نیز منتشر شوند، جزو چهره‌های برجسته و شاعران رده‌ی نخست استان شناخته خواهد شد. برای شناساندن و معرفی مولانا همتی انگورانی علاوه بر اهالی روستای انگوران، بسیاری از فعالان اجتماعی و فرهنگی استان زحمات بسیاری كشیده‌اند.

وی درباره‌ی چگونگی مشخص شدن سنگ قبر مولانا همتی انگورانی، بیان كرد: در سال ۱۳۶۸ مقاله‌ای در یك ماهنامه درباره‌ی مولانا همتی انگورانی برای نخستین‌بار خواندم و با شخصیت او آشنا شدم. سال ۱۳۷۳ به‌عنوان معلم در بخش انگوران مشغول به كار بودم و فعالیت خود را بر پیدا كردن رد پایی از مولانا همتی متمركز و دانش‌آموزان را نسبت به پیدا كردن سنگ قبر این شاعر حساس كردم.

این روزنامه نگار زنجانی ادامه داد: یك روز كه با دانش‌آموزان برای اردوی علمی از مدرسه خارج شده بودیم، به‌طور ناگهانی با سنگ قبر این شاعر مواجه شدیم و بلافاصله به مسؤولان در سازمان میراث فرهنگی و اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی موضوع را اطلاع دادیم.

وی با اشاره به این‌كه در آن زمان، عكس و خبر مشخص شدن سنگ قبر مولانا همتی انگورانی در هفته‌نامه‌ی امید زنجان منتشر شد، اظهار داشت: مسؤولان در آن مقطع نسبت به این موضوع هیچ واكنشی نشان ندادند تا این‌كه سنگ قبر مولانا همتی انگورانی به‌طور نامعلومی سرقت شد. با پی‌گیری‌های مكرر فعالان اجتماعی، فرهنگی، مردم و اهالی منطقه، مسؤولان هیچ پاسخی در مقابل این پرسش كه چرا و چگونه این سنگ قبر سرقت شده و این اثر فرهنگی چه سرنوشتی پیدا كرده است و اكنون در كجا نگه‌داری می‌شود، ندادند. هم‌چنین پس از گذشت ۱۵ سال از سرقت این سنگ قبر، مسؤولان اقدامی برای ساخت مقبره بر سر مزار این شاعر بزرگ انجام نداده و درباره‌ی انتشار آثار گران‌سنگ او كه به گفته‌ی یك محقق معاصر ترك، جزو هفت شاعر برتر جهان تشیع است، قدم مثبتی برنداشته‌اند.

او اضافه كرد: كمیته‌ای بومی در بخش انگوران برای پی‌گیری ساخت مقبره تشكیل شده است. پیرو مكاتبه‌های انجام‌شده با مدیر كل فرهنگ و ارشاد اسلامی و نظر مثبت او نسبت به موضوع، امیدواریم در آینده‌ی نزدیك شاهد انتشار آثار، ساخت مقبره، ابهام‌زدایی از سرنوشت سنگ قبر و برگزاری كنگره‌ی همتی انگورانی به‌عنوان یكی از مفاخر جهان اسلام در زنجان باشیم.

در سال‌های ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ با همكاری مسؤولان منطقه و با حضور نویسندگان و شعرای استان، دو همایش به ابتكار این روزنامه‌نگار با هدف آشنایی بیشتر اهالی منطقه با ابعاد شخصیت مولانا همتی انگورانی برگزار شده‌اند.

خبرگزارى ايسنا

قبر يک جنگجو کورگاني به همراه گاو نر، پشت سد خداآفرين کشف شد

قبر يک جنگجو کورگاني به همراه گاو نر، پشت سد خداآفرين کشف شد


میللی حرکت یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷: خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ با باز شدن 9 گور ديگر از قبور کورگان‌ها در پشت سد خداآفرين در آذربايجان شرقي ، قبر يک جنگجو به همراه يک گاو نر و تعداد زيادي ظروف و ابزار رزم و هداياي بي شمار کشف شد.

"حسن فاضلي نشلي"، رئيس پژوهشكده باستان شناسي به CHN گفت: «تا کنون نزديک به 20 گور از اقوام کورگان ها در پشت سد خداآفرين باز شده است که 9 گور آن مربوط به امسال مي‌شود. در ميان گورهاي باز شده، کشف يک جنگجو که همراه گاو نري تدفين شده بسيار چشمگير است.»

به گفته وي اين گاو نر به عنوان هديه به جنگجو داده شده است که نشان از اهميت جايگاه اجتماعي آن در زمان حيات دارد.

رئيس پژوهشكده باستان شناسي همچنين به CHN گفت: «همراه گاو نر تعداد زيادي ظروف خاکستري داغ دار نيز به اين جنگجو هديه داده شده است. همچنين همراه تدفين آن ابزار رزم از قبيل خنجر، شمشير و سرنيزه نيز کشف شده است.»

ابعاد اين گور حدود 6 متر در يک و نيم متر است و به گفته نوبري در فصل گذشته نيز اسکلت ديگري با اين مشخصات کشف شده بود. با اين تفاوت که در آن تدفين به جاي گاو نر از اسب استفاده شده بود.

کورگان‌ها از جمله فرهنگ هاي مهاجر ايران هستند که پيش از شکل گيري فرهنگ دوره عصر آهن پا به اين سرزمين گذاشتند و از دوره سکونت آن ها تحت عنوان عصر مفرغ پاياني (حدود 4000 تا 3500 سال پيش) ياد مي‌شود.

به گفته محققان آن‌ها اقوام جنگجو و کوچ رو بودند و به همين علت هنوز محل استقرار آن ها کشف نشده است.

فاضلي نشلي در اين باره به CHN گفت: «اين نخستين باري است در ايران روي فرهنگ کورگان ها پژوهش مي‌شود و به همين علت هنوز درباره معماري يا محل استقرار اين اقوام اطلاعي در دست نيست.»

وي در ادامه گفت: «در کنار گورستان کشف شده، تپه‌اي شناسايي کرده‌ايم که در حال لايه‌نگاري آن هستيم. تا کنون شواهدي از لايه‌هاي دوره اشکاني و هخامنشي در آن ديده شده است و همچنان اين لايه نگاري را تا رسيدن به خاک بکر ادامه مي‌دهيم. اميدواريم در اين ديواره شواهدي از استقرار کورگان‌ها شناسايي شود.»

رئيس پژوهشكده باستان شناسي همچنين درباره شکل قبور کورگان‌ها گفت: «در ساخت گورها از ملات سنگ و خاک استفاده شده است. سنگ هاي لايه هاي بالايي گورها کوچک است و سنگ هاي پاييني بزرگتر مي‌شوند.»

وي درباره ظروف به دست آمده گفت: «ظروف به رنگ خاکستري داغ دار هستند و روي آن ها از نقوش هندسي با رنگ هاي مختلف استفاده شده است. اين نقوش عبارت از خطوط زيگ زاگ، دايره، خطوط شطرنجي، و مواج هستند.»

در اکثر گورهاي باز شده تدفين ها به همراه حيوانات بوده است. تا کنون حيواناتي از قبيل اسب، گاو، گوسفند در قبور ديده شده اند.

هيات کاوش قصد دارد تا با دعوت از يک انسان شناس، اسکلت هاي بدست آمده را مورد مطالعه قرار دهد.

در راستاي همكاري هاي علمي ميان مسئولان سد خدافرين و پژوهشكده باستاشناسي كاوش‌هاي گسترده‌اي در پشت اين سد آغاز شد و باستان شناسان موفق به حفاري تعداد زيادي از محوطه هاي باستاني پيش از آبگيري سد شدند.

Saturday, November 29, 2008

سولدوز`دان بير ياس تؤره ني دويوروسو

شهید حمید تقی پور



فرزندی دیگری از دیار سر افراز و قلعه مستحکم هویت طلبی آذربایجان، شهر سولدوز می باشد. شهید حمید تقی پور به رغم آن که در منصب دولتی شاغل بود ولی در خانواده ای حضور داشت که فریاد اعتراض در خرداد ماه 85 بر کشید و زمانی که پیکر این شهید به دست تروریست های جنایت کار تکه تکه شد هنوز خانواده وی طمع سلول های انفرادی را می چشید و خبر تلخ شهادت این شهید بزگوار سببی گردید بر رهایی فرزند دیگر خانواده. تصویر و اعلامیه این شهید بزرگوار سخن های بسیاری برای گفتن دارد. فعالین حرکت ملی آذربایجان – سولدوز- با حضور در مراسم تدفین و تشیع این شهید بزرگوار نفرت خود را از تروریسم اعلام کردند. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان با ارسال پیامی به خانواده بزرگوار این حمید تقی پور آن را شهید ملت آذربایجان در جبهه ملی مبارزه با تروریسم عنوان کرد.

یادش گرامی باد

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
http://bati-az.com/index.php?option=com_content&task=view&id=193&Itemid=9

Friday, November 28, 2008

دوه داشی های مفقوده سیه سران

دوه داشی های مفقوده سیه سران

http://kemkiaraz.blogfa.com/post-267.aspx

دوه داشی­های (سنگ شتر) روستای سیه سران نمونه ابتدایی و تقریبا غیر هنری از حیوانات سنگی است که در شهرها و روستاهای مختلف وجود دارند. چنین سنگ­هایی به اشکال مختلفی چون قوچ ، شتر ، اسب و ... تراشیده می­شدند و اکثراً در قبرستان­ها تعبیه می­شدند. بسیاری از این سنگ ها حالت سنگ قبر داشتند و بر فراز مزاری گذاشته می­شدند. زیباترین و هنری ترین انواع این سنگ ها دارای اشکالی از انسانها و ابزار آلات مختلف نظامی ، کشاورزی و دیگر حرف بودند. برخی اعتقاد داشتند که این نگاره ها نشانگر شغل و حرفه صاحب سنگ مزار بودند. برخی نیز سنگ های تراشیده شده به شکل حیوانات را نمادی از توتم های مقدس هر منطقه ای می دانند.

به هر حال روزگاری روستای سیه سران جلفا نیز دو نمونه از این سنگ ها را دارا بود که در میان اهالی روستا به دوه داشی مشهور بودند. سنگ اول سال ها قبل از مقابل قبرستان قدیمی سیه­سران ربوده شد. شاید جویندگان گنج گمان می­کردند که مقادیری از طلا و جواهرات در دل این سنگ وجود داشته است. اما به هر حال این فکر باطل و نادرستی بوده است و امکان تعبیه طلا در دل یک سنگ لاشه یک دست، چیز غیر ممکنی می باشد.

دوه داشی دوم نیز در میدان روستا قرار داشت. در قدیم مردم کودکان بیمار خود را از زیر این سنگ رد می­کردند و عقیده داشتند که با این کار باعث شفای آنها خواهند شد. به هر حال این عقیده خرافی این نظریه را که این سنگ ها با توتم های مورد پرستش مردم در قرن ها پیش ارتباط دارند را تقویت می­کند. گفته می­شود در قسمت پایین این سنگ کتیبه کوچکی وجود داشت که تاریخ خرید روستا از ارباب و رهایی آن از نظام ارباب رعیتی بر آن ثبت گشته بود. چندی است که این سنگ که هیچ ارزش ریالی قابل توجهی نداشت وتنها برای اهالی روستای سیه­سران که یادگاری از گذشته دیارشان بود ؛ دارای ارزش معنوی بود از مکان همیشگی خود در میدان روستا برداشته شده است و شاید به سرنوشت سنگ اول دچار گشته اشت.

چنین حادثه تاسف باری تنها بر یک چیز تاکید دارد و آن لزوم ایجاد اداره میراث فرهنگی در منطقه جلفا می باشد.

آرامگاه رسولزاده در محله جبه جي آنكارا

رسولزاده

لحظاتی به یاد ماندنی از کنگره بین المللی زبان و ادب دنیای ترک (۲)
http://drdieji.blogfa.com/page/resulzadeh.aspx

دکتر غالبه حاجیوا حدودا می دانست که آرامگاه رسولزاده در محله جبه جی است. اما تا به حال به آنجا نرفته بود و آدرس دقیق نداشت. از میدان اولوس گذشتیم، میدانی که مجسمه آتاترک سوار بر اسب در آن مشاهده می شد.



آرامگاه محمد امین رسولزاده در آنکارا


از راست به چپ: نگارنده، خانم دکتر غالبه حاجیوا استاد زبان و ادبیات ترک در نخجوان، قاطبه و آی سل دانشجویان دکترای زبان و ادبیات ترکی در باکو.


آنکارا- میدان اولوس

بعد از اولوس به محله جبه جی و به قبرستان رسیدیم. راننده از نگهبان ورودی قبرستان آدرس آرامگاه رسولزاده را سوال کرد. نگهبان آدرس را گفت و توضیح داد که چقدر باید جلو برویم. اما مگر پیدا کردن آن در میان آن همه مزار کار راحتی بود. چند بار رفتیم و برگشتیم و بالاخره با راهنمایی یک نگهبان دیگر آرامگاه را پیدا کردیم. بالای آرامگاه که به شکل یادبود درست شده بود پرچم ترکیه و آذربایجان مشاهده می شد. روی سنگ قبر نوشته شده بود: محمد امین رسولزاده بنیانگذار جمهوری مستقل آذربایجان در آپریل سال 1918

کنجکاو شدم که در مورد رسولزاده بیشتر بدانم. خانم غالبه و دخترها ایستاده برایش سوره فاتحه می خواندند من هم به آنها پیوستم. بعد از آیات قرآن کنار قبر ایستادیم و در مورد آن شخصیت بزرگ آذربایجان صحبت کردیم. چمشان غالبه پر اشک شده بود. آی سل و قاطبه هم نگاه محزون و تاثر انگیزی داشتند. از آنها خواستم که در مورد رسولزاده برایم صحبت کنند. توضیح دادند که:

رسول زاده بعد از انحلال فدراسيون ماوراء قفقاز در ٢٨ مى ١٩١٨ به رهبرى “شوراى ملى” آذربايجان بر گزيده می شود. شوراى ملى برهبرى رسول زاده استقلال جمهورى آذربايجان را اعلام می کند. رسول زاده در سال ١٩٢٠ بدنبال سقوط جمهورى آذربايجان دستگير، ولى دوستى او با استالين سبب آزادى اش مي شود. چرا که او هم یک بار در دوره تزار استالین را که فراری بوده امان داده است. رسولزاده بعد از آزادى به مسکو ميرود و به مدت دو سال بعنوان نماينده کميسارياى ملت‌ها در مسکو کار ميکند و در سال ١٩٢٢ بدنبال ماموريتى که به فنلاند فرستاده ميشود هرگز به شوروى باز نميگردد. رسول زاده بقيه عمر خود را در تبعيد در لهستان (١٩٣٨)، رومانى (١٩٤٠) و بالاخره بعد از جنگ جهانى دوم در ترکيه (١٩٤٧) ميگذراند و در سال ١٩٥٥ در آنکارا وفات ميکند.

و بالاخره این که محمد امین رسولزاده یعنی کسی که عمرش را فدای مبارزه در راه استقلال آذربایجان کرده و نامش با استقلال آن کشور عجین شده است.


پرسیدم: الان جایگاه رسولزاده در آذربایجان مستقل چه گونه است.

استاد حاجیوا جواب داد: متاسفانه متناسب با شان و منزلتش از او یاد نمی شود. نه یادبودی دارد و نه بزرگداشتی.

گفتم: عجب! واقعا که شخصیتهای ملی ترکها سرنوشت مشابهی دارند. اتفاقا قایغی سیز آتابایف در ترکمنستان هم چنین سرنوشتی دارد. او که مجمسه اش تا قبل استقلال برپا بوده پس از استقلال برداشته شده. قایغی سیز آتابایف در ترکمنستان شخصیتی است که به همراه ندربای آیتاکف جمهوری ترکمنستان را بنیان نهاده است اما اینها امروز از احترام و منزلت لازم برخوردار نیستند. گویا حاکمان ترک، در تاریخ نوین جمهوریهای استقلال یافته حقیقت پیشگامان ملی خود را بر نمی تابند.

دقایقی در کنار مزار ماندیم و عکس گرفتیم. وجود آن مزار و آن شخصیت ملی آذربایجان که پس از گذشت حدود نیم قرن دوستداران ملی گرایش در آذربایجان دوباره بازش یافته بودند سخت متاثرم کرد. مخصوصا این که یک خانم استاد دانشگاه و دو دانشجوی جوان آذربایجانی در این محله غریب به دنبال وی آمده و او را یافته بودند. در دل به حال رسولزاده قبطه خوردم و گفتم: براستی که انسان اگر برای مردم تلاش کند بالاخره مردمش وی را می یابند و ارجش می نهند.


به هتل برگشتیم. توی راه حرفی جز تاریخ آذربایجان و شخصیت رسولزاده بر زبان نبود. حتی راننده تاکسی هم تحت تاثیر قرار گرفته بود و با احساس از آن شخصیت بزرگ آذربایجان سخن می گفت، طوری که گویا وی را از سالها قبل می شناخت.

Saturday, November 08, 2008

امانی قارداشلارينين يوغ دويوروسو



امانی قارداشلارينين يوغ دويوروسو


Tuesday, July 22, 2008

ائلناز نستوه

مكتب اوشاقلاري، شهه ريئري


Thursday, July 03, 2008

اؤلولر بايرامي در شهر کلور خلخال

برگزاري جشنواره فرهنگي و گردشگري "رغايب" در شهر کلور خلخال

در نخستين جمعه ماه رجب جشن ديرين و سنتي رغايب در شهر کلور از توابع شهرستان خلخال برگزار مي‌شود.

معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري استان اردبيل با بيان اين مطلب به ميراث آريا(chtn)،گفت:در اين مراسم که برنامه هاي متنوع نمايش و بازي‌هاي محلي برگزار مي‌شود شرکت کنندگان طبق يک آئين سنتي در کنار مقبره امامزاده عبدالله از نوادگان امام موسي بن جعفر گرد هم مي‌آيند .

يحيي نقي‌زاده افزود: اين جشنواره که در کنار بارگاه امامزاده عبدالله از نوادگان امام موسي بن جعفر برگزار مي‌شود با انواع برنامه‌هاي فرهنگي، هنري و نمايش صنايع دستي و توانمندي‌هاي بومي اين بخش برگزار مي‌شود و با استقبال خوبي از سوي مردم همراه خواهد بود .

نقي‌زاده اضافه‌کرد: مردم اين منطقه و شاهرود کلور به لباس‌هاي سنتي و محلي خود پايبند هستند و در کنار اين مراسم جاذبه‌هاي طبيعي بسياري وجود دارد که از آن جمله مي‌توان به رودخانه شاهرود و درختان ميوه و باغات گردو و وجود چشمه‌هاي زلال طبيعي که از مناطق مختلف اين بخش است اشاره کرد..

وي خاطر‌نشان کرد: اين جشنواره با همکاري بخشداري کلور ، سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري استان ، صدا و سيما ، سازمان هاي هلال احمر و نيروي انتظامي انجام مي شود .

معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري استان اردبيل همچنين گفت: اين جشنواره 14 تيرماه از 10 صبح آغاز مي‌شود و تا بعد از ظهر ادامه خواهد داشت .

خاطر‌ نشان‌ مي‌شود؛ جشنواره فرهنگي و گردشگري "رغايب" هم‌زمان با روز رغبه و نخستين جمعه ماه رجب در محل امام‌زاده عبدالله شهر کلور از توابع استان اردبيل برگزار مي‌شود.

اين جشنواره فرهنگي و آييني که همه ساله پس از آيين‌هاي شب رغبه و از صبح‌گاه نخستين جمعه ماه رجب برگزار مي‌شود ، داراي مراسم و آداب و رسوم خاصي است.

آيين رغايب که به جشن آرزوها نيز موسوم است درساير مناطق آذربايجان نيز رواج دارد و به اسم "رغييب" و يا "اولوللر بايرامي" يا جشن مردگان ناميده مي‌شود.

اين آيين ويژه همه ساله از نخستين ساعات شامگاه پنج‌شنبه اول ماه رجب و با حضور بستگان بر سر مزار نزديکان و با خيرات کردن خرما و حلواي مخصوص آمرزش درگذشتگان آغاز مي‌شود.

مردم اين محل و آبادي‌هاي اطراف به‌منظور برآروده شدن آرزوهاي خود در محل امام‌زاده عبدالله شهر کلور و در دامن باغ‌ها و چمن‌زارهاي دل انگيز محل گرد هم مي‌آيند و آيين‌هاي رغايب سال‌هاي دور را به‌صورت نمادين به نمايش مي‌گذارند.

اين آيين ازسال‌هاي دور و از زمان قاجار و يا شايد سال‌هاي دورتر در منطقه رواج داشته و در کتاب " تاريخ و جغرافي دارا- لسلطنه تبريز نوشته شاهزاده نادر ميرزا - ص ‪ "۳۰۸نيز به آن اشاره شده و آمده است: "چون پنج شنبه اول رجب رسد ، ليله الرغايب باشد.
/104

Saturday, June 07, 2008

اوستاد سرداری نیا'نین مزاری

اوستاد سرداری نیا'نین مزاری

Sunday, May 25, 2008

سولدوز شهيدلرينين ايكينجي ايلدٶنومو دويوروسو

سولدوز شهيدلرينين ايكينجي ايلدٶنومو دويوروسو

Wednesday, May 21, 2008

كشف سنگ نوشته‌اي از دوره «آق قويونلو»ها در زنجان‌



كشف سنگ نوشته‌اي از دوره «آق قويونلو»ها در زنجان‌


سرويس شهرستانها: سنگ نوشته‌اي مربوط به دوره آق‌قويونلوها با قدمت 534 سال پيش در روستاي دهنه از توابع طارم در استان زنجان توسط يگان پاسداران ميراث فرهنگي استان كشف شد.

روي سنگ به خط نسخ و عربي عبارت <هذا التوبه المرحوم يوسف> و در سوي ديگر آن نوشته شده <شعبان سنه خمس و تسعين و ثمانمايه (895 ه . ق)> كه شامل نام متوفي و تاريخ فوت است.

به گزارش ميراث خبرا‌ين سنگ نوشته توسط علي تيرافكن، سرپرست يگان حفاظت شهرستان طارم سازمان ميراث فرهنگي استان زنجان تحويل شد تا مورد بررسي و تحقيق كارشناسان قرار گيرد.

پرستو قسامي اندرود، مسئول بخش متون و كتيبه‌هاي اسلامي سازمان ميراث فرهنگي استان زنجان درباره اين سنگ نوشته به ميراث خبر، گفت: اين يك سنگ قبر از نوع سنگ رسوبي كه ابعاد آن 5 در 30 در 53 سانتيمتر به فرم صندوقي است.

به گفته مسئول بخش متون و كتيبه‌هاي اسلامي سازمان ميراث فرهنگي استان زنجان قدمت اين سنگ را مي‌توان برابر با دوره حكومت آق قويونلوها دانست.

‌قاسمي اندرود گفت: اين سنگ نوشته واجد ارزش تاريخي فرهنگي بوده و قدمت آن به 534 سال پيش برمي‌گردد و از نظر تزئينات نيز جزو سنگهاي تزئيني به حساب آمده و از نوع سنگ قبرهاي پر كار است.اين اثر در فهرست آثار تاريخي فرهنگي به ثبت خواهد رسيد.

مسئول بخش متون و كتيبه‌هاي اسلامي سازمان ميراث فرهنگي استان زنجان همچنين گفت: اين سنگ قبر به همراه ديگر كتيبه‌هاي شناسايي شده، در موزه كتيبه‌هاي زنجان كه در حال راه‌ اندازي است گذاشته مي‌شود و در معرض ديد عمومي قرار مي‌گيرد.‌

Sunday, April 13, 2008

دوكتور صمد سرداري نياˊنين يوغ دويوروسو

دوكتور صمد سرداري نياˊنين يوغ دويوروسو

Friday, March 28, 2008

بالبالهاي تركمن در گٶگجه داغ تركمنستان جنوبي



بالبالهاي تركمن در گٶگجه داغ تركمنستان جنوبي

سفر به گورستان آدم سنگیها

در منتهی الیه شمال شرقی ایران، گورستانی هست که تماشای عکس های آن،‌ لبخندی پنهانی روی صورت بیننده می آورد و این به خاطر سنگ قبر های متعددی ست که شبیه آلت جنسی مردانه است... بایرام محمد میگوید: «خانه ما نزدیک کلاله است، میخواهید بروید آدم سنگی ها را ببینید؟ 'گوگجه'داغ می روید ها؟ از کلاله تا زیارتگاه، پنجاه و پنچ کیلومتر راهه که بیست و پنج کیلومترش خاکی و سنگلاخیه.» از بندر ترکمن تا اینچه برون ..

سفر به گورستان آدم سنگیها

در منتهی الیه شمال شرقی ایران، گورستانی هست که تماشای عکس های آن،‌ لبخندی پنهانی روی صورت بیننده می آورد و این به خاطر سنگ قبر های متعددی ست که شبیه آلت جنسی مردانه است. برای دیدار از این گورستان، به ترکمن صحرا می رویم. در بازار «اینچه برون»، در مرز ایران و ترکمنسنان، بایرام محمد می گوید : «خانه ما نزدیک کلاله است، می خواهید بروید آدم سنگی ها را ببینید؟ "گوگجه"داغ می روید ها؟ از کلاله تا زیارتگاه، پنجاه و پنچ کیلومتر راهه که بیست و پنج کیلومترش خاکی و سنگلاخیه.» از بندر ترکمن تا اینچه برون هر کس حرف عجیب و تازه ای درباره آن طرف تر از کلاله می زند، پیامبری که در «گوگجه داغ» دفن شده ، آدم کوتوله هایی که سنگ شده اند، سنگ قبرهای عجیب و غریب و...

در منتهی الیه شمال شرقی ایران، گورستانی هست که تماشای عکس های آن،‌ لبخندی پنهانی روی صورت بیننده می آورد و این به خاطر سنگ قبر های متعددی ست که شبیه آلت جنسی مردانه است.

برای دیدار از این گورستان، به ترکمن صحرا می رویم. در بازار «اینچه برون»، در مرز ایران و ترکمنسنان، بایرام محمد می گوید : «خانه ما نزدیک کلاله است، می خواهید بروید آدم سنگی ها را ببینید؟ "گوگجه"داغ می روید ها؟ از کلاله تا زیارتگاه، پنجاه و پنچ کیلومتر راهه که بیست و پنج کیلومترش خاکی و سنگلاخیه.»

از بندر ترکمن تا اینچه برون هر کس حرف عجیب و تازه ای درباره آن طرف تر از کلاله می زند، پیامبری که در «گوگجه داغ» دفن شده ، آدم کوتوله هایی که سنگ شده اند، سنگ قبرهای عجیب و غریب و...


پیرمرد ترکمنی چند کیلومتر عقب تر جلوی تابلوی «خر فروشی»، می گوید: «نذر کنید ها، حضرت حالت نبی حاجت می دهد.» اما بایرام محمد می گوید بالا رفتن خیلی سخت است با هر ماشینی نمی شود. وقتی می فهمد می خواهیم با رنو برویم می گوید پنج کیلومتر هم جلو نمی روید.

تا کلاله به اصرار بایرام، پشت وانت او می رویم. باختی گل و سه زن ترکمنی بالا بلند پشت نشسته اند ،باختی گل عقب را نگاه می کنند و به خنده چیزی درباره رنوی خاکی که پشت سر می آید، می گوید.

داخل کوچه ای خاکی می شویم. خانه بایرام محمد دیوار ندارد. باختی گل با سه دختر کوچک مو طلایی برایمان چای می آورد. ماشین را در حیاط خانه بایرام می گذاریم. بایرام محمد می گوید : «خانم لوئیس فیروز که مزرعه پرورش اسب دارد همسایه ماست، همین مزرعه کناری. آمریکاییه. همیشه از تلویزیون می آیند آن جا. می خواهید برویم ؟» بی میلی ما را که می بیند ماشین را روشن می کند.

روزگار خوش جاده آسفالت خیلی زود تمام می شود. بقیه راه جاده ای است سنگلاخی و خاکی که مدام میان کوه ها غیب می شود و بعد دوباره بالا می آید. هر قدر که بالاتر می رویم این جا و آن جای جاده، ستون های سنگی تراشیده افتاده اند. ستون هایی که سرشان گاهی وقت ها صاف و صیقلی است. ستون های سنگی گاهی هم پخ و کوتاه هستند با برجستگی هایی در دو طرف شان انگار که ستون های بنایی قدیمی باشند.

بایرام ماشین را نگه می دارد. دیگر از این بالاتر کوهی نیست. آن قدر بالا آمده ایم که گوش هایمان کیپ شده اند. نوک قله که همان «گوگجه داغ» است، درست مثل فیلم های ترسناک که قلعه ای تاریک نوک کوهی بنا شده. ساختمان سبز کوچکی آن بالا قد علم کرده است. ساختمانی که مقبره «خالد نبی» است یا به قول بایرام محمد :«حالت نبی».

از جلوی زیارتگاه رد می شویم. جاده باریک از ضلع شرقی زیارتگاه شروع می شود و از کنار پرتگاه ها می گذرد. آن قدر بالا که ته هیچ کدام از دره ها دیده نمی شود. کوهها گاه سبزند و گاه خاکستری و خشک و گوگجه داغ میان کوههای بابا شملک و هزار دره انگار زیباترین است.

یک دفعه، روبرویت در پایان باریکه راه دشتی وسیع و سبز رخ می نماید.

ستون های عجیب و غریبی قد کشیده اند. بایرام می گوید : «همان چوپان هایی هستند که گناه کرده اند و سنگ شده اند. این کوتاه تر ها، که این طرف هستند، گوسفند هایشان بودند. حضرت حالت نبی را آزار دادند، خورشید پرست شده اند و خدا هم سنگ شان کرد.»

جلوتر که می رویم، ستون هایی بلند شبیه همان هایی که در جاده افتاده بودند، جلوی روی مان هستند. سنگ های عمودی خیلی زود برایت معنا پیدا می کنند، نمادهای جنسی مردانه زودتر از نمادهای زنانه توی چشم می زنند. ستون ها انگار که سنگ قبر هستند. دشت سبز است و وسیع و سنگ ها با فاصله از هم قد کشیده اند. بعضی از آن ها بلند ترند و حتی دو متر ارتفاع دارند و انگار نشان ختنه شدن و نشدن هستندد. سر های صیقلی سنگ ها توی آفتاب برق می زنند.

اندام های جنسی سنگی را سفت و محکم در خاک کاشته اند. بیش تر از هشتصد تا هستند. سنگ های کوتاه تری هم هستند، با دو برجستگی موازی در دو طرف شان درست شبیه پستان های یک زن. سنگ هایی که در نگاه اول شبیه خاج و صلیب اند اما کمی که دقت می کنی کنار نمادهای جنسی مردانه برافراشته روی این قله معنا پیدا می کنند.

دختر ترکمنی روی نوک کوتاه ترین سنگی که نماد جنسی مردانه است، نشسته و پسرک از او عکس می گیرد.

خیلی از آن ها را شکسته اند. بایرام محمد می گوبد: «از وقتی پای خارجی ها به اینجا باز شده بعضی از قاچاقچی ها می خواهند این سنگ ها را بکنند و پائین ببرند اما چون جاده خراب است نمی توانند پائین ببرند و همان وسط ها می اندازند.»

دو نفر با موهای طلایی و صورت های سفیدی که آفتاب حسابی سوزانده شان از تپه ای آن سوتر می آیند و عکس می گیرند و سنگ ها را متر می کنند. یان و لی لی برای دیدار «لوئیس فیروز» که نژاد اسبچه اصیل ترکمنی پرورش می دهد آمده اند. یان، استاد تاریخ دانشگاه راتگرز آمریکا است. او می گوید: «سنگ قبرهای به این شکل در هند، چین و تبت هم وجود دارد. اما هیچ جا سنگ قبرها تا این حد زیاد نیستند. تحقیقی در مورد این منطقه صورت نگرفته است. جالب اینجاست که برخی از این سنگ ها به شیوه ادیان ابراهیمی ختنه شده اند. یعنی یک خط دارند و برخی دو خط. در عین حال در مورد این سنگ ها هم به نظر باید مثل جاهای دیگر اندازه و ارتفاع با جایگاه اجتماعی در ارتباط باشد سنگی که روی قله روبه رو است تقریبا ۴ متر ارتفاع دارد.» لی لی با خنده می گوید : «هم جواری این سنگ قبرها با مزار یک پیامبر هم برای خودش یک پارادوکس است.»

روی تپه بلند روبرو در بالاترین نقطه «گوگجه داغ» بزرگترین و بلندترین نماد جنسی مردانه قد علم کرده است و خورشید از پشت ان کم کم پائین می رود.

فرش های ترکمنی ایوان های زیارتگاه کوچک را که دیوارهایش را سفید کرده اند، پوشانده است. خبری از آدم سنگی ها نیست. سازمان میراث فرهنگی تنها چند برگه کاهی و زرد آن جا گذاشته که روی آن ها نوشته شده است : «آرامگاه خالد نبی است که به "غیث ابن سنان" معروف است و بقعه عالم بابا، بقعه چوپان عطا، گورستان و چشمه خضردندان در جوار آن قرار دارند. به نوشته مورخان حضرت خالد نبی از پیامبران است در واقع یکی از پیامبران عرب بعد از حضرت عیسی (ع) خالد نبی غیث بن سنان بود. فاصله زمانی ظهور خالد نبی و ولادت خاتم‌الانبیا چهل سال است.»

جاده خلوت است. به پایین بر می گردیم. توی حیاط، موتور آب را روشن می کند تا خاک ها را از رویمان بتکانیم. روی ایوان، «باختی گل»، پیراهن گل گلی اش را روی زانوهای کشیده و به صفحه کوچک دوربین دیجیتالی زل زده به عکس های قبرستان که می رسیم، چشم هایش را تیز می کند. خنده ای گوشه لب های باختی گل می نشین. باد گل های سرخ شال را روی گردن بلوری اش می رقصاند.

امیلی امرایی

ن.ا

برگرفته از : زیک زاک

Saturday, February 02, 2008

تخریب آثار انسانهای اولیه در آذربایجان

تخریب آثار انسانهای اولیه در آذربایجان

در جاهایی از شمال سونگون از توابع ورزقان و در نزدیکی های ارس تخته سنگهایی هستند که بر روی آنها نگاره های مربوط به دوران دیرینه شناسی و انسان های اولیه دیده می شود . این سنگ ها در هوای آزاد قرار دارند و ممکن است به سادگی مورد تخریب واقع شوند . این در حالی است که سازمان میراث فرهنگی تاکنون واکنشی در مورد این آثار نشان نداده و آنها را بایکوت خبری نموده است .

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - اهر

اثار تاریخی چند هزار ساله "شهر یئری" در مشکین شهر در معرض نابودی قرار گرفته است

رژیم آپارتاید اشکارا در حال امحای تدریجی اثار و تمدن تورک - آذربایجان است

اثار تاریخی چند هزار ساله "شهر یئری" در مشکین شهر در معرض نابودی قرار گرفته است

میللی شورا- هفتم بهمن ماه 86: فارس: اين روزها با سرد شدن هوا و بارش برف پروژه تاريخي «شهر يري» مشكين شهر در معرض تخريب جدي قرار گرفته است. اين بناي تاريخي كه قدمتي طولاني دارد هم اكنون بدون توجه به مرمت آن به صورت متروك رها شده و با بارش برف و باران تخريب آن شتاب بيشتري گرفته است. رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري خلخال پيش از ظهر امروز با اشاره به پوشش اين بنا به خبرنگار فارس در اردبيل گفت: در مرحله اول معبد اين بنا تحت پوشش حفاظتي قرار مي گيرد و در صورت تامين اعتبار مورد نياز اين پروژه به پارك موزه تبديل خواهد شد.

علي نقي جعفري با اشاره به اينكه 80 درصد اين بنا بر اثر برف و يخبندان از بين رفته است اظهار اميدواري كرد با تلاش مسئولين و كارشناسان اين اثر باستاني مرمت شود. گفتني است بناي تاريخي «شهر يري» مشكين شهر در 25 كيلومتري اين شهرستان قرار دارد و با مساحت 4 هكتار شامل سه بخش باستاني قلعه، معبد و قوشه تپه است.

اثار تاریخی چند هزار ساله "شهر یئری" در مشکین شهر در معرض نابودی قرار گرفته است

رژیم آپارتاید اشکارا در حال امحای تدریجی اثار و تمدن تورک - آذربایجان است

اثار تاریخی چند هزار ساله "شهر یئری" در مشکین شهر در معرض نابودی قرار گرفته است

میللی شورا- هفتم بهمن ماه 86: فارس: اين روزها با سرد شدن هوا و بارش برف پروژه تاريخي «شهر يري» مشكين شهر در معرض تخريب جدي قرار گرفته است. اين بناي تاريخي كه قدمتي طولاني دارد هم اكنون بدون توجه به مرمت آن به صورت متروك رها شده و با بارش برف و باران تخريب آن شتاب بيشتري گرفته است. رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري خلخال پيش از ظهر امروز با اشاره به پوشش اين بنا به خبرنگار فارس در اردبيل گفت: در مرحله اول معبد اين بنا تحت پوشش حفاظتي قرار مي گيرد و در صورت تامين اعتبار مورد نياز اين پروژه به پارك موزه تبديل خواهد شد.

علي نقي جعفري با اشاره به اينكه 80 درصد اين بنا بر اثر برف و يخبندان از بين رفته است اظهار اميدواري كرد با تلاش مسئولين و كارشناسان اين اثر باستاني مرمت شود. گفتني است بناي تاريخي «شهر يري» مشكين شهر در 25 كيلومتري اين شهرستان قرار دارد و با مساحت 4 هكتار شامل سه بخش باستاني قلعه، معبد و قوشه تپه است.

Sunday, December 16, 2007



سنگ قبرها در سولدوز آزربايجان به زبان تورکی و با الفبای لاتین نوشته می شوند

میللی شورا- یک شنبه 25 آذر: آذوح: مردم سولدوز سنگ قبور اموات خود را به زبان توركی و به خط لاتين می نویسند بخصوص از سال گذشته تاكنون بسیاری از قبور بدين منوال بوده است.






قونيا-توركييه دن توركجه سين داشي

Monday, December 10, 2007



TÜRKCƏ YAZITLI SİN DAŞLARI
توركجه يازيتلي سين داشلاري
سنگ قبرها با نوشته هاي تركي


اورمو-آزربايجان



ايسلامشهر-آزربايجان


ساوه - آزربايجان


سولدوز - آزربايجان


همدان- آزربايجان


اردبيل- آزربايجان


باشقا





همدان´‌نین قاوند بخشینده اولان تورکجه ‌سین‌داشی‌لاری

همدان´ین دوغوسوندا «قاوند» [قهاوند] آدیندا یئرله شه ن بیر تورک ائللی بخش وار. اورانین ییرمی ـ اوتوز پارچا کندینده چوخلو سین داشی‌لار تورک دیلینده یازیلمیش. بو داش یازیلاری‌نین تورکجه‌ متنی‌نی مرحوم آقای سیدعلی مجذوبی آدیندا بیر شاعیر شئعر قاليبینده یازمیش. رحمتلی سید علی مجذوبی بو ایل یازدا دونیاسینی ده‌ ییشدی.

بیز بیلدیر همدان بیلی‌یوردوندا قورولان «آزربایجان´ین اوچ فیلسوفو» کونگره‌ سینه ايشتيراکیمیزدان دؤنه رکن بو کؤی‌لردن کئچدیکده، آقای سیدمجتبی موسوی جنابلاری‌نین واسيطه ‌سیله مرحوم سید علی مجذوبی ایله گؤروشدوک. و «بؤیوک آباد» کندده اولان چوخلو تورکجه یازیلمیش سین‌‌داشیلاری گؤردوک.




او داشلارین بیریسی‌نین شکیلی‌نی کي ائله «بؤیوک آباد» کندیندن سالمیشیق سیزه گؤنده‌ ریره ‌م. بو شکلینی سالدیغیمیز داش‌ یازی‌سی‌نین تورکجه متنی بئله‌دیر:


مستعلی‌شاه اوغلویام، نصرت آديم، منزيل لَحَد
شٶهرتیم رهبر، اٶزوم مدداح، بر عٶمر-ی اَبَد
آشينالار، قبریم اوسته لوطف ائدين گه ‌گه گلين
شاد ائدين سیز روحومو، با قل هُو الله اَحَد



اینشاللا بیر داها فورصت یارانارسا آرتیق شکیل‌لر سالیب سیزه گؤنده ره‌ ره م. آنجاق اؤزونوز یوخسا یولداشلارینیزدان کیمسه بؤیوک آباد و اطرافیندا یئرله شه ن کندلری مزارلیقلاریندا بو تورکجه یازی‌یا آلینمیش سین‌داشلارینی گؤره بیله ر.

سایقی‌لارلا
قوم ـ فتح الله ذوقی

Friday, November 30, 2007


Alvei Mezar Taşları

Malatya-Elazığ-Tunceli-Erzurum-Erzincan gibi, Doğu Anadolu bölgesindeki illerde, 13.yüz yıl ve sonra ki yüzyıla ait, şehir ve kasaba, köy ve mera yerleşim birimlerinde, Türkmen izlerini mezar taşlarında görmek mümkündür.

Bir milletin tarihi süreçte, varlığını; mezarlıklar önemli bir şekilde belgelemektedir.

Bu nedenle, Alevilerin tapu senetleri de mezar taşlarıdır. İşte bunlardan biri de; “Erzincan’a bağlı Refahiye’den yaklaşık 22 km. uzağında ve onun güney batısında iki küçük derenin Y harfi şeklinde birleştiği bir yerde kurulmuş olan Eski-konak Köyü”dür.

Mezar taşlarının yan yüzeyinde bir takım eşyalar gündelik yaşantıda kullanılan, araç-gereç ve ev tasvirleri ile sanatsal özellikler taşıyan şekiller; resimler, tarihi bilgi ve dualar işlenmiştir.

Bu figür ve motifler cinsiyeti, hayatı ve mesleği ile alâkalı görülen motifler seçilerek kullanılmıştır.

Mezar taşlarının çoğunun üzerinde gençliği gösteren kılıç kalkan, hançer, bıçak, sadak, ok, yay tüfek, tabanca, eyerli at, koç figürleri görülürken; Evladı-Resul Dedelere ait lâhit türleri üzerinde manevi gücü ifade eden asa kabartmalı mezar taşı, bazı din adamlarının mezar taşlarında ise tespih, kandil, vb. gibi eşyalar tasvir edilmiştir.

Kadınlara ait mezar taşlarında ise ev eşyaları şekilleri, dokuma tezgahı, şiş herek, çatal, ibrik, leğen, tarak, tepsi fincan, kandil motifleri, iğne, sap, küskü gibi resimlerin yapıldığı görülmektedir.

Ayrıca; horoz-tavuk motifi, çite leylek veya tavus kuşu motifleri, şahin, yılan, üzerlik otu ve kır çiçekleri motiflerin olması; hekim, afsuncu ve avcı gibi ölenleri ya da ruhu göğe ağanları betimlemektedir.

Karasaban, boyunduruk, üvendire, orak, derhe, gibi alet-araç-edavat çiftçileri; balta, kama ve baston gibi şeyler de Şeyh ve asker araçları işlenmiştir ki, önemli birer belgesel kanıttır.

Mezar taşlarındaki bezemenin ölen kişinin şahsiyetiyle, yaşam biçimiyle yakından alâkalı olduğu açıktır.

Örneğin, ibrik; temizliğin paklığın, tepsi konukseverliğin, kandil aydınlığın, Ayna ise Güneş ve Ay’ın sembolleridir; “Ay Ali’dir, gün Muhammed” veya “Aynayı tutum yüzüme Ali göründü gözüme” özdeyişleri de şahidelerde ki ayna motifleri ile anlatılmıştır.

Tüfek, tabanca, ok, yay, kılıç, taber, eyerli at gibi yatana ait eşyaların kabartma resimleri, tamamıyla Türklerin yaşama biçimleriyle ilgili semboller olup, mezarda yatan kişinin yiğitlik ve kahramanlıklarını temsil etmektedir.



İnsan yüzü şeklinde gerdanlık kabartmalı kadın mezar taşı bölgede bulunmaktadır.



At kabartmalı mezarlar; Şamanizm’in izlerini yansıtan benzerleri Kazakistan’da ve diğer Türki devletlerde de bulunmaktadır.

Yine, Kazakistan-Cumbul müzesi bahçesindeki Balballar ile köy mezarlığında ki insan yüzü motifli taşlarla büyük benzerlik vardır.

Bunlar atalarının kökenlerinin nereden geldiğini gösterdiği gibi, hangi kültürü Anadolu’ya taşıdığınında önemli bir belgesidir.



Dersim/Tunceli'nin Hiç Köyü'ndeki mezarlıkta bulunan H.1328 tarihli ve insan heykelli mezar-taşı dikkate şayandır.

Malatya-Arapgir-Onar Köyü ve Elazığ-Baskil-Muşar-Şeyh Hasan Köyü mezarlığında da benzer örnekler görülmektedir.

Bölgede boyunlara asılan Hemail'lerde üçgen Mühr-ü Süleyman biçiminde olup, kaide ve mezar taşlarında çeşitli biçimleri çok sık olarak süsleme şekli tarzında kullanılmıştır.

Güneş gülü motifi sağlık ve uğu ifade etmektedir ki bu figürde sıkça kullanılmıştır.

Şeyh Hasan (Tabanbükü) Köyü’ndeki, bir kadına ait mezar-taşının arka yüzü kafatası görünümünde olup, uzunca örgülü saç, taşın alt seviyelerine kadar inmektedir.

Ön yüzü yuvarlak olup, baş kısmında göz ve burun silinmiş olmasına rağmen belli olmakta, başın altına doğru da bir takı vardır.

Bu da önemli bir belgedir.

Bölgedeki eski Mezarlıklarda bulunan kadın şahidelerinin üst tarafı oval, altı düz, üç paralel çizgiden oluşan stilize kadın saçı ve kırık, eğri, düz çizgilerden gözler, ağız, burun belirtilerek bir yüz yapılmış özgün şekillere rastlanmaktadır.

Mezar-taşlarının ortasında ise graffitto edilmiş bir hayvan üstünde geometrik çizgilerden oluşan yük, çeşitli kuşlara, arslan, geyik ve yılanlara ait değişik kabartma resimler görülmektedir.

Orta-Asya’da Kipçak-Kuman boylarında da taş kadın heykelleri vardır.

Bu tip heykeller aynı kültürün Anadolu’daki izleri olasıdır.

Genç yaşta ölmüş insan mezarlarında; hayat ağacı motifi ve Güneş gülü motifli sıkça rastlanılmaktadır.

Çoğunluk olarak mezar taşlarında Güneş Gülü ve Mühr-ü Süleyman motifleri süslemeleri varolup, lahitler çatma taş şeklinde yapılmıştır.

Tunceli bölgesindeki mezarlıklarında “Koçbaşlı Mezartaşları” üzerinde bulunan “Güneş Gülü“ motifleri ve diğer simgeler Türkmen geleneğinin sembolleridir.

Çok eski yerleşim birimi olan bu yörelerde; Orta-Asya eski Türk gelenekleri ve ölü kültü anlayışı aynen burada da yaşatılmıştır.

Aleviler; düşünsel ifadelerini pratikte, rakam, harf, işaret, şekiller, semboller ve çeşitli ritüellerle anlatarak inanç ve kültür, kültlerini oluşturmuşlardır.

Mimari yapı sanatı açısından baktığımızda Alevi/Bektaşi mezar-taşları (Şahide, Hecetaşı) boyutları ve şekilleri, dizaynları, üzerindeki motif ve sembolleri, bezemeleri ve işaretleri, gizli bir anlatımın ve cemaatin kültürel kimliklerinin bir öğesini teşkil etmektedir.

Mezar-taşlarındaki şekiller, boy-oymak ve obaların aidiyetini bildirmektedir.

Orta Asya Türklerinin inancını dört temel noktada toplayabiliriz.

Gök Tanrı kültü, Atalar kültü, tabiat kültleri ve IX. yüzyıldan itibaren bu kültlere eklemlenen Şamanizm inancı; tüm bu inançlar öylesine birbirine girmiş ki ayırmak imkansız hale gelmiştir.

Atalar Kültü; ölmüş büyüklere tazim, atalara saygı, baba hukuku nun inanç sahasındaki belirtisi olarak görülmektedir.

Türkler gibi atalar kültüne sahip diğer kavimlerde bu inanç, ölen bazı kudretli kimselerin yarı-tanrı sayılmasına kadar ileri gitmiştir...

Eski Türkler ölenin yeri belli olsun diye KURGAN inşa ederler, mezarlarının üstüne tümsek yaparlar veya geniş daireler şeklinde taş yığarlar ve hatta taş heykeller (BALBAL'lar) dikerlerdi.

Mezar mimarisinin toplumların yaşayış, inanç ve kültürleri ile yakından ilgili olduğu ve mezarların kendi başlarına bir sanat eseri özelliği taşıdığı bilinen bir husustur.

Tek başına veya gruplar halindeki mezarlar ve mezar taşları Türk Mimarisi içerisinde de çeşitli özellikleriyle dikkati çekerler.

Bektaşi mezar mimarisinin güzel örneklerinden Er-Yek Baba Türbesinin bulunduğu Zeytinburnu-Kazlıçeşme'deki mezar grubu; Oniki dilimli üç sargılı Hüseyini (Haydari) taclı mezar taşları, 1826 Yeniçeri katliamında mezarlarının ortadan kaldırılmasından kurtulan ender eserlerdendir.

Bu mezar taşlarına tarihsel olarak baktığımızda; Hacı Bektaş-ı Veli'nin giydiği keçe 12 dilimli Hüseynî-Haydarî Kızılbaş tacın aynısıdır.

İstanbul’da bulunan önemli birer Alevi/Bektaşi belgesidir...

Tuesday, November 27, 2007



فرهنگ و آداب سوگواری و عزا در بين ترکمن ها

يوسف قوجق
/ مديرمسئول فصلنامه ياپراق / نخستين نشريه ترکمن های ايران)

در اين دنياي ماشينی، شايد خيلی از نسل جديد ترکمن ها هم ندانند که آداب و رسوم عزا چگونه است و در زمان فوت کسی، چگونه بايد در مراسم فاتحه خوانی متوفی شرکت کرد و اصولاً در اين گونه مراسم چه بايد کرد و چه عباراتی را بايد گفت. بر همين اساس، نگارنده در اين مختصر قصد دارد ضمن اشاره و اعلام نظر خود در باره ی نگرش مختومقلی (سخنور بزرگ ترکمن) در خصوص مرگ و زندگی، به برخی از آداب مرسوم در بين ترکمن ها به هنگام عزا بپردازد و در پايان نيز، جملات و اصطلاحاتی را برشمارد که معمولاً در اين گونه مراسم بيان می شود.

مفهوم مرگ و زندگی از منظر مختومقلی

يکی از موضوعاتی که همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده ولی هيچ گاه نتوانسته از آن رهايی يابد، مرگ است. مختومقلی مرگ را به مثابه ی سفری می داند بی بازگشت و به همين خاطر ،آن را سفری مشکل خوانده است:

مشكل‌ سفر بولار اولوم‌ سفري‌
وهمي‌ چوخ‌ بولار، كوپدور خطري‌
قايتماز چاپاري‌، گلمز خبري‌
بو سفرا گيدن‌ گلمز، يارانلار!
(شعر: «بولماز، يارانلار»)

ترجمه:
سفر مرگ ، سفری مشکل است
وهمی زياد دارد و خطراتش زياده است
آن که رفته، چاپارش بازنمی گردد و خبری به ما نمی رسد
ايا ياران! آن که به اين سفر رفته، باز نمی گردد.

هر کس مرگ را به چيزی شباهت می دهد و مختومقلی، آن را به نوشيدنی و شربتی شباهت می دهد که اگر چه تلخ است، اما هر کس در اين دنيا بناچار از آن می نوشد:

اولوم‌ بير آجي‌ شربتدير
هر كيم‌ آندان‌ ايچر گيدر
(شعر: « بيچر گيدر»)

ترجمه:
مرگ چون شربتی تلخ است
که همگان از آن می خورند و می گذرند

در اين دنيا شايد تنها چيزی که همگی انسان ها در برابر آن، عملاً در يک سطح قرار دارند، مرگ باشد. مرگ، فقير و غنی نمی شناسد و همگان در برابر آن در سطحی برابر، ناتوان و ضعيفند. به قول مختومقلی:

مختومقلي‌، شكر ايله‌گيل‌ خداغا
اولوم‌ برابردير شاه‌ و گداغا
(شعر: « ياد بولار»)

ترجمه:
مختومقلی! شکرگذار خدای باش!
چرا که مرگ برای شاه و گدا برابر است

يکی از مهمترين تأکيدات شعری در اشعار اين سخنور بزرگ ترکمن، نصايح و پندهای حکيمانه ای است که گاه با چاشنی تلميح به داستان ها و روايات دينی همراه است و گاه آميخته به زيبايی های کلامی و شعری است. همچنان که در بيت زير می بينيم، او سعی می کند در مصراع دوم، تلخی سرنوشت محتوم بشر را که به مرگ ختم می شود و در مصراع اول از آن ياد کرده، اندکی بکاهد و برای همين منظور، جان آدمی را مهمانی می داند که چند صباحی مهمان تن بوده است.

هر نيچه‌ ياشاسانگ‌، آخر اولوم‌ دير
عزيز جان‌لار تنده‌ بيزه‌ ميهماندير
(شعر: « گوزه‌ ميهماندير»)

ترجمه:
هر اندازه هم که زندگی کنی، سرانجام به مرگ می رسی
اين جان عزيز مهمان تن ماست.

از زمانی که انسان زندگی را شناخت و در طول حيات خود به ظواهر اين دنيا تعلق خاطر پيدا نمود، در آرزوی داشتن عمر طولانی بوده است. اين آرزو همواره در نهاد بشر بود و بنا به روايات قدما، همين آرزو بود که اسکندر را برای يافتن آب حيات ـ که آب چشمه ای دست نيافتنی (چشمه ای اساطيری) است و عرفا آن را کنايه از باده حيات بخش می دانند ـ به ظلمات کشاند. همان آبی که در ادب قدما آمده است که تا خواست اسکندر از آن بنوشد تا جاودان باشد، چشمه از ديدگان وی ناپديد شد. به قول حافظ:

سکندر را نمی بخشند آبی
به زور و زر ميسر نيست اين کار

و به قول مختومقلی آب حيات همان آبی است که در ظلمات است:

بيلرمي‌ سن‌، حيات‌ آقار ظلماتدا
خضر بيلن‌ كيمسه‌ طهارت‌ اتدي‌؟
(شعر «كفارت‌ اتدي»)

ترجمه:
آيا می دانی (آب) حيات در ظلمات جاريست؟
چه کسی با (حضرت) خضر وضو گرفت؟

درست در مقابل اين موضوع، در ادب عرفانی ـ اسلامی، حضرت خضر و الياس را داريم که از آن آب نوشيدند و عمری جاودان يافتند. به قول مولوی (در دفتر ششم از مثنوی):

چون خضر و الياس مانی در جهان
تا زمين گردد ز لطفت آسمان

و يا به قول مختومقلی که به همين موضوع اشاره نموده و می فرمايد:

خضر، الياس‌ كيبي‌ گيرسم‌ ظلماتا
يا رب‌ خبر بيلرين‌ مي‌، يار سندن!
(شعر «يار سندن‌»)

ترجمه:
اگر همچون خضر و الياس در ظلمات روم
يارب! آيا نشانی از تو خواهم يافت؟

شايد دادن عمری طولانی به برخی از شخصيت های اساطيری ـ تاريخی که در بين قدمای ادبيات رايج بوده، نشانی از همين آرزوی انسان به داشتن عمری طولانی باشد. آن جا که مختومقلی می فرمايد:

دورت‌ مونگ‌ دورت‌ يوز ياشان‌ لقمان‌ حكيمينگ‌
باشي‌ قارا قوما باتدي‌، يارانلار!
(شعر «باتدي‌، يارانلار»)

ترجمه:
لقمان حکيم با چهار هزار و چهارصد سال عمری که داشت
سر انجام سر به بالين خاک نهاد؛ ايا ياران!

طبيعی است منظور سخنور در اين بيت از بيان عدد «چهار هزار و چهارصد» برای عمر لقمان، نشانه ی کثرت است و نه عدد حقيقی. چون شاعر ترکمن در يکی ديگر از شعرهايش ، ضمن پرداختن به ذم دنيا، بدون قيد عددی برای سن لقمان، چنين گفته است:

آخردا اجل‌ قويمادي‌، كوپ‌ ياشادي‌ لقمان‌
كوپ‌ بنده‌لرينگ‌ ملكيني‌ ويران‌ قيليپ‌ اوتدي‌
(شعر «دولوپ‌ اوتدي‌»)

ترجمه:
لقمان که عمری طولانی داشت؛ سر انجامِ کار به اجل رسيد
اين دنيا ملک بندگان زيادی را ويران کرد و رفت

اگر بخواهيم در باره ی کيستی خود شخصيت لقمان از منظر مختومقلی بحث کنيم، سخن به درازا خواهد کشيد اما به اختصار و با استناد به اين شعر از مختومقلی که می فرمايد:

مختومقلي‌ آيدار، منينگ‌ درديمه‌
دنيانينگ‌ طبيبي‌ ــ لقمان‌ شفا بر!
(شعر «شفا بر»)

ترجمه:
مختومقلی می گويد درد مرا شفا ده
ای لقمان که طبيب اين جهانی!

و يا:

خداغا راز آيتدي‌ حضرت‌ لقمان‌
«ديله‌گيم‌، دوش‌ اتمه‌ نامردا، دنيا!»
(شعر «قالار بو دنيا»)

ترجمه:
حضرت لقمان در راز و نياز به درگاه حق
دعا کرد: «تقاضايم اين است که مرا بي نياز از اين دنيا و نامردمان کن!»

می توان دو شخصيت ظاهراً متفاوت برای لقمان قائل شد که يکی از آن ها همان لقمان حکيم (حکيم به معنای پزشک) است ـ که در اشعار مختومقلی جنبه ی اسطوره ای يافته و همچنان که در بالا ذکر شد، عمری چهار هزار و چهارصد ساله به وی داده ـ و ديگری حضرت لقمان حکيم (حکيم به معنای دارای حکمت) که البته خداوند در قرآن نيز از لقمان به داشتن حکمت ياد می کند و حتی سوره ی 31 نيز به همين نام است.

کوتاه سخن اين که به نظر نگارنده، دادن عمری طولانی به شخصيت ها در اشعار مختومقلی و ديگر ادبا، نه از جنبه ی عددی و رقمی، که از اين نظر اهميت دارد که آن را نشانه ای از آرزوی بشر می توان تلقی نمود. به عبارت ديگر همچنانکه در هر ملتی، شخصيت های اساطيری بازتاب آرزوهای آن ملت در حماسه های ناکام آن ملت است، با توجه به اين ابيات، نگارنده بر اين نظر است که انسان ها در طول تاريخ، داشتن عمری طولانی را آرزويی دست نيافتنی دانسته و اين آرزوی عامه را به عمر شخصيت های اساطيری نسبت داده اند.

آداب سوگواری و عزا در بين ترکمن ها:

ترکمن ها، خبر درگذشت يک فرد را بسيار محترمانه به يکديگر می رسانند. به طور مثال، هيچ گاه جمله ی «فلانی اؤلدی» (فلانی مُرد) را به کار نمی برد و آن را جمله ای غير مؤدبانه و ناشيانه می دانند و به جای آن، عامه مردم غالباً می گويند: «فلانی آيريلدی» (يعنی: فلانی درگذشت)، «فلانی يوغالدی» (يعنی: فلانی غايب شد) و يا «فلانی دونيأدن اؤتدی» (يعنی: فلانی از دنيا رفت). البته عباراتی نيز وجود دارند که بيشتر در بين خواص کاربرد دارند و غالب اين جملات، دارای ايهام و کنايه است، نظير «فلانی يوردونی تأزه لدی» (يعنی: فلانی محل سکونتش را عوض کرد») ،«فلانی آماناتينی تاپشيردی» (يعنی: فلانی امانتش را تحويل داد)، «فلانی إيه سينه قووشدی» (يعنی: فلانی به صاحبش واصل شد)، «حقينگ رحمتينه قووشدی» (يعنی: به رحمت حق رسيد)، «إيه سينه قووشدی» (يعنی: به صاحبش بازگشت»،« باقيته گؤچدی» (يعنی: به سرای باقی کوچ کرد) و يا «فلانی حق جائينا گيتدی» (يعنی: فلانی به خانه ی حق رفت).

ترکمن ها هيچ گاه پشت سر فرد متوفی غيبت نمی کنند و اين امر را گناهی بزرگ می دانند. از نياکان ترکمن به آن ها توصيه شده است که پس از فوت شخص، حتی دشمن وی نيز نبايد بدی های او را بگويد و شايسته آن است که در باره ی کارهای خوب آن فرد و صفات مثبت مرحوم صحبت شود.

در برخی از مناطق ترکمنستان رسم بر اين است که در داخل کفش نمازگزاران نماز ميت، پولی می گذارند.

مراسم تدفين بين ترکمن ها در سکوت کامل انجام می شود. پس از پايان يافتن مراسم دفن ـ که آن نيز رسوماتی دارد که در اين مقاله از ذکر آن صرف نظر کرده ايم ـ فاتحه خوانده می شود که در ترکمنی به آن «آيات اوکاماق» می گويند. پس از آن، يکی از نزديکان متوفی رو به حضار کرده و با ذکر نام وصی، اعلام می کند که هر کس بدهی و يا طلبی از متوفی دارد، به وصی مراجعه نمايد.

همچنين رسم است که پس از خواندن نماز ميت و خاکسپاری، پيشنماز با صدای بلند رو به حضار می کند و با ذکر نام متوفی، می پرسد: «فلانی نأهيلی آدام دی؟» (يعنی: فلانی چگونه آدمی بود؟) و همه ی حضار می گويند: «اونگات ـ قووی آدام دی» (يعنی: آدم خوبی بود) اين سؤال و جواب سه بار تکرار می شود.

بين ترکمن ها رسم بر اين است که بيل و ديگر ابزاری که برای کندن قبر و خاکسپاری از آن ها استفاده شده، به درازا روی زمين نمی اندازند، بلکه پس از آمدن به منزل متوفی، آن ها را به شکل عمود، بر ديوار خانه تکيه می دهند.

معمولاً در بين ترکمن ها سوم، هفتم، چهلم، صدم و سال متوفی را می گيرند و اين روزها را به ترتيب «اوچی»، «يدی سی»، «قيرقی»، «يوزی» و «ييلی» می نامند. در اين روزها، مراسمی گرفته می شود و نذری داده می شود که به آن «صدقه» می گويند. اين ايام را ترکمن ها «مرحومينگ بِللی گونلری» (يعنی: ايام مشخص مرحوم) نام داده اند.

ترکمن ها وقتی سواره يا پياده از کنار گورستان می گذرند، رسم است که در همان وضعيتِ گذر، فاتحه ای بخوانند و دست به صورت خود بکشند. اين رسم به قدری رسمی مؤکد است که حتی آنها که خواندن فاتحه را نمی دانند، به نيت قلبی، به هنگام گذر از کنار گورستان، دست به صورت خود می کشند و از خداوند، طلب رحمت و آمرزش می کنند. اين رسم بين ترکمن های ايران و ترکمنستان رسمی مرسوم است. در اين حالت، آن که پشت فرمان خودرو نشسته، حتماً راديو و يا دستگاه ضبط خود را خاموش و يا صدای آن را به حداقل می رساند.

يکی ديگر از رسومات بين ترکمن ها، گذاشتن کلاه و يا عرق چين بر سر، به هنگام شرکت در مراسم فاتحه خوانی و عزا ـ که ترکمن ها به آن «ياس» می گويند ـ است. در بين ترکمن های ايران، فقط صاحب عزا و نزديکان متوفی کلاه يا عرق چين بر سر می کنند و بر شرکت کنندگان در مراسم عزا، فاتحه خوانی يا خاکسپاری، اين پوشش سر الزامی نيست و عيب نمی دانند اما در ترکمنستان، رسم بر اين است که شرکت کنندگان در اين گونه مراسم نيز همچون صاحب عزا، کلاه می پوشند و آن را احترام به صاحب عزا می دانند. فرقی هم ندارد که اين مراسم در چه فصلی از سال باشد؛ در ترکمنستان وقتی در بين ترکمن ها فردی فوت می کند، شرکت کنندگان در مراسم، الزاماً کلاه به سر می کنند و غالباً نيز کلاه های خز دار بر سر می کنند. اين رسم بين ترکمن های ترکمنستان رسمی موکد است و بر متخلفين از اين قاعده، عيب می شمارند.

پوشيدن لباس سياه در اين گونه مراسم، چه از سوی صاحب عزا و چه شرکت کنندگان در اين گونه مراسم، مرسوم نيست اما پوشيدن آن را عيب نمی دانند.

شرکت در مراسم فاتحه خوانی نيز با رسوماتی همراه است. امروزه در بين ترکمن ها غالباً رسم بر اين است که در کنار خانه متوفی، چادری برپا می کنند. (در شهرها، برپايی چادر شايد به خاطر عدم وجود فضای کافی برای برگزاری اين مراسم، مرسوم شده باشد. چون تا چندی پيش، در روستاها برپايی چادر مرسوم نبود اما در حال حاضر، برپا شدن چادر در کنار هر خانه ای، يکی از نشانه های عزا محسوب می شود.) در چادر، ريش سفيدان محل و افراد مسن اقوام متوفی می نشينند و يکی از قاريان قرآن در صدر مجلس و کنار نزديکترين فرد به متوفی می نشيند. رسم بر اين است که هر گاه فرد (يا افراد) شرکت کننده برای عرض تسليت وارد چادر می شود، بی آنکه با کسی دست بدهد، بنشيند و همان موقع نيز قاری از حفظ، شروع به خواندن آياتی از قرآن می کند. پس از آن، همان فرد شرکت کننده در عزا با اشاره ی سر به سمت صاحب عزا، با وی احوال پرسی نموده و تسليت می گويد و بعد، همان فرد با نگاه به تک تک ديگر حاضرين در چادر، با آنها نيز احوال پرسی می نمايد. صرف چای و پذيرايی مختصر صورت می گيرد. تا چندی پيش معمولاً رسم بر اين بوده که شوربايی تهيه می شده (در ترکمنستان پخت اين غذا هنوز هم معمول است) ولی هم اکنون در اين گونه مراسم برنج با خورشت می پزند و رسم است که ـ مخصوصاً در ايام اول فوت ـ اشخاصی که برای عرض تسليت می آيند، يکی دو لقمه بيشتر نخورند.

رسم بر اين است که وقتی کسی می خواهد چادر را ترک نمايد، از صاحب عزا رخصت می طلبد و با موافقت وی، قاری بار ديگر آياتی از قرآن را می خواند و به اين ترتيب، فرد بار ديگر طلب آمرزش نموده و بی آنکه به کسی دست بدهد، بلند شده و از چادر بيرون می رود. سنت دست ندادن به صاحب عزا، معمولاً تا سوم يا هفتمين روز فوت متوفی ادامه دارد.

صاحب عزا و نزديکان و حتی همسايگان متوفی، حداقل تا مراسم چهلم متوفی، هيچ سازی و يا آهنگی را گوش نمی دهند و جشن عروسی بر پا نمی کنند. صاحبين عزا و نزديکان متوفی، تا روز چهلم، ريش و سبيل خود را نيز نمی تراشند. تا سوم متوفی، رسم است که در آن خانه غذايی پخته نشود و در اين مدت، همسايگان متوفی برای بازماندگان و صاحب عزا، غذا درست می کنند.

وقتی فردی فوت می کند، آشنايان دور و نزديک برای شرکت در مراسم تدفين، سوم، هفتم و غيره، به خانه متوفی می آيند. از ديرباز رسم بر اين بوده و هست که زنان با در دست داشتن بقچه ای متشکل از سه عدد نان، به خانه ی صاحب عزا می آيند. (اصولاً انتخاب شمارگان فرد برای اين گونه مراسم، نشانه ای از کم بودن فرد از ميان جمع است) زنان صاحب عزا نيز يکی از آن سه نان را برمی دارند و آن بقچه را با دو نان برمی گردانند. (شايد به اين مفهوم که آرزو می کنند در خانه ی آورنده ی بقچه، شادی باشد. انتخاب شمارگان زوج را می توان نشان سعد و شادی دانست)

دعاها و اصطلاحات مربوط به عرض تسليت:

پرکاربردترين عبارات دعايی برای عرض تسليت به صاحب عزا در بين ترکمن ها، چنين است:

ـ الله رحمت اتسين (خدا رحمت کند)
ـ ايمانلی بولسون (ايمان بدرقه ی راهش باد)
ـ ايمانی همرا بولسون (ايمان بدرقه ی راهش باد)
ـ روحی شاد بولسون (روحش شاد باشد)
ـ جايی جنت بولسون (جايگاهش در جنت باشد)
ـ جايی جنت دن بولسون (جايگاهش در جنت باشد)
ـ جايی بهيشت دن بولسون (جايگاهش در جنت باشد)
ـ الله قلب نگيزا گينگ ليک برسين (خدا سعه صدر به شما بدهد)
ـ ايزی ياراسين (بازماندگانش افرادی قابل ، بار بيايند)

البته کاربرد برخی از اين عبارات، بسته به سن متوفی، اندکی متفاوت است. اگر متوفی کودک و خردسال باشد، غير از برخی عبارات عمومی فوق الذکر، غالباً اين عبارات را نيز می گويند:

ـ عوض اوغلونی برسين (يعنی: عوضش پسری بدهد)
ـ قالانلارينگ جانی ساغ بولسون (يعنی: ديگر فرزندانت سلامت باشند)
ـ قالانلارا اوزاق عمر برسين (يعنی: خداوند به ديگر فرزندانت عمر طولانی بدهد)
ـ اميددا بولونگ (يعنی: اميدوار باشيد)

در مکاتبات (رسمی و غير رسمی) برای عرض تسليت به صاحب عزا، اين عبارات دعايی ـ بسته به سطح جايگاه اجتماعی فرد متوفی ـ اندکی شکل اديبانه به خود می گيرند. غالب اين عبارات و اصطلاحات دعايی چنين است:

ـ جايی جنت دن، اورنی اوچماخ دان بولسون (جايش در جنت و جايگاهش در بهشت باشد)
ـ جنّت دن جايی، اوچماخ دان پايی بولسون (جايش در جنت و جايگاهش در بهشت باشد)
ـ بييک الله تعالی، ايمان بايليقينی برسين (خداوند متعال غنای ايمان به او عطا نمايد)
ـ ياتان يری ياغتی بولسون (آرامگاهش نورانی باشد)
ـ ايمانی همرا، جايی جنت بولسون (ايمان بدرقه ی راهش و جايگاهش در جنت باشد)
ـ او دونيأسی آمان بولسون (آن دنيايش ـ آخرتش ـ ايمن باشد)
ـ بييک الله، مرحوما رحمت نورونی إچيلسين (خداوند بزرگ برای آن مرحوم ، نور رحمتش را بگستراند)
ـ چونگّور قينانچ بيلديريأرين (تأسف عميقم را ابراز می دارم)
ـ آغير حسرتی (آغير ييتگی نی) يِنگيپ گچمک ده، سيزه صبر ـ طاقت لی ليق و مردليک ديله يأرين (برای شما در سپری نمودن اين غم سنگين ـ اين ضايعه ی سنگين ـ بردباری و مردانگی مسئلت می نمايم)
ـ عوضينی دولوپ بولماجاق بو آغير ييتگی ده، سيزه صبر ـ طاقت لی ليق و مردليک ديله يأرين (برای شما در اين ضايعه ی سنگين ، بردباری و مردانگی مسئلت می نمايم)
ـ آراميزدان باقيّته گؤچ إدنه، ايمان بايليقينی ديله يأرين (برای آن سفر کرده که از ميان ما رفته، غنای ايمان مسئلت می نمايم)

------
منابع:

1- ديوان كامل مختومقلي فراغي/به كوشش مراد دوردي قاضي؛ تصحيح و ويرايش محمود عطاگزلي. مشهد: گل‌نشر، 1382 (چاپ دوم)
2- ترکمنينگ قاديم دان گليأن ملی دينی عادات لاری (آداب قديمی دينی و ملی ترکمن ها)؛ تهيه شده از سوی اداره ی مفتی گری ترکمنستان؛ عشق آباد / اداره انتشارات دولتی ترکمنستان – سال 2006 ؛ 255 ص.
3- فرهنگ تلميحات؛ دکتر سيروس شميسا؛ تهران / انتشارات فردوسی / سال 1369
4- يادداشت های پراکنده ی نگارنده

به نقل از:
http://www.yaprakpress.com/htm/pars/edebiyat/sugwari.htm

Wednesday, November 21, 2007



تيكيلي داش، بالبال و قورقانهاي مكتب اوشاقلاري در پيرازمان (شهه ريئري) آزربايجان

محوطه شهريئري در نزديكي روستاي پيرازمان در 31 كيلومتري مشكين‌شهر در استان اردبيل واقع شده است.

گذرى در شهر باستانى يئرى در اردبيل / مكتب خانه و منجمان باستانى در مشگين شهر

مسلم نوروززاده

شهرستان مشگين شهر در استان اردبيل يكى از مناطق ارزشمند تاريخى براى مطالعه گذشته انسان پيش از تاريخ تا عهد پرشكوه اسلامى است. آثار تاريخى و طبيعى زيادى در اين شهرستان وجود دارد كه اين شهر را در رده مهمترين مناطق گردشگرى كشور قرار مى دهد. يكى از آثار تاريخى منحصر به فرد اين شهر، محوطه «شهر يئرى» (محلى كه موقعى شهر و آبادى بوده است) را مى توان نام برد. شهر يئري در سال ۱۳۸۱ از سوى ميراث فرهنگى استان اردبيل در فهرست آثار ملى كشور به ثبت رسيد و در منتهى اليه دشت مشگين شهر و به فاصله ۷۰ كيلومترى شمال غرب اردبيل با وسعتى در حدود ۴۰۰ هكتار در كنار رودخانه تمدن ساز قره سو و روستاى پيرازميان واقع شده است.

شهر يئرى اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره نخست قبل از ميلاد از آبادى هاى مهم منطقه بوده است. اين محوطه باستانى در حال حاضر با سنگ چينى هاى معروف به «مكتب اوشاقلارى» (بچه هاى مكتب) در جهت شمالى - جنوبى امتداد يافته و در كناره قره سو جلوه نمايى مى كند. لازم به ذكر است قبل از هزاره اول، در دوران نوسنگى اين محل مسكونى بوده و بخشى از تمدن درخشان منطقه در اين نقطه متمركز بوده است. اين محوطه مشتمل است بر قلعه اى وسيع با ديوار دفاعى سنگين از نوع خشكه چين، محلى در ارتباط با برگزارى آئين هاى مذهبى به نام «مكتب اوشاقلارى»، كه اين قسمت داراى فضاهاى معمارى با ديوارهاى سنگى از نوع استيل هاى (تيكيلي داشه) منقوش است. گورهاى باستانى متعددى از نوع كلانسنگى و گوركان (قورقان) كه حدود ۴۵۰ گور در اين محل شناسايى شده است و يك غار باستانى و تپه اى متعلق به دوران اسلامى.

محوطه شهر يئرى پيش از اين در سال ۱۹۷۸ ميلادى به وسيله هيأت چارلز برنى شناسايى و بررسى شده است. وى معتقد است برخى آثار آن تا هزاره سوم قبل از ميلاد و برخى ديگر تا اواخر هزاره نخست قبل از ميلاد، عصر آهن و سفال خاكسترى قرار مى گيرد. چارلز برنى تاريخ بيشتر گورهاى اين محل را هزاره دوم و اوايل هزاره نخست قبل از ميلاد مى داند. بزرگترين سنگ افراشت اين محوطه به ارتفاع ۳‎/۲۵ سانتى متر و به شكل مستطيل وجود دارد كه در وسط بقيه سنگ افراشت ها بوده و مانند معلمى است كه در مكتب خانه در وسط دانش آموزان ايستاده است. در رويه بيشتر اين سنگ افراشت ها، شكل انسانى (به صورت مذكر و مؤنث) كه شمشيرش را حائل كرده، حجارى شده است كه معرف بهترين هنر حجارى در اين دوره است. صورت اين سنگ افراشت ها به سمت شرق و غرب بوده و رو در روى هم به صورت كلاس درس امروزى ۳ ، ۴ سنگ افراشت بزرگ در جلو و بقيه در ۳ يا ۴ رديف در پشت سر هم واقع شده اند.

در سمت غرب تجمع سنگ افراشت ها يك حفره غار مانندى به نام «قارا كوهيل» (دخمه سياه) وجود دارد كه در نزديكى اين غار به طرف شمال يك تخته سنگ بسيار بزرگ جلوه نمايى مى كند. اين تخته سنگ به شكل ميز به صورت افقى بر روى سنگ هاى بزرگ ديگر خوابانيده شده است. ميزهاى سنگى داراى انواع متفاوت هستند ، همچنين ۶ عدد سنگ افراشت به فاصله دورترى جدا از تجمع سنگ افراشت ها قرار دارد كه اين سنگ افراشت ها به منزله خوشه پروين است. سنگ افراشت بزرگ ديگرى نيز در شمال محوطه مذكور به مانند ستاره قطب شمال است كه محوطه مذكور را زير نظر دارد. در نحوه نشاندن سنگ ها نهايت دقت و توجه را از لحاظ علوم رياضى و هندسه و نجوم به كار برده اند. در كاوش هايى كه به وسيله دكتر نوبرى در آذر ۱۳۸۲ در اين محل صورت گرفته، اشياى با ارزشى از داخل گورها كشف گرديده. آثار به دست آمده از محوطه شامل استقرار عصر آهن ۲ تا عصر آهن ۴ است. از جمله محل هاى حفارى شده، محوطه مكتب اوشاقلارى است كه براساس پلان مكشوفه به نظر مى رسد اين محل در ارتباط با برگزارى آئين هاى مذهبى بوده و به طور غيرمستقيم درباره آئين تدفين استفاده مى شده است و در ساخت فضاهاى معمارى اين محل از استيل هاى منقوش بهره برده شده است.

حسن يوسفى، كارشناس باستان شناسى، اشياى مكشوفه از اين شهر را به ۴ گروه زير دسته بندى مى كند:
۱- آثار سفالى، پياله، فنجان، كاسه، آبريز شانه دار
۲- اشياى فلزى شامل آويزهاى طلايى، خنجرهاى آهنى و مفرغى و آئينه هاى برنزى
۳- سنگ هاى تزئينى شامل مهرهاى عقيق و فيروزه
۴- خمير شيشه

وى بسيارى از اشياى مكشوفه را قابل مقايسه با محوطه هاى معاصر از جمله مارليك و حسنلو مى داند و معتقد است: با تداوم حفارى در اين محوطه، بسيارى از زواياى مبهم و تاريك تاريخى آن معلوم خواهد شد. همچنين ندايى، معاون فنى سازمان ميراث فرهنگى استان اردبيل، اين محوطه را ارزشمند و تاريخى عنوان مى كند و مى افزايد: در آينده نزديك نسبت به ساخت سايبان يا سازه فضايى براى حفاظت از آثار ارزشمند حجارى شده اين محوطه اقدام خواهد شد.وى مى افزايد: سازمان ميراث فرهنگى استان قصد دارد پس از تكميل سازه فضايى اين محوطه، نسبت به ايجاد موزه نيز در كنار آن براى گردشگران اقدام نمايد

در پيرازمان ديگر سنگي باقي نمي ماند

سنگ هاي پيرازمان

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ ميراث استان‌ها ـ "پيرازمان" روستايي است باستاني که سال هاي گذشته به سرپرستي "عليرضا هژبري نوبري" مورد کاوش هاي باستان شناسي قرار گرفت.

در مقاله اي که مي خوانيد با نگاهي انتقادي گزارشي از آسيب هاي وارد شده به آثار فرهنگي اين محوطه باستاني ارائه شده است. اين مقاله به قلم"آيدين مسنن" نوشته و در اختيار خبرگزاري ميراث فرهنگي قرار گرفته است.

اين را يك فاجعه حساب كنيد يا در اين آشفته بازار مسايل روز، خرده خبري چند سطري در باب ويران شدن ميراث هزاران ساله، هر چه باشد در پيرازمان سنگي باقي نخواهد ماند. به طور رسمي تقريبا دو سال پيش از كاوش در منطقه باستاني پيرازمان خبررساني شد و ارديبهشت سال پيش بود كه نمايشگاهي از استل‌هاي مكتب اوشاقلاري (پيرازميان) توسط حوزه هنري برگزار شد. همان عكس‌ها كافي بود تا خيل ميراث دوستان را به منطقه سرازير كند.

روستاي پيرازمان در 50 كيلومتري جاده اردبيل ـ مشگين شهر در كنار قاراسو واقع شده است و منطقه باستاني پيرازمان (شهر يئري) و سنگ‌افراشت‌هاي آن درست بالاي تپه‌ها و صخره‌هاي قاراسو قرار دارد. سنگ‌هايي به قد و اندازه مختلف و گاه بنا به منزلت و رتبه متفاوت. چنان زيبا كه همگان را از صنعت و هنر بشر هزاران سال پيش مبهوت مي‌كند.

سيامک آرا مدير روابط عمومي اداره کل ميراث فرهنگي و گردشگري استان اردبيل مي گويد:«محوطه تاريخي شهر يئري به وسعت 2000 متر مربع تاكنون 3 بار توسط باستان‌شناسان و به سرپرستي دكتر نوبري به صورت علمي كاوش شده است. آخرين باري كه به منطقه مراجعه كرديم نسبت به نخستين ديدارها از منطقه، تغييرات فاحشي را در چينش و ظاهر سنگ‌ها مشاهده كرديم. نگهبان فعلي شهر يئري از گزارش هاي متعدد و پي در پي به بازرسان و كارشناسان ميراث فرهنگي مبتني بر تخريب تدريجي اين آثار تاريخي توسط عوامل محيطي مي‌گويد. با مقايسه عكس‌ها و تصويرهاي گرفته شده قبلي اين منطقه و عكس‌هاي جديد مي‌توان به وضوح تفاوت را ديد.

در تپه‌هاي اطراف شهر يئري به حفره‌هاي متعددي برمي‌خوريد با ديوارهاي سنگي كه همان قبرهاي باستاني پيرازمان است كه به گفته اهالي در ساليان دراز به يغما رفته است. نگهبان قبلي شهر" يئري" مي‌گفت: «روستائيان معتقد بودند نبايد شب‌ها به اين منطقه نزديك شد: «قبلا مي‌گفتند اين منطقه جن دارد» شايد همين امر باعث شده كه سوداگران ميراث باستاني بدون دردسر به حفاري غيرقانوني در پيرازمان دست زنند به طوري كه به گفته نگهبان از صدها قبر خالي فقط تعداد انگشت شماري باقي مانده بود كه از مان كاوش توسط باستان‌شناسان شناسايي و حفظ شده است.

يوسفي كارشناس باستان‌شناسي و مسئول كاوش‌هاي شيخ صفي، دادن اطلاعات مربوط به منطقه را منوط به اجازه از سرپرست كاوش دكتر نوبري مي‌داند و دادن هر گونه اخباري را در مورد تخريب و نيز لزوم حفظ سنگ افراشت‌ها منوط به اجازه رسمي از رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اردبيل و طي روال اداري عنوان مي‌كند. اين كارشناس با توجه به تجارب خود گفت و گو را با اين شعر تمام مي‌كند:
گنه كرد در بلخ آهنگري
به ششتر زدند گردن زرگري

محافظت آثار تاريخي در آذربايجان يعني تخريب برنامه ريزي شده!! ولي در فارسستان يعني تعيين حريم زميني و هوائي٫ بازسازي٫ نگهداري و معرفي در سطح جهاني

گزارش اختصاصی-بای بک: حدود ۳ سال پيش که خبر کشف آثار تمدن در شَهَريئري خياو (مشکين شهر)-اردبيل آذربايجان منتشر شد باستانشناسان خبر از يافته شدن مدارکي از دوران آهن دادند. در محوطه شهريئري (مکان شهر) سه بخش عمده با نامهاي اوغلان قالاسي (قلعه پسر) قيز قالاسي (قلعه دختر) و مكتب اوشاقلاري (بچه هاي مكتب) وجود دارد. کاوشهاي باستانشناسي علاوه بر اينکه به دليل فراهم نبودن امکانات و نبود بودجه به کندي پيش ميرفت٫ سرماي منطقه نيز بر اين کندي ميافزود ولي به هر حال در نتيجه تلاشهاي کاوشگران مدارک بيشتري در خصوص قدمت و اهميت اين منطقه پيدا شد.

معابد٫ قبور و ظروف کشف شده در منطقه خياو چؤلو (دشت مشکين شهر) نزديک رودخانه قره سو٫ پلي است ما بين دوران ما و عصر آهن و نيز بازگو کننده دو دوران مختلف مابين ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ سال پيش.

لازم به ذکر است که اين منطقه نيز سرنوشتي مشابه ديگر مناطق تاريخي آذربايجان داشته است٫ يعني سارقان و حفاران غير مجاز اقدام به تخليه قبور و جمع آوري اشيا نموده اند. اين سارقان که اغلب در دسته هاي ۲ نفري اقدام به نبش قبر ميکنند در همه جاي آذربايجان فعاليت ميکنند ولي کار تخليه شهريئري نميتواند کار اين سارقان باشد٫ چرا که سخن از محوطه اي نزديک به ۶۰۰ هکتار ميرود و آثار بدست آمده نيز در عمقي بين ۲ تا ۵ متر قرار داشته اند. نبود تجهيزات و زمان کافي براي سارقاني که تحصيلات آکادميک و ماشين آلات حفاري ندارند شائبه تخليه محوطه توسط نيروهاي مجهزتر و بزرگتر را قوت ميبخشد.

مناطق خاصي در آذربايجان هستند که توسط پسر هاشمي رفسنجاني و پسر مسلم ملکوتي قرق شده اند و کسي اجازه نزديک شدن به آنها را ندارد. اين مناطق اغلب توسط سپاه محافظت ميشوند و حفاريهاي انجام يافته نيز با سرپرستي ح-مهدوي ميباشد که از دانشجويان باستانشناسي و فارغ التحصيل از آلمان ميباشد.

امروز اکثر فعالان آذربايجاني نسبت به تاراج گذشته مان ساکت نشسته اند. تنها ترين موردي که سر زبانهاست ارک تبريز است که بعد از چند سال پيگيري توسط دکتر اعلمي هنوز به جائي نرسيده است. ولي مناطق ديگر چه؟ آثار قديميتر و کليديتر در زمينه اثبات حضور تاريخي تورکها در آذربايجان چه؟ چرا بايد فرداي خود را از امروز تباه کنيم؟ چرا نبايد تاريخ و اسناد خود را از امروز محافظت نکنيم؟

اينها سوالاتي هستند که شما آذربايجانيها بايد پاسخ دهيد.

سلسله اخبار زير از سايتهاي رژيم فارس جمع آوري شده اند و مراحل کاري براي محافظت (=تخريب در آذربايجان) شهريئري را شرح ميدهد.

باي بک

[1] ۸۰‬ درصد از سنگ افراشته‌هاي محوطه باستاني شهريري مشگين شهر تخريب شد ۸۶/۰۳/۱۲

‪ ۸۰‬درصد از سنگ افراشته‌هاي محوطه باستاني شهريري مشگين شهر در اثر اختلاف دماي داخل و خارج زمين تخريب شده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي اين محوطه كه با شماره شش هزار و ‪ ۱۶۲‬در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده با وسعتي در حدود ‪ ۴۰۰‬هكتار وسيع‌ترين منطقه باستاني استان و يكي از مهم‌ترين محوطه‌هاي پيش از تاريخ منطقه شمال غرب ايران است.

در سال‌هاي اخير پس از انجام سه فصل عمليات و كاوش‌هاي باستان شناسي و بدست آمدن آثار و اشيايي از اواخر دوره نوسنگي و عصر آهن در اين محوطه بيش از ‪ ۳۰۰‬قطعه سنگ افراشته از دل خاك بيرون آمد كه با نقوش انساني در اندازه‌هاي متفاوت حكايت از هنر ساكنان اين منطقه در عصر آهن دارد.

امروزه اين آثار بدست آمده و سنگ افراشته‌ها بر اثر عوامل طبيعي از جمله باد و باران حالت اوليه و هويت تاريخي خود را از دست داده و از ‪ ۳۰۰‬اثر بر جاي مانده از اين محوطه درصد كمي باقي مانده است.

كارشناسان ميراث فرهنگي مشگين شهر معتقدند: در صورت محصور نشدن فضاي محوطه و اجرا نشدن عمليات آسيب شناسي و مرمت ‪ ۲۰‬درصد باقي مانده نيز به علت هوازدگي و ساير عوامل جوي دچار فرسايش شده و نقش برجسته‌هاي آنها به صورت كامل از بين خواهند رفت.

محوطه شهريئري مشگين شهر در ‪ ۲۵‬كيلومتري شمال شرقي مشگين شهر واقع است.

نتايج سه فصل كاوش‌هاي باستان شناسي اين محوطه را به سه بخش معبد، قلعه و قوشاتپه تقسيم كرده و قدمت اين مناطق به دوران اواخرمفرغ و دوره نوسنگي و مس سنگي و اوايل آهن مربوط است.

[2] شهر يئري،سايت موزه مي شود ۱۳۸۴/۱۲/۲۶

مدير كل ميراث فرهنگي و گردشگري اردبيل اعلام كرد: « عمليات اجرايي سايت موزه استان اردبيل در محوطه باستاني شهر يري واقع در مشكين شهر آغاز مي شود.» “علويان صدر” با بيان اينكه اين مجموعه باستاني متعلق به دوره هاي عصر نوسنگي و عصر مس و سنگ يا “كالكولتيك” و”نئوتيليك” است، افزود: « قدمت قلعه و معبد كشف شده در اين محوطه به يک هزار و 450 سال پيش از ميلاد بازمي گردد كه در فضايي به وسعت يک هزار و 200 متر مربع قرار گرفته است.»
“مسعود علويان صدر” در بازديد از طرح هاي گردشگري مشكين شهر گفت:« محوطه تاريخي شهر يئري به لحاظ قدمت از اهميت به سزايي برخوردار است كه اميدواريم سال آينده بتوانيم آن را به سايت موزه تبديل كنيم.» وي افزود:« ايجاد سايت موزه در شهريئري مي تواند مهمترين گام براي آشنايي گردشگران و علاقمندان ميراث فرهنگي با اين محوطه باستاني باشد.» “علويان صدر” با بيان اينكه اين مجموعه باستاني متعلق به دوره هاي عصر نوسنگي و عصر مس و سنگ يا “كالكولتيك” و”نئوتيليك” است، افزود: « قدمت قلعه و معبد كشف شده در اين محوطه به يک هزار و 450 سال پيش از ميلاد بازمي گردد كه در فضايي به وسعت يک هزار و 200 متر مربع قرار گرفته است.» وي از سال 85 به عنوان سال تعيين حريم،شناسايي و ثبت آثار ملي و جهاني نام برد و افزود:« پايگاه حفاظتي آثار تاريخي در 4 منطقه مشكين شهر مستقر شده و فعاليت خود را آغاز كرده است.»

[3] ساكنان شهر يئري از خدايان خود بريدند ۱۳۸۴/۹/۹

نتايج سومين فصل كاوش در شهريئري نشان داد قوم ساكن در اين منطقه در نتيجه غالب شدن يك مذهب سياسي، به باورهاي ديني و نيايشگاه مقدس خود بي اعتنا شدند. شهريئري محوطه‌اي به وسعت 400 هكتار است كه در نزديكي پيرازمان از روستاهاي مشكين‌شهر قرار دارد. در اين محوطه لايه‌هايي مربوط به عصر آهن 2 و 3 (3200 تا 2550 سال پيش) شناسايي شده است. جديدترين مطالعات در يافته‌هاي سومين فصل كاوش شهريري، اين واقعيت را براي باستان‌شناسان روشن كرد كه ساكنان اين منطقه پس از سلطه اورارتوها باورهاي مذهبي خود را از دست دادند.

“عليرضا هژبري نوبري”، باستان‌شناس و سرپرست كاوش در شهريري گفت: «عبور ديوار قلعه از روي نيايشگاه شهريئري نشان مي‌دهد در زمان احداث قلعه ساكنان منطقه نيايشگاه خود را مقدس نمي‌دانستند و به آن باور مذهبي نداشتند.» محوطه شهريئري شامل يك قلعه، سه معبد و يك محوطه باستاني موسوم به قوشاتپه است. قدمت قلعه به عصر آهن 3 (2800 سال پيش) و قدمت معبد به عصر آهن دو (3200 سال پيش) مي‌رسد. احداث قلعه روي يكي از معابد نشان دهنده قدمت بيشتر معابد نسبت به قلعه است. اين قلعه روي بقايايي از يك شهر سوخته بنا شده است. به گفته نوبري، قوم ساكن در شهريري پيش از هجوم اورارتوها در اين شهر سكونت داشتند. پس از هجوم اورارتوها به اين منطقه و تخريب شهريئري توسط آن‌ها قلعه جديد بر روي بقاياي سكونت‌گاه پيشين ساخته شد.

در فصل پيشين كاوش در شهريئري نيايشگاه اصلي اين محوطه از زير خاك‌ بيرون آمد. اين نيايشگاه متشكل از سنگ افراشته‌هايي است كه نقش صورت انسان بدون دهان بر روي آن‌ها حك شده است.
به گفته نوبري اين سنگ افراشته‌ها، توتم مورد پرستش ساكنان شهريئري پيش از هجوم اورارتوها بودند.

اورارتوها اقوامي بودند كه بين 2900 تا 2700 سال پيش در منطقه كوهستاني شرق آسياي صغير دولت قدرتمندي به وجود آوردند. قلمرو حكومت اورارتوها پيرامون درياچه وان تركيه و درياچه اروميه بود. آن‌ها كشور گشايي خود را از سمت شمال يعني ارمنستان شروع كردند و از دو راه مرند و اورميه وارد ايران شدند. نوبري گفت: «اورارتوها پس از هجوم به شهريئري براي تحت سلطه در آوردن مردم منطقه ابتدا توتم آن‌ها را بي ارزش كردند و پس از آن خداي خالدي را كه خداي واحد و در عين حال يك دين سياسي بود، در آن‌جا نفوذ دادند.» استفاده از سنگ افراشته‌هاي مقدس معبد در ساخت قلعه جديد و عبور ديوار قلعه از روي يكي از معابد نشان دهنده از بين رفتن تقدس معبد در باور ساكنان شهريئري است. محوطه شهريئري در نزديكي روستاي پيرازمان در 31 كيلومتري مشكين‌شهر در استان اردبيل واقع شده است.

[4] نشانه هايي از سكونت اقوام عصر آهن در قبور سنگي شهريري شناسايي شد ۱۳۸۳/۷/۹

باستان شناسان در دومين فصل كاوش در قبور كلان سنگي شهريئري به نشانه هاي سكونت دو قوم در عصر آهن يك و دو در اين محوطه برخورد كردند. به گزارش «ميراث خبر»، محوطه شهريئري در دشت مشكين در استان اردبيل كنار رودخانه «قره سو» و در دامنه صخره هاي مشرف به دره هاي عميق واقع شده است. محوطه شهريئري شامل 3 قلعه و واحدهاي مسكوني است. اوغلان قلعه سي (قلعه پسر) گوز [قيز] قلعه سي (قلعه دختر) و مكتب اوشاخلاري (بچه هاي مكتب) نام 3 قلعه مذكور است كه شناسايي شده و به ثبت رسيده است.

در فصل اول كاوش هاي علمي محوطه شهريئري كه از اواخر آبان ماه سال گذشته آغاز شد، آثار برجسته اي از عصر آهن به دست آمد. همچنين فصل دوم كاوش هاي باستان شناسي در اين محوطه با هدف ادامه كاوش و مشخص شدن ارتباط بين قلعه، معبد و قبور سنگي اين محوطه و روشن شدن شرايطمختلف معيشتي ساكنان اين منطقه در دوره هاي كالكولتيك و مفرغ جديد آغازشده است. «حسين نوبري» باستان شناس و سرپرست هيات باستان شناسي محوطه شهريئري به «ميراث خبر» گفت: در اين فصل از كاوش به دنبال شناسايي اقوام و قبور بوديم كه در نتيجه كاوش ها مشخص شد اين قبور شامل دو نوع هستند يك نوع كه مربوط به انسان هايي است كه در عصر آهن I مي زيستند و نوع ديگر مربوط به انسان هايي است كه در قلعه شهريئري زندگي مي كردند و مردگانشان را در بيرون از محوطه قلعه دفن مي كردند .اين قبور مربوط به عصر آهن II مي شوند.
وي با اشاره به قدمت قلعه در محوطه شهريئري گفت: « در كنار شناسايي اقوام قبور در اين منطقه و قدمت قلعه محوطه شهريئري، ابزار و وسايلي چون ابزارهاي آشپزخانه اي، سفال، تعدادي اشيا برنزي نيزكشف شد. آثار كشف شده در محل قلعه، پيشينه اين قلعه را به عصر آهن II بر مي گرداند.

نوبري در خصوص نتيجه مطالعات انجام شده بر روي قبور گفت: با توجه به اينكه اغلب قبور توسط قاچاقچيان باز شده بود تنها توانستيم نسبت به پاكسازي قبور اقدام كنيم. در نتيجه مطالعات و كاوش هاي انجام شده روي تعداد اندكي از قبور كه تا حدودي سالم مانده بودند اسكلت هاي انساني متعددي كشف كرديم كه مطالعات DNA باستان شناسي در مورد آنها انجام شده است. وي افزود: در نتيجه اين مطالعات جنسيت انسان ها از طريق كشف اسكلت در قبور مشخص شده است. به گفته سرپرست هيات باستان شناسي محوطه شهريئري؛ با توجه به اشيا و آثار كشف شده ابتدا ضروري است مطالعات اوليه باستان شناسي بر روي آن ها انجام شود تا بتوانيم اشيا شكسته كشف شده را مرمت كرده و سپس مطالعات مردم شناسي و انسان شناسي را در اين محوطه به صورت جدي آغاز كنيم.

گفتني است اشيا به دست آمده پس از مرمت و مطالعات باستان شناسي به موزه مشكين شهر منتقل مي شود. محوطه شهريئري در حدود 400 هكتار است كه 3 كارگاه در اين محوطه مشغول به كار هستند. مطالعات باسَ‍تان شناسي تا اواسط مهرماه ادامه خواهد داشت.

[5] محوطه «شهريئري» در استان اردبيل ، راهي به سوي دانش عصر آهن ۱۳۸۳/۲/۲

در اولين فصل كاوش هاي علمي محوطه «شهريئري» در استان اردبيل، كه از اواخر آبان ماه آغاز شده است، آثار برجسته اي از عصر آهن به دست آمد. به گزارش «ميراث خبر»، در اين كاوش ها كه به سرپرستي «حسين نوبري» باستان شناس اين منطقه انجام شده است، اشياي سفالي گوناگوني با فرم هاي سفالي عصر آهن به دست آمد كه مي تواند باب تازه اي را در مطالعات باستان شناسي عصر آهن به روي محققان باز كند. اين محوطه شامل سه قلعه و واحدهاي مسكوني است. اوغلان قلعه سي (قلعه پسر) گوز [قيز] قلعه سي (قلعه دختر) و مكتب اوشاقلاري (بچه هاي مكتب) نام سه قلعه مذكور است كه شناسايي شده و به ثبت رسيده است. در حال حاضر سرما در اين منطقه كار حفاري و كاوش را بسيار كند كرده است. نوبري و گروه باستان شناسي او در حال حاضر مشغول مطالعه و بررسي اشياي به دست آمده در اين منطقه هستند تا اطلاعات خود را درباره عصر آهن 2 تكميل كرده و به يقين برسند. محوطه «شهريئري» در دشت مشكين در استان اردبيل، كنار رودخانه «قره سو» و در دامنه صخره هاي مشرف به دره هاي عميق واقع شده است. اقوامي كه در اين منطقه و مجاور رودخانه زندگي مي كرده اند، هنوز به درستي شناسايي نشده اند. اما با ادامه كاوش ها به بسياري از سوالات در اين زمينه پاسخ گفته خواهد شد.

سر سرباز هخامنشی و مجوعه تاریخی شهر یئری خیاو ( مشکین شهر )
شنبه,۱۲ آبان ۱۳۸۶

آزاد تبریز- طی هفته های اخیر و پس از آنکه سر سرباز هخامنشی در یکی ار حراجی های لندن ( حراج کریستی لندن ) و با قيمت 580 هزار پوند( يك ميليون و284 هزارو 188 دلار ) به فروش رفت و صاحب انگلیسی آن با قیمت ارایه شده از سوی دولت ایران جهت فروش آن با سازمان میراث فرهنگی ایران مخالفت کرد بحثهای زیادی در باره ی فروش این اثر به اصطلاح تاریخی در مجلس و هئیت دولت شد و حتی این بحث ها به صدا وسیما نیز سرایت کرد و برنامه های متعددی با حضور اساتید باستان گرا تشکیل شد و چنین نتیجه گیری شد که فروش این اثر خیانت به تاریخ ایران و میراث فرهگی ایرانیان است و سازمان میراث فرهنگی در این باره کم کاری کرده است . این در حالیست که سال پیش در چنین روزهایی مدیر کل میراث فرهنگی استان اردبیل ( علویان صدر ) از تخریب 80 در صدی سنگ افراشته های مجوعه ی تاریخی شهر یئری خیاو ( مشکین شهر ) خبر داد و مصاحبه ی وی در خبرگزاری ایرنا انعکاس یافت . وی علت این تخریب را عدم توجه باستان شناسان ( عليرضا هژبري‌ نوبري ، باستان‌شناس و سرپرست كاوش در شهر يري ) دانست و به ضرورت محافظت از این اثر تاریخی اشاره کرد .

شهر يري محوطه‌اي به وسعت 400 هكتار است كه در نزديكي پيرازمان از روستاهاي مشكين‌شهر قرار دارد . اين محوطه از سه قسمت معبد ، قلعه و دشت قوشاتپه تشكيل شده است . قدمت معبد و قلعه به عصر آهن (3200 تا 2550 سال پيش ) و قدمت دشت قوشاتپه به دوره ی نوسنگي (9000 سال پيش ) مي‌‌رسد . باستان‌شناسان در آخرين فصل كاوش در شهر يري تعداد زيادي ظروف سفالين ، اشيا زرين پلاك طلا ، آويز طلا ، دكمه‌هاي تزئيني طلا و تعدادي پلاك مفرغي ، ابزار جنگي، صدف ، مهره‌هايي از جنس خمير شيشه ، لاجورد ، عقيق ، فيروزه و اشيا ديگري كشف كردند . تاكنون در محوطه ی باستاني شهريري سه فصل مختلف كاوش انجام شده است . اين محوطه ی باستاني 37 سال پيش براي اولين بار توسط يك باستان‌شناس انگليسي به نام چارلز برني كاوش شده يود . شهريري در 2 كيلومتري روستاي پيرازمان قرار دارد . ولی با گذشت بیش از یک سال ازاین خیانت تاریخی این خبر نه در سازما ن میراث فرهنگی اردبیل و نه در سازمان میراث فرهنگی کشور و حتی صدا وسیما کمترین انعکاسی نیافت . این گونه عکس العمل در باره ی دو اثر تاریخی در دو نقطه از این کشور نمی تواند دلیل منطقی داشته باشد و جز این نیست که شوونیسم فارس عزم خویش را برای نابودی میراث تاریخی آذربایجان جزم کرده است و این بار نیز نمایندگان خائن آذربایجان کمترین اقدامی در این مورد انجام ندادند . بدیهی است این گونه اعمال ضد بشری باید به اطلاع یونسکو و دیگر سازمانهای بین المللی رسانیده شود تا این گونه میراث فرهگی آذربایجان که یکی از تمدنهای تاریخی دنیاست توسط شوونیسم فارس یکی پس از دیگری نابود نگردند و این امر باید توسط فعالین خارج از کشور صورت پذیرد . یکی از سازمانهای تحت نظر یونسکو که به این گونه اعمال رسیدگی می کند شورای بین المللی حفالظت از بناهای تاریخی است .

INTERNATIONAL CONCUIL ON MOUNATAIN AND SITES
Ahmed Nurani

لينک هاي مرتبط:

www.icomos.org
http://www.chtn.ir/sundryShow.aspx?ID=982
http://www.chn.ir/interactivity/show/?section=2&id=43120
http://www.chn.ir/news/?Section=2&id=22951
http://www.chn.ir/News/?section=2&id=27176
http://www.chn.ir/News/?section=2&id=26366

Thursday, November 08, 2007



قبیر آدرسی

نیگار خیاوی


بو اؤیکو دَه یه رلی اینسان
محمد پورموسی جنابلارینا تقدیم اولور.

ساعات قاباغیندا دوران قادینین الینده بیر شوشه گولاب و ایکی بوداق قیرمیزی قرنفیل وار. قاشقاباغی آجیغلی دئییل، دالقیندی. باشینین بدنینین حرکتلریندن تاکسی گؤزله ­یه ن آداملارا بنزَه ییر. قارا شالوار اﯙستوندن توند یاشیل قیسسا پالتو گئیینمیش.

تبریزده پاییزین سون گونلری قیشین زَلوو - زَلووو، قیشین پوفاپوفو دئمکدیر. ایلین بو چاغیندا بو شهَه رده قار دا یاغا بیله ر یاغیش دا. گونش شاخارکن شاختالی بیر گون ده اولا بیله ر، دونوق و بوز بیر گون ده. حتتا بیر گون ایچینده هاوانین نئچه حالی یاشانا دا بیله ر. بیزیم ناغیلیمیزا سئچدیيیمیز بوگون دونوق و بوز بیر گوندو. بئله بیر گونده عئینالی گؤرسه نه ­جک اولسا، مور چالار توند بوز رنگده گؤرونه ر.

ایکی آددیم ایره ­لیله ­ییب سول طرفه باخدی. باققال ماغازاسیندان گولابی آلدیقدا اللری تیتریر، گول ساتان قادیندان گوللری آلیب پولونو اؤده ­یه نده دالبادالا اودقونوردو. باشی گیجه ­لیردی. اَه ییلیب هانسیسا درینلیییه باخیرمیش کیمی آیاغینین آلتینا باخدی. آیاغینین آلتینین بوشلوغو اؤز آغیرلیغیندانیدی. اوزون سورَه ن بیر سوکوتون بوجاقلاریندان اؤزونو زورلا چکیب چیخارمیش کیمی ایدی. سوکوت. سوکوتون آنلامی ساواش اولمادیغی کیمی، تسلیم ده دئییل. سوکوتون ساواش و باریش کیمی بللی باشلی رنگی اولان بایراغی یوخ. بیر بایراق دیکله­دیب ده اونا بللی رنگ سئچمک لازیم، اصلینده.

میندی تاکسی­یا:" مشروطه خیاوانی!"
تاکسی آذر آیینین سوسقون خزللری آراسیندان یول آچاراق حرکت ائله ­دی. قاراقاباق آداملار قلمه­ لرین گوموشو گؤوده­ سیله بیرلیکده توولو توولو گؤزونون قاباغیندان اؤتوشدولر.

دامارلاری چیریم - چیریم چیرتلیردی. بوز بیلورلارین اوسته قاینار سو آچیلمیش کیمی ایدی. "گؤره ­­سه ن آداملار ائشیدیر بو سسلری؟ باغیشلایین اؤز الیمده ده ­یی. اؤز الیمده ده­ یی."

آلتمیش یاشلی بیر سوکوت بایراغینین اوجقاریندا دالغالانیردی. بو سوکوت بایراغینی ندنسه یالنیز چینارلار و قلمه­لرین باشیندا گؤروردو. بو چینارلار بو کؤهره ­لر، قوجامان کؤکلر سالمیش سوکوتلاردیر. بو چینارلار بو کؤهره­لر اون ایللر بویونجا گؤیه ردیکجه باشی قیریلیب آتیلمیشدی. گؤیه ردیکجه باشی قیریلیب آتیلمیشدی سوره ­کلی. گؤزه گؤرونه ن بوداقلاری قورودولموشدو. و آنجاق گؤزه گؤرونه ن بوداقلاری. لاکین بو چینارلارین و کؤهره­­ لرین گؤزه گؤرولمه­ یه ن حیصصه ­لری زامان اؤتدوکجه، باشدان قیریلدیقجا درینلره دوغرو کؤک آتاراق سارماشیقلانمیش، اﯙزو تورپاغا دوغرو زوغلانمیش، اﯙزو تورپاغا دوغرو گؤیه رمیشدی.

بیلیرسینیز صاباح نه گونودو؟ باشینی قالدیریب گؤیه باخدی. بوز بولودلار... بو بوز بولودلار ناغیلیمیزین هاواسینی آغیرلاتماق قصدیله ناغیللاردا گله ن سیمبولیک بوز بولودلار دئییل، دوغرودان دا بوز بولودلار گؤیده ایچ ایچه چیتَه نمیشدی او گون. مؤوسومو ایدی ده. هاوا یاغیم- یاغیم دئییردی.

"مشروطه خیياوانیدی خانیم!" سوروجو ایدی.
"بلی بلی، اللریز آغریماسین. بویورون!" و الینده دﯙرگه ­له ­دییی یوز تومن­لییی اوزالتدی سورﯙجویه. قاراقاباق آداملارین و ماشینلارین توستولو سیقناللاری آراسیندان آتلایاراق خيیاوانین ساغ الینه کئچدی.

آناسی گنج یاشیندا، پیشه­وری´­نین ماشین نئویسی اولموشدو بیر ایل. فیرقه باسیلدیقدان سونرا آسیب - کسدی دﯙشدوکده، خيیاوانلاردا دار آغاجلاری قورولموشدو. تیره ­بورانلار باشلانمیشدی. خیياوانلارداکی چینارلارا، قلمه ­لره باغلاییب دئموقراتلاری تیره­ بوران ائتمیشدیلر. "همن چینارلار، همن قلمه ­لر."

بئله اولونجا، گنج قیزین نیشانلیسی اونون هله ­لیک آراز´ین او تایینا کئچمه­ سینی مصلحت گؤرموشدو: " بیز بوردا قالیب هر شئیه قاتلاشمالییق. هر شئی دﯙزه له جک تئزلیکجه. قاییداجاقسان ائولنجه ­ییک"

آراز´ین قیراغیندا بئله ­جه ویداعلاشمیشدیلار. و جانلارینی گوناهسیزجا گؤتوروب آراز´ین او تایینا قاچیرانلارا قوشولوب کئچمیشدی او تایا.

"اؤزوندن موغایات اول! من ده اؤزومدن برک - برک موغایات اولاجاغام." پیشه­وری´­نین باش مدعی العمومو اولان نیشانلیسی، آراز´ین بو تاییندان او تایینا باغیریب بونو دا علاوه ائتمیشدی سؤزلرینه.

هرگون هر هفته ائعدام خبرلری آراز´ین او تایینا قاچانلارین دیلینین آلتیندا آرازدان کئچیردی. دسته - دسته ائعداملار. بیرگون ده گنج مدعی العمومون دارا آسیلما خبری آرازدان کئچیب گئتدی او تایا.

مشروطه خيیاوانینین اه وولي. قاراقاباق آداملارین و قاراقاباق ماشینلارین توستولو سیقناللاری آراسیندان خیياوانین ساغ الینه آتلادی. باشلادی اﯙزو گونئیه دوغرو آدیملاماغا. ايمامیيه قبریستانی!

ساعاتا باخدی، اﯙچ. پاییزین سون گونلرینین ساعات اﯙچو فرقلی اولور اوبیری ساعات اﯙچلرله. ایللاه کی آذر آیینین اییرمی­سینده.

قبریستانین هر ایکی قاپیسیندا بئش آلتی الی سیلاحلی ماًمور دایانمیش، آرخایین - آرخایین دانیشیب گولوردولر. اصلی قاپیدا دوران ماًمورلارین داها جیددی و سرت اولدوقلارینی دوشونه ره ک ایکینجی قاپییا دوغرو یؤنه لدی. بو ایکینجی قاپی اصلینده قاپی دئییل، یا دا بوگون قاپی ساییلمیردی. دوواردا قاپی کیمی آچیلمیش بیر گیره­ جکدی. بلکه داها قدیملرده اصلی قاپی بورایمیش. آمما هر ایکی گیر­ه­ جک قبریستانین ایچه­ ریسینه گؤره بیر آز یوکسه ک و بوتون قبیرلره موسللط بو یوکسه لتیده دوران کیمسه ایسته رسه، ایچه ریده دولاشان آداملاری راحاتجاسینا ایزلییه­ بیله ر. گئده - گئده قیرمیزی قرنفیللری چانتاسینا یئرله شدیرمه­یه چالیشدی. گولاب شوشه­سینی تاکسیده ایکن چانتاسینا یئرله شدیرمیشدی. نییه اونلاری گیزله تمک ایستیر، اؤزو ده بیلمیردی. اصلینده قبیر اوسته گئده ن آدامین الینده بو کیمی شئیلرین گؤرولمه­سی شک دوغوران اولا بیلمه ز. ماًمورلارین یانیندان سایمازیانا سوووشارکن اونلاردان بیریسی اونا ساتاشماق، سؤز آتماق قصدیله : "ساعت چنده خانوم؟" سوروشدوقدا دیکسیندی. اؤزونو قیوراق اله آلدی. قوندارما بیر تاًسسوفله: " ساآتیم یوخدو" دئدی. باشینی دیک توتوب همیشه­کی گلدییی قبریستان­میش کیمی آرخایین آدیملارینی مأمورلارین گؤزونه چکمک ایسته­دی. نییه گلدییینی خاطیرلادیقدا آرخایین آددیملاری داها قاییملاندی.

بو آن قبریستانا آیاق باسان بو قادین، آناسینین ایلک سئوداسیلا ماراقلاندیغی اﯙزوندن آزربایجان تاریخی اﯙزه رینده بیر هوسکار کیمی آراشدیرمالار یاپمیشدی. گیره­ جه ­یین اوچ آرالی پیلله­ سینی ائنه رکن ایچینده غورور، گئنیشلیک حیسسی دویدو.
بو قبریستان تاریخیمیزین بیر حیصصه­سی. زيیارتینه گلدییم قبیر تاریخیمیزین بیر حیصصه­سی. تاریخین بیر بؤلویو دانیلمیشدی.

ایندییه کیمی هرزامان قبریستاندان خوفلاندیغینا گولومسه ندی اؤزونه. باشینی دیک توتوب، اؤز الیله باسدیردیغی قبیرین زیيارتینه گئدیرمیش کیمی ایره لیله­دی. من بورانی اووجومون ایچی کیمی تانیرام، اؤز اؤزونه دئدی. دوردو و دوروشونا ائله گؤوَه نجلی بیر ژئس وئردی کی، سانکی اهل-ي قوبورون هامیسینا بیر یئرلی و شریکلی بیر صالاوات گؤنده­رمه حالیندادی. اصلینده آختاردیغی قبیره ده صالاوات گؤندرمه­یه گلمه­میشدی. بو شهَه رین قبریستانیندا اؤز گؤزویله بو قبیرین وار اولماسینی گؤرمک ایستیردی. غورورونون، گؤوَه نجینین تاریخینی آریردی. های کویلرین دیشیندا دوروب گئرچه کلری گؤرمک ایستیردی. و عجبا همین بو قبیرمییدی گئرچه ک؟ دونیانین هانکی نوقطه­سینده قبیر زيیارتینه گیزلیجه گئدیله ر؟ هانکی خوصوصیيتده اولان قبیر باشینا گیزلیجه گئدیله ر؟ کیملرین قبیری زيیارتینه گیزلیجه گئدیله ر؟ تاریخین بیر بؤلویو دانیلمیشدی.

هانکی طرفه چؤنمه­لییدی؟ آختاردیغی قبیرین آدرئسینی یازدیغی کاغیذا گؤز گزدیردی و گؤزونون بوجاقلارینداکی باخیشیلاریلا، یازدیغی آدرئسی و اؤزونون دوردوغو مؤوقئعی یوخلاماغا چالیشدی.

اؤیره­ندییی نم نیشانلارلا قبیرلرین آراسیندا دولانماغا باشلادی:
"او داش بینا وار ها، اوننان اون سیرَه م تئرمینالا ساری گئده رسه ن،" گئتدی.
"اوردان اون ایکی سیرَه م نيصف راها ساری،" گئتدی.
"دمیرچرچیوه­لی بیر قبیرین قونشوسودو. باشی گونبز کیمی."
باخدی. اوجور قبیرلر چوخیدی.
"دؤوره­سینه ساریمتیل یاشیل بئز چکیلیب. او آرادا آغاج یوخ. تکجه فيریدون´ون قبیری اوستونده بیر آغاج وار..."

سون ایکی اوچ ایل ایچینده آذر آیی­نین اییرمی بیری بئش اون نفر اورایا ییغیشیب، سس­سیز - سمیرسیزجه فيریدون´ین خاطیره­سینی عزیزله­میشدیلر. بو ایل ایسه بئله بیر شار سالینمیشدی کی، دؤولت نه­یین نه اولدوسونو باشا دوشوب و قبیر اوسته توپلاناجاق هر بیر ییغینجاغین قاباغینی آلماق ایستیر. بللی ایدی. الی سیلاحلی مامورلاری اورایا سیره ­لمکدن بللی ایدی. دئمک بیرگون ده قاباغا گئدیب و صاباح اوچون بورایا توپلانماق ایسته­یه نلرین گؤزونون اودونو آلماق گؤسته ریسیدی بونلارین هامیسی.
.
قبریستانا گله ن کیمسه، زيیارتینه گلدییی قبیرین یئرینی یاخشیجا تانیمالیدیر البتته. بس بو آختاریش نه دئمک؟ اؤزو ده اونون کیمی آوارا آوارا قبیرلرین آراسیندا گیجه­لیب قالماق، لاپ شکكه سالاندی. ائله بئله­سینه بیر قبیرین باشینا اَه ییلیب اوتوردو بیر نئچه دَه یقه. گئنه آیاغا قالخدی. باخدی مامورلارا. یوخ، او قده
ر ده پاپئی دئییلدیلر اونلار.

هانی، هارداسان
قبیر داشلارینین اوستونو اوخویا اوخویا اؤزونو ائله یؤنه لتدی کی، قاپیداکی مامورلاری دا راحاتجاسینا گؤره­ بیلسین. بیرآز اویانلیق بیرآز بویانلیق. هه اودورها، اوردا دؤوره­سینه یاشیل بئز چکیلمیش بیر قبیر گؤرونور.
یوخ. یوخدو. نئچه­نجی دؤنه اولاراق داش بینانین قاباغینا قاییدیب باشدان باشلادی. اون سیرَه م... اون ایکی سیرَه م...
بو یاخینلارداسان بیلیره م. بیر جوت قیرمیزی قرنفیل­نه ن قیزیل گول عطیری گتیرمیشه م سنه. باشیوی قالخیز بیر طرفدن منی سسله!

نئجه­ده راحات - راحات دولانیردی قبیرلرین آراسیندا. بوندان اؤنجه قبیریستاندان خوفلاندیغینا اؤزونه گولومسه ندی بیر داها. دیکسیندی. بیر داها باشلادی. وئریله ن نیشانلاری بوراخیب، باشلادی بیر به بیر قبیرلرین یازیسینی اوخوماغا... یوخ. یوخ. هئچ بیری. هئچ بیری.

آمما بورداسان. ایندی سکسن یئددی یاشین اولمالیدی. آلتمیش ایل او گوندن گئچیر. بیر طرفدن قالخ آیاغا شاخ - شاخ دئه کی، من دیری­یَه م و هله ده اییرمی یئددی یاشیندایام.
قبیر سیرره چیخیب گؤیلره چکیلمیش سانکی. قبریستان سس­سیز بیر اونودولموشلوق نننی­سینده باشینی داش بالیشلارا آتیب یاتمیشدی.

... دئییرلر ائعدام اولوندوغون سحه رین آخشامیندان حاماملانیب اؤزونو حاضیرلاییبمیشسان. گئیینیب گئچینیب فوقول تاخیبسان. پئنجک جئبیوه سول دؤشون اوسته قیرمیزی قرنفیل تاخیبسان. سحر آلاتورانی گلیب سنی آپاریبلار گولوستان باغی قاباغینا. بئله شَسلی، بئله دیک - دیک گئدیرمیشسه ن کی. گردَه ک اوتاغینا حاضیرلاشان بَه ی کیمین گئدیرمیشسه ن. شینلییینی غورورو آلتیندا اؤرت باسدیر ائله مک ایسته ­یه ن به­­ ی کیمین... ائله­سینه گئدیرمیشسه ن... بیلیرسه ن، آدیوی قیزیما گؤتورموشه م. اؤزونو گؤرسه ت منه. بیر یاندان سسین گلسین ! آدیوی قیزیما گؤتورموشه م... ائشیت بونو!

قبیرین آدرئسینی وئره ن تانیش" تاپا بیلمه­ سنه موسئیب آدلی بیر قبیرقازان وار اوندان سوروش. او دا هر آداما دئمه ز" دئمیشدی.

- باغیشلا عمی، فيریدون´ون قبیری هاردا؟
- فيریدون... تانیمیرام
موسئیب عمی´یه " من آلتمیش ایلدی اونو آختاریرام. نم نیشانین بوردا وئریبلر منه، من اونون نیشانلیسییام." دئمک ایستیردی. دییه­سه ن دئدی ده. بونو موسئیب عمی­نین کیچیلتديیی گؤزلریندن سئزدی. اﯙزونو دؤنده­ردی و اوجبوجاغینی گوجله تخمین ائده بیلدییی قبریستاندا آوارا باخیشلارینی سهمانا سالماغا چالیشدی.
نیشانلی. بو سؤزدن اؤزو ده دیکسینمیشدی. هاردان گلمیشدی آغلینا بو سؤز. او ساده­جه آلتمیش ایل بوندان اؤنجه وطن اوغروندا جانینی قوربان وئره ن بیر گنجین قبیر زيیارتینه­ گلمیشدی. آمما اؤزونو قوروقانلی قبیرلرین آراسیندا گؤرور، بوداقدان آسیلمیش یارپاق کیمین اَسیردی.

چانتاسینی آچیب باخدی.
سنه پای گتیرمیشه م، بیر بئله آنالیق قادینلیق، باجیلیق گتیرمیشه م سنه. نئجه قایتاریم اونلاری بیر ده اؤزومنه ن!
الینی بوغازی آلتینا سوردو. آسیلمیش ایگیتلرین ساللانمیش آیاقلاری آلتیندا دورموشدو سان کی. باش اؤرتوسونون دﯙیونونو بوشالتدی. هاوادا گؤزو قاباغیندا ائعدام کندیرلرینین ایلگه کلرینین لنگرله نمه­سی جانلاندی.

سَریلیب بو تورپاغا اوووج - اوووج باشا سووورماق گرک.... گئدیره م ساعآت قاباغیندا یانیق کیتابلارین کولونو باشیما سووورام.

الی گئتدی چانتاسینا. قرنفیللری سیخیب اَزدی. گولاب شوشه­سینی آلیب قاباغینداکی قبیرداشینا چیرپدی. بیر داها گؤز گزدیردی قبیرلره. سویوق تَر جانینا اوتوردو.

قبیری یوخا چیخارمیش اولسالار نئجه؟
باشی آغیرلاندی. ایچینه دونیا بویدا بیر دﯙیون دولاشمیشدی. سیخیملادیغی تورپاغی آغزینا تَپدی. قاباغینداکی قبیرین باشیندا اوتوروب، اﯙزونو سؤیکه­دی داشینا.

همین بو داشین آلتینداسان. هه بو داشین آلتینداسان. بو تورپاغین آلتینداسان. یا دا اوستونده دولانیرسان، منیم کیمین. هامی کیمین. بو قبیرلرین هامیسینین آلتیندا سن یاتیبسان. الی بوش دئییله م. بیر داها، بیر داها باشدان باشلییاجام.

آغزی قوپ قورویدو. تورپاغین دادی آغزیندا اؤلو دادی ایدی. توکه نمیش، باشلادی قاچماغا. مشروطه خیياوانینا دوغرو قاچدی. اَه ینینده بیر گؤزونه گلینلیک دونو واریدی، بیر گؤزونه قیویریق چینلی کفن. ماشینلاری، ماشینلارین توستولرینی باسا - باسا خیياوانین اوبیری الینه آتلادی. هله بوداقلاردان قوپمامیش یارپاقلار لام - لام دایانمیشدی. کوله ک اسمیر آمما نه­یسه هاوادا بیر عصبیلیک واردی. باشینی توکانلارین ایچینه اوزالدیب باغیردی: من گلین ´ه ه ه م ...
آیاقلارینی یئره چیرپدی: من فيریدون´ون یانیندان گلیره ه ه ه م...
جانینی قیرمیزی بیر اَسینتی تیتره­تدی. بیر ماشین تعمیرگاهی قاباغیندا تعمیرکار کیشییه، فيریدون سنسنمی؟ دئیه سوردو. تعمیرکار کیشی سایمادان چکیجینی دؤیوردو.
گولوستان باغی قاباغیندایدی. نفسی چیينیندن چیخیردی. تاکسی­یا ال قووزاییب باغیردی: من ايماميیه­ده ائنه­جه م...

تبریز.1384

يايين حاققي قورونور و بايقوش´وندور



جمهوري اسلامي و سنگ قبرهاي تركي

مئهران باهاري

سنگ قبرها و جنگ فرهنگها

جمهوري اسلامي عرصه "زندگي" را بر تركان ايران تنگ كرده است، اما اين همه داستان نيست. دولت قوميتگراي فارس جمهوري اسلامي عرصه "مردگي" را هم بر تركان ساكن در ايران تنگ نموده است! جنگ همه جانبه فرهنگي جمهوري اسلامي بر عليه زبان و فرهنگ تركي در ايران، اكنون به اعلاميه هاي فوت و آگهي هاي عزاداري و سنگ قبرهاي تركان و آزربايجان نيز رسيده است. قبلا واحد نظارت بر اماکن عمومی و واحد اطلاعات نیروی انتظامی در برخي از شهرهاي آزربايجان دستور داده بود كه:

مردم براي عروسي ها و جشن ها، و گروههاي موسيقي تركي و آزربايجاني براي حضور در اين مراسم بايد اجازه و مجوز بگيرند،
کارتهاي عروسي تركان بايد به زبان فارسي باشد،
هنرمندان رقص آزربايجانی در مراسمها و کنسرتها حق پوشیدن لباس سنتی آزربايجانی در مراسمها را ندارند،
سرودها و مارشهای ملی آزربايجان در مراسم های عروسی نباید نواخته شود و.... (١)

اخيرا دامنه تضييقات ضدبشري مقامات و نهادهاي فارسگراي دولت، به سنگ قبرها و اعلاميه هاي ترحيم و آگهي هاي فوت هم گسترانده شده است. امروز مبارزه اي بي صدا بر سر زبان سنگ قبرهاي تركان و آزربايجان، بين تركان و آزربايجان از يك سو و دولت جمهوري اسلامي ايران از سوي ديگر در جريان است:

١- سخنگوي كميته دفاع از زندانيان سياسي آزربايجان عليرضا جوانبخت مي گويد: «دو سال پيش ابلاغيه ای [دولتي] را در شهر اورميه ديدم که در آن به مراکز تکثير و انتشار دستور داده شده بود که آگهی های ترحيم و عزاداری را نبايد به زبان ترکی منتشر کنند» (٢)

٢- در اخبار از كنده شدن علامت هلال ماه و ستاره بر مناره هاي برخي از مساجد آزربايجان (بقعه سيد حمزه در تبريز در كنار مقبره الشعرا) خبر داده مي شود.

٣- در اخبار ديگري به اعمال محدوديت برخي از مقامهاي دولتي بر سنگ قبرهاي نوشته شده به زبان تركي سخن اشاره مي شود.

٤- البته اين همه غير از تخريب فيزيكي سنگ قبرهاي منسوب به تركان بويژه سنگ قبرهاي تاريخي باقيمانده از دوره حاكميت دولتهاي ترك بر ايران است كه در اثر اهمال سازمانها و نهادهاي دولتي (سازمان اوقاف، سازمان ميراث فرهنگي، دفتر باستان‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري، شهرداريها و ...) گاه گاه با آن مواجه مي شويم. (٣)

پاورقيها:

(١)- میللی شورا-چهار شنبه 9 آبان- اورمو نیوز: نیروی انتظامی اورمیه در طرحی جدید فشار به گروههای موسیقی آزربايجانی در شهر اورمیه را افزایش داده است. واحد نظارت بر اماکن عمومی و واحد اطلاعات نیروی انتظامی با احضار مسئولین گروههای موسیقی آزربايجانی شهر اورمیه به آنان اعلام كرده اند که حق شرکت در مراسم های عروسی را ندارند و بعد از اخذ مجوز از نیروی انتظامی می توانند به کار خود ادامه دهند. در این جلسه توجیهی از تمامی گروهها تعهد گرفته شده است که سرودها و مارشهای ملی آزربايجان در مراسم های عروسی نباید نواخته شود، از طرف دیگر کلیه مدیران تالارهای عروسی از راه دادن گروههای موسیقی بی مجوز منع شده اند.

نیما دستان هنرمند رقص آزربايجانی که در موسسه "باریش" اورمیه به فعالیت و آموزش رقص آزربايجانی پرداخته و در مراسمها و کنسرتها شرکت میکند از سوی نیروی انتظامی احضار و شدیدا به وی اخطار داده شده است که دیگر حق پوشیدن لباس سنتی آزربايجانی در مراسمها را ندارد و اگر این رویه ادامه یابد، بازداشت خواهد شد. لازم به ذکر است که در عروسیهای شهر اورمیه سرودهای ملی آزربايجان نواخته شده و هنرمندان رقص آزربايجانی به ایفای هنر می پردازند.

(٢)- http://toponimler.blogspot.com/2007/09/4-4.html

(٣)- مثلا در خبري گفته مي شود: ميللي شورا: میراث تاریخی تورکان آزربايجان یکی پس از دیگری نابود می شوند. سنگ قبرهاي قاجاري كوهدشت تخريب شد. سنگ‌ قبرهاي اين گورستان تاريخي بودند. روي اين سنگ قبرها نقشي از صحنه‌هاي شكار، جمعي از زنان، رقص مردان و بسياري نقوش حيواني و انساني ديده مي‌شدند. گورستان تخريب شده طي ساليان دراز و از طريق يك فرهنگ مردمي به وجود آمده بودند كه نگهداري از آن‌ها بسيار مهم بوده است. اين گورستان هرچند ارزش تاريخي نداشته اما داراي ارزش مردم شناسي است.



امتحان روضه فارسي، امتحان موعظه فارسي:

مئهران باهاري

محدوديتها بر كاربرد زبان تركي در اعلاميه هاي ترحيم و آگهي هاي فوت و سنگ قبرها و ... كه در زمينه پروژه كلان دولت جمهوري اسلامي ايران براي ريشه كن كردن فرهنگ و زبان و هويت تركي از ايران و بويژه آزربايجان جنوبي اعمال مي شوند، تنها بخشي از تضييقهاي دولتي اند كه تركان ايران و آزربايجان در زمينه مذهبي و سنن ديني خود معروض به آنهايند. شوونیسم فارس در اذربايجان در امکان هر گونه فعالیتهای فرهنگی و مدنی آزادانه خادمان امور ديني ترك و آزربايجاني را غیر ممکن ساخته است. خبر زير در باره شهر قم آزربايجان است (٤):

١- تهديد فرهنگيان، شعرا و نويسندگان مذهبي ترك از سوي مقامات و نهادهاي دولتي: در طول چند سال گذشته دهها تن از فعالان و شاعران و نویسندگان ترک قم به انحاء مختلف تهدید شده اند.

٢- ممنوعيت نشر مطالب تركي در نشريات: نشریات قم طبق دستور رسمی ارشاد، حق نشر مطالب ترکی را ندارند این در صورتی است که حداقل شصت و پنج در صد جمعیت این شهر مذهبی را تورکها تشکیل می دهند.

٣- مجبور كردن مداحان ترك براي گذراندن امتحان روضه فارسي از طرف اداره ارشاد: ادارات ارشاد برای بیمه کردن مداحان ترک از آنها به زبان فارسی امتحان می گیرد. یعنی آنان مجبور هستند روضه فارسی بخوانند. برخی از مداحان سرشناس که به روضه فارسی تسلط ندارند از امتحان رد شده اند. سوال اینجاست که چرا وقتی مداحی در ایران با زبان تورکی شناخته میشود و بهترین مداح ایران سلیم موذن زاده تورک است چرا از مداحان تورک مداحی فارسی امتحان گرفته میشود.

٤- مجبور كردن روحانيان ترك براي گذراندن امتحان موعظه فارسي از طرف دفتر تبليغات اسلامي: دفتر تبلیغات اسلامی نیز همین کار غیرانسانی و استعماري را با روحانیان ترک انجام میدهد و از آنها برای رتبه بندی تبلیغی شان امتحان سخنرانی فارسی میگیرد، به همین دليل خطبای توانمند تورک حوزه هاي علمیه از حق واقعی خود در دفتر تبلیغات اسلامی محروم میشوند.

٥- جلوگيري از فعاليت هياتهاي عزاداري ترك: مدیریت حرم حضرت معصومه تا دوسال گذشته از حضور هیاتهای تورک در حرم در ایام مذهبی جلوگیری می کرد که با تلاش هیات مذهبی تورک این امر تا حدودی مرتفع شده است اما هنوز هم در ایام عزاداری ترکان حق عزاداری در مقابل ایوان آیینه که مراسم های برکزار شده در آن مستقیما از برخی شبکه تلوزیونی پخیش میشود ندارند.

٦- فشار براي انحلال جامعه مداحان آزربايجاني از طرف اداره اطلاعات: جامعه مداحان آذربایجانی که با همین عنوان در قم در طی ده سال گذشته فعالیت میکرد و به مسائلی از قبیل آموزش مداحی و برگزاری مراسمهای مذهبی می نمود در این اواخر با تشکیل جلساتی به بیمه مداحان و شعرای تورک قم اقدام کرده بود و جلسات مستمری برای سامان دادن امور آنها تشکیل میداد. اما اداره اطلاعات قم از وحدت مداحان و شاعران مذهبی تورک قم در مقابل مداحان و شاعران مذهبی فارسی زبان به خشم آمده است و با احضار سه تن از مداحان و شاعران تورک به اداره اطلاعات خواستار انحلال جمعیت آنان شده است. اداره اطلاعات آنان را مجبور کرده است که به جامعه مداحان فارسی زبان بپیوندند.

(٤)- http://qum-az.blogspot.com/2007/07/blog-post_09.html



جمهوري اسلامي از سنگ قبرهاي تركان چه مي خواهد

مئهران باهاري

نخستين دولت فارس تاريخ اخير ايران، يعني رژيم پهلوي مصمم به ريشه كن كردن زبان و هويت تركي از ايران و فارسسازي مطلق ملت ترك ساكن در اين كشور بويژه در آزربايجان جنوبي از همه جهات زباني، مذهبي، فرهنگي و ... بود. محدوديتها و ممنوعيتهايي كه بر اعلاميه هاي ترحيم، آگهي هاي فوت و سنگ قبرهاي تركي از سوي جمهوري اسلامي ايران اعمال مي شود، نيز در ادامه همان سياست بوده و تماما در ضديت با حقوق بشر، شعائر اسلامي و سنن رايج در تاريخ و گذشته مردمان ساكن در ايران است. در گذشته هيچكدام از دولتهاي ترك و آزربايجاني حاكم بر ايران كوچكترين محدوديني در اينگونه عرصه ها اعمال ننموده اند. حتي در قرن بيستم و تا روي كار آورده شدن دولت استعمار نشانده و كودتائي پهلوي نيز وضعيت به همين منوال بوده است. در اين دوره نه تنها كوچكترين محدوديتي در كاربرد زبان تركي در آگهيهاي فوت و اعلاميه هاي ترحيم و سنگ قبرها موجود نبوده، بلكه زبان تركي به عنوان زباني رسمي و دولتي در اين موارد نيز بكار برده شده است. چنانچه تسليت نامه ى مجلس اول در مرگ مظفرالدين شاه٬ در روزنامه ى رسمى مجلس به دو زبان فارسي و تركي چاپ گرديده است (٥)ּ(در قانون اساسي بعد از انقلاب مشروطيت ١٩٠٦زبان رسمي كشور قـيد نشده بود). اكنون پس از يك صد سال از دوره مشروطيت، در حاليكه اقليتهاي غيرمسلمان ارمني و .... سنگ قبرها و اعلاميه هاي ترحيم خود را به زبان ملي شان ارمني و با خط ارمني با آزادي كامل مي نويسانند، محروم بودن ملل مسلمان ساكن در ايران از نوشتن سنگ قبرها و اعلاميه هاي ترحيم خود به زبان و خطوط ملي شان، معنائي به جز دشمني آشكار جمهوري اسلامي با زبان و فرهنگ و ملل مسلمان ساكن در ايران بويژه تركان و آزربايجانيان ندارد. در دراز مدت، ممنوع كردن آگهي هاي فوت، اعلاميه هاي ترحيم و سنگ قبرهاي تركي از سوي جمهوري اسلامي تلاشي براي نابود كردن هويت تركي در ايران است.

با ممنوع كردن سنگ نوشته هاي تركي، يك فرهنگ قتل عام شده از بين برده مي شود. در چنين شرايطي است كه يك آگهي فوت و يا سنگ قبر معمولي تبديل به يادمان و سمبول هويتي حساسي مي شود. به همه حال اجبار به انتشار تسليت نامه ها و اعلاميه هاي ترحيم و سنگ قبرها به زبان فارسي مانند خود رسمي شدن زبان فارسي بدعتي شوم در تاريخ ايران است و تركان ايران و آزربايجانيان مي بايد اعتباري به آنها نكرده بلكه در مقابل اينگونه بدعتهاي ضد انساني شديدا مقاومت ننمايند. تركي نويسي آگهي هاي فوت و اعلاميه هاي ترحيم در كوتاه مدت بخشي از مقاومت مدني در مقابل سياستهاي نژادپرستانه و بويژه نوشتن سنگ قبرها به تركي حركتي بسيار مهم در پاسداري از وطن آزربايجاني و هويت تاريخي تركي آن است. (٦)

(٥)- دكتر ض. صدر، روزكّار نو، شماره يِ آذر ١٣٧٥ ٬ ص ٦٨

(٦)- در ضرورت زدودون گرد و غبار فارسي از چهره تابناك تركي آذربايجان
http://www.turkiran.com/b167-sozumuz1.htm

براي خواندن مطلبي در باره ضرورت اجراي مراسم ديني شيعيان ترك به زبان تركي به نوشته زير مراجعه كنيد: توركلر و گونئي آزربايجان`ين ديني تٶره نلرينين ديلي توركجه اولماليدير.
http://www.yurd.net/ARTT/2007/01-03.htm



سنگ قبرها، سند مالكيت وطن

مئهران باهاري

اهميت مزارها تنها به آن نيست كه پارچه اي از خاك مقدس وطن كه عزيزانمان را به امانت به آن سپرده ايم مي باشند. بلكه مزارها در عين حال دلالت بر قوم و ملتي دارند كه بر يك سرزمين مي زيد، مزارها سند مالكيت يك سرزمين اند كه بر طبيعت نقش شده اند. براي بدست آوردن هويت ملي هر جمعيت و منطقه و شهري و براي تهيه نقشه دموگرافيك و جمعيت شناسي آنها نگاهي به قبرستانهايشان كافي است. قبرستانها به همراه نامهاي نام محلات و كوچه ها و سمتهاو كارونسراها و ديگر ابنيه تاريخي مهمترين اسناد و مدارك بر هويت ملي مناطق اند. از همين رو حفظ قبرستانها و تحويل آنها به نسل بعد از ضروريات ملتي متمدن بودن است و باز از همين روست كه در سرزمينهاي اشغالي نخست اسناد مالكيت كاغذي و سپس سنگ قبرها نابود مي شوند. در ايران نيز با تبديل سنگ قبرهاي تركان و آزربايجان به سنگ قبرهاي فارسي عاري از هر گونه نوشته و نشانه تركي، در پشت پرده پروژه اي دراز مدت از طرف فارسها در حال اجراست. اين پروژه عبارت است از ايجاد هويتي فارسي براي تاريخ ترك و گذشته آزربايجان و بر مبناي آن ادعاي تملك ارضي بر هر دوي آنها در آينده. مشابه اين پروژه توسعه طلبانه براي ادعاي تملك بر اراضي تركان و آزربايجان همزمان از سوي ارمنيان و كردان (در كركوك) نيز در حال اجرا است:

١- تخريب مزارهاي تركي در كركوك و ديگر مناطق توركمان نشين عراق توسط كردان: در مناطق توركمان نشين عراق همه

ميراث تركي در دوائر رسمي و قبرستانها تخريب مي شود. از سال ٢٠٠٣ به بعد پيشمرگه هاي كرد پس از ورود به كركوك در نخستين اقدام ادارات سجل و ثبت اسناد را تخريب و به آتش كشيدند، اين اقدام آگاهانه مقدمه اي براي رد تاريخ و بازنويسي آن بود. متعاقب آن بسياري از سنگ قبرهايي كه داراي نشاني از هويت تركي، سمبل ماه و ستاره و يا نوشته اي به زبان تركي بوده اند توسط كردها تخريب شده اند. امروز در قبرستانهائي كه تا چند سال هر سنگ قبر داراي سمبول آي اولدوز (ماه ستاره) بود، امروز از آنها اثري نيست. اين سمبولها كه اسنادي از تاريخ طولاني بودند توسط پيشمرگه هاي كرد نابود مي شوند تو گوئي كه آنها نيز واقف به اين حقيقت اند كه اينها موزه هاي باز مي باشند. آنها سنگها با سمبل ماه و ستاره و متون تركي را در پايه ساختمانها و يا ديوار باغچه ها كه براي تازه واردين كرد ساخته مي شود به عنوام مصالح ساختماني بكار مي برند. سپس براي اينكه به راحتي بتوانند بر اين شهر بيش از هزار سال ترك، ادعاي مالكيت كنند شروع به نوشتن و نصب سنگ مزارها به زبان كردي كردند. (در پاسخ به اين بازنويسي تاريخ، مجلس مشورتي توركمان، جايزه اي يك ميليون دلاري براي كسي كه يك سنگ مزار به زبان كردي مربوط به پنجاه سال قبل از كركوك بياورد تعيين كرده است).

٢: دفن صلیب توسط ارامنه در گورهای خدافرین و قره داغ آزربايجان:

بنا به خبر خبرگزاري ميللي شورا، در حال حاضر هیچ ارامنه ای در خدافرین آزربايجان جنوبي زندگی نمی کند. ارامنه مقیم این منطقه در سالهاي گذشته بويژه پس از تاسيس جمهوري اسلامي به میل خود از خدافرین و قره داغ خارج شده اند، بگونه ای که در حال حاضر می توان گفت که هیچ ارمنی ای در مناطق خدافرین و قره داغ زندگی نمی کنند. اما به رغم این موضوع برخی از ارامنه جمهوري ارمنستان با عبور از رود ارس، صلیبهای کوچکی را در قبرهای رها شده منطقه اعم از مسلمان و غیر مسلمان دفن می کنند. بومیان منطقه معتقدند ارامنه با این اقدام قصد تاریخ سازی و متعاقب آن ادعاي مالكيت ارضي برای خود دارند. چنانچه یک ارمنی مقیم اصفهان فارسستان، اخيرا مدعی مالکیت اراضی صفر مرزی در ناحیه خدافرین آزربايجان شده است! وي با سفر به منطقه خدافرین مدعی شده که اراضی مجاور پلهای حسرت و همچنین سد خدافرین از قدیم به خانواده وی تعلق داشته است. ادعاهای وی سبب ایجاد واکنش شدید مردم منطقه شده است.



بالبال:

مئهران باهاري

نوعي از اوبئليكسهاي قورقان از سنگ و يا رس، مجمسه ي انساني و سنگي آئييني كه در اطراف بعضي از قورقانها به عنوان يادبود متوفي نصب مي شده و سمبل انسان بوده است. تركان باستان به اين سنگ ها بالبال مي گفته اند. در گذشته بالبالها قهرمانيهاي تركان باستان را نشان مي داده اند، امروز نيز فلسفه حيات، احساسات و تفكرات و جهانبيني، و باورهاي ملت ترك را منعكس مي كنند. در آسياي ميانه تركان باستاني بويژه گروههائي كه بر دين شاماني بوده اند مانند قومانها (قيپچاق)، بالبالها را به شكل فيگورهاي جنگ آوران در اطراف تپه مزار (قورقان) رزمندگان فوت كرده نصب مي كرده اند. بالبالها شخصيت و قهرمانيهاي متوفي و يا دشمناني كه رزمنده مذكور آنها را به قتل رسانده بود را تمثيل مي كرده و به تعداد آنها بودند. تركهاي اوغوز نعش متوفي را در گودالي اتاق مانند گذاشته و به يك دست آن قدحي چوبي پر از شراب مي داده اند. در درون تابوت نيز شراب را در ظرفي بسيار بزرگتر قرار مي دادند. اين سنت در بالبالها هم ادامه يافته است. بالبالبها عموما به شكل جنگآوري است كه در يك دست چپ شمشير و در دست بالا آورده راست خود قدحي شراب داشتند. به اعتقاد تركان قديم اين بالبالها خدمتكاران متوفي بوده و در بهشت در خدمت او خواهند بود. گاهي اوقات نيز بالبالها به يادبود دشمناني كه در جنگ كشته شده بودند برافراشته مي شده اند.

كلمه بالبال تركي داراي ريشه اورال-آلتائي است. (باريمال در مونقولي، پلبو در تونقوس-مانچو، پانيوا، پانيپائي، پانيما در ژاپني، بالواني در مجاري به همين معني). مصدر باري در زبان مونقولي به معني ساختن بنا و ريشه پاني در ژاپني به معني خاك رس است. احتمالا كلمه بالبال با كلمات تركي باليق-پاليق (شهر، كلان شهر)، پالچيق (گل)، بالتاق (گل و لجن)، بالكان – بلقان - بالقان (سلسله كوههاي جنگلي، تپه غلطان شني)، بالقانليق (منطقه ناهموار)، بالاقان (سنگ، صخره)، بالخاش-بلخاس (نام درياچه و شهر) همريشه است. اين كلمه به شكل بولوان به روسي قديم وارد شده است.

بالغ (بالیق، بالیغ، بالغ، بالق، پاليق، بلق و بالوق) واژة ترکی به معنی شهر، ده، خانه و قلعه و کاخ، مجتمع خانه ها و در جغتایی به معنی «شهری که اطرافش را دیوارهایی محصور کرده باشد» است. پاليق-باليق در تركي مدرن معادل كلان شهر است. اين كلمه تنها یا به صورت ترکیبی در اسامی شهرها و اماکن به کار رفته است . باليق در کتیبه های اورخون (قرن دوم) و نوشته های اویغوری استعمال شده و از واژه های کهن و اصیل ترکی است. محمود کاشغری در دیوان لغات الترک بعد از قید بالق به معنی کاخ و شهر و باليقلاندی ـ به معنی «در جایی قلعه ساخته شد» ـ تصریح ميکند كه این عنوان مخصوص اویغورها –تركان شهرنشين و داراي تمدني پيشرفته- بوده است. بالق به صورت ترکیبی هم در اسامی شهرها و اماکن دیده می شود: مثلا در کتیبه های اورخون به صورت بیش، بئش بالق (در ترکستان چین)، چن بالق، ینی بالق، خان بالق (شهرخان، شهرهای قره قروم و پکن مدت زمانی به این نام خوانده می شدند)، ایلی بالق (در ساحل رود ایلی، اوردو پاليق، باي پاليق،.... معادل آن در مغولي بالاقا، بالقاهان-بالقان (بوريات)، بالقا-بالاق (داگور)، در تونگوزي-منچوري پالوقا، در ژاپني پايي، فرم آلتائي اوليه آن پييالاق، بييالاق (تركي قديم)، چوواشي (پولئر)، پالوق (ساري يوغور)، بالوق (خلج) است. واژة بالك‌ (بالق‌) به‌ زبان‌ برخى‌ از مردم‌ ارغو (ساكنان‌ نواحى‌ ميان‌ طراز و بلاساغون‌) به‌ معناي‌ گِل‌ و لجن‌ نيز آمده‌ است. واژة بالق با كلمه پالچيق، بالچق به معني گل هم نسبت دارد. مشابه این دگرگونی معنایی را در کلمة ترکی دیگر توی می توان دید که هم به معنای گل است و هم به معنای قرارگاه و در نوشته های اویغوری به معنی شهر نیز به کار رفته است . این تحول معنایی با ملاحظة ساختمانهای گلی شهرها طبیعی می نماید. باليق احتمالا همريشه با اسم بالكان (شبه جزيره بالكان) نيز مي باشد. در زبان‌ تركى‌ اين‌ نام‌ به‌ صورت‌ بالقان‌ و بلقان‌ آمده‌ كه‌ به‌ معناي‌ رشته‌ كوه‌ است‌. تركان‌ منطقة ناهموار را بالقانليق‌ مى‌نامند. كلمه باليق، با نام شهر بلاساغون- بلاساقون - بلاساکن -بلاغاسون (شهر خاقان ترک، ولایت خاقان ترکش، مدینة خاقان الترکشی) که با نامهای غز اردو، غز اولوش و غز بالیغ نیز شناخته شده مرتبط است. اگر جزء آخر بالاغاسون يعني كلمه سین به معنای قبر و شهر گرفته شود این کلمه به صورت بالقاسین و یا بالیق سین قابل توضیح است. جزء دوم قره بالقاسون پایتخت اویغوری در کنار رودخانة اورخون و نام بالقاس در صحرای قزاق احتمال دارد که با بلاساقان پایتخت هونها که به قفقاز جنوبی مهاجرت کرده اند یکی باشد.


اسكي تورك بالباللاري






قديمي ترين نمونه هاي ادبيات ترك، نوشته هاي سنگ مزارها است

مئهران باهاري

سنگ قبرها در عين حال نمونه زيبائي از محصولات زباني و خزينه اي پربها براي زبانشناسان، تاريخنگاران، فلكلورشناسان، عالمان فلسفه و ادبياتند. در ادبيات ترك نيز قديمي ترين نمونه ها عبارت از نوشته هاي سنگ مزارها است:

١- سنگ مزارهاي گٶك تورك:

در اواسط قرن ششم میلادی دولتي بزرگ در آسیای میانه ظهور کرد. طایفة حاکم اين دولت «ترک» نام داشت و این نام بعدها به قلمرو بزرگی اطلاق شد که بسرعت گسترش یافت . از فرمانروایان این قوم اولین متون منسجم در فرم کتیبه های سنگ مزار به گویشی از ترکی کهن به جا مانده است. اين كتيبه هاي سنگ مزار، نخستین مأخذ شناخته شده اند که در آن کلمة ترک بارها به عنوان نام جمعی از مردمان به کار رفته و بهترین تحقیق جامع در بارة همة آنچه از زبان ترکی تا امروز بازمانده مي باشند. کتیبه هاي مذكور که به سده های اول تا چهارم / هفتم ـ دهم تعلق دارند با پیشینه های جغرافیایی ـ سیاسی گوناگون کهنترین اسناد زبان ترکی اند. بعضی از آنها بویژه کتیبه های طولانی و منسجم اورخون امکان تجزیه و تحلیل در جزئیات ساختاری زبان تركي را فراهم می کنند. سنگنبشته های اورخون در دو حوضة رودهای اورخون و تالاس و ینی سئی است که شامل چند سنگ قبر از جمله سنگ قبر کول تگین (113/ 731) و بیلگه قاغان / خاقان (116/734) مي باشد. این متون اغلب به خطی مشهور به رونی و يا رونی شکل نوشته شده اند.

٢- سنگ مزارهاي تركان باستاني بولقار:

ترکهاي باستان در اروپای شرقی در مثلث جغرافیایی گسترده اي شامل نواحی پونتیک، ولگا و بالکان مستقر شده بودند که بلغارها نمونه ای از آنانند. بلغارها یکی از اقوام اوغوری اند که از قرن پنجم تا هفتم میلادی در منطقة پونتیک به سر می بردند و بعدها در قرن هفتم به شمال شرق بالکان نزدیک رودخانة دانوب و در تاریخی نامعلوم به ولگا کوچ کردند. زبان بلغارهای شمال شرق بالکان، تركي بلغاری دانوب نامیده می شود. شواهد بر جا مانده از زبان‌ تركان بلغار، همانند زبان تركان خزر نامهاي‌ جايها و اشخاص‌ در فهرست شاهزادگان بلغاری و چند «گور نوشته‌» و کلمات و القاب و اسامی و وامواژه ها در زبان اسلاونیک یعنی شکل قدیمی زبان بلغاری امروز (اسلاوی) است. متون کوتاه اما منسجم کتیبه های تركي سنگ مزارهاي بلغار ولگا که به خط عربی نوشته شده، از مهمترین مدارک زبان شناختی در بارة زبان آنها و بررسی گذشتة زبانشان محسوب می شوند. امروزه‌ با توجه‌ به‌ كتيبة كشف‌ شده‌ در سرزمين‌ بلغارهاي‌ كرانة رود دانوب‌ معلوم‌ شده‌ است كه زبان‌ بلغارها به‌ زبان‌ معاصر چوواشها نزديك‌، و جزو زبانهاي‌ تركى‌ غربى‌ بوده و به‌ گروه‌ زبانهاي‌ اغوز - پچناك‌ تعلق‌ داشته‌ است.



هلال ماه و ستاره

مئهران باهاري

سمبل ماه و ستاره (آي اولدوز) نشانه مسلمان و هم چنين ترك بودن متوفي است. پس از استقلال آزربايجان و با توجه به وجود هلال ماه و ستاره در پرچم اين كشور و هم چنين تركيه، اين سمبل بار هويتي ملي و سياسي جديدي پيدا نموده است. ستاره پنج گوش به همراه هلال ماه از دوران گٶك توركها سمبل تركان بوده و در سده هاي اخير با ظهور امپراتوري عثماني همچنين به سمبل اسلام تبديل شده است. ستاره هشت پر، سمبل تركان سلجوقي و همچنين برخي از اقوام و سلسله هاي ايراني باستان است. با توجه به تاثير پذيري عميق سلجوقيان از فرهنگ ايراني، محتمل است كه آنها ستاره هشت پر خود را از فرهنگ ايراني اخذ كرده باشند.

در سالهاي اخير همگام با بازگشت به هويت تركي و ترك تعصبات مذهبي، كاربرد سمبل ملي هلال ماه و ستاره در ميان تركان ايران و آزربايجان جنوبي در اعلاميه ها و سنگ قبرها و ... بسيار رايج شده است. به موازات آن، حساسيت مقامات و نهادهاي جمهوري اسلامي به اين سمبل نيز افزايش يافته است، تا چند سال پيش در مناره بقعه سيد حمزه در تبريز در كنار مقبره الشعرا هلال ماه و ستاره اي همانند هلال و ستاره مساجد تركيه و جمهوري آزربايجان وجود داشت. ولي اكنون از اين حلال و ستاره خبري نيست گويا نهادهاي دولتي جمهوري اسلامي، علامت ماه و ستاره موجود در مناره را احتمالا به اين دليل كه در پرچم هاي آزربايجان و توركيه نيز ماه و ستاره وجود دارد نتوانسته اند تحمل كنند.

در ايران، آزربايجان، تركيه و عراق برخي از تركان جعفري و علوي براي تاكيد بر هويت مذاهب خود از سمبلهاي خاص استفاده مي كنند. اين سمبلها كه عموما براي هر دو مذهب علوي و جعفري يكسان است، عبارتند از: نام بردن از اهل بيت (حض. محمد، علي، حسن، حسين و فاطمه)، نقش عباراتي مانند يا علي مدد و استفاده از شكل دست چپ به عنوان سمبل اين پنج تن. (گويا در اين دست، مچ خدا، انگشت بزرگ حض محمد، اشاره حض علي، ميانه حض فاطمه، انگشتري و كوچك حسن و حسين را تمثيل مي كند).

نكته قابل ذكر ديگر تاكيد تركان علوي (قزلباش و يا اهل حق) بر كاربرد زبان تركي در مزارها و مراسم ديني شان است. اين نكته بر خلاف فرهنگ شيعيان امامي مي باشد كه به شدت تحت تاثير فرهنگ مذهبي فارسها قرار دارند. نوشتن سنگ مزارها به زبان تركي در ميان تركان علوي آزربايجان حتي در دوره پهلوي نيز بسيار رايج بوده است. يكي از نمونه هاي اينگونه سنگ قبرهاي تركي را غلامحسين ساعدي در كتاب ايلخيچي خود ذكر كرده است:

بير پرى پئيكر٬ ملك صورتلينيندير بو مزار
گؤر نئجه خاكييله يئكسان ائيله ييبدير روزيگار!



سنگ قبرها، اعلاميه هاي ترحيم و آگهي هاي فوت يك ترك، بايد به زبان تركي باشد

مئهران باهاري

بنا به مشهور، پديده سنگ قبر به شكل امروزي آن نخستين بار از طرف موسويان باستان آغاز شده است. در آغاز سنگ قبرها عبارت از سنگهاي صاف (به تركي سال و يا ياسسي داش) بود كه برروي قبر انداخته مي شد. بعدها در طرف سر قبر (باش داشي) سنگهاي نقش دار (تيكيلي سوسلو داشلار) نصب شدند. در قرون اخير در بسياري نقاط در طرف پاي قبر (آياق داشي) نيز سنگي نصب ميشود. فرهنگ اسلامي در آغاز ساختن قبر هميشگي را گناه شمرده و تنها براي اينكه پس از دفن حيوانات وحشي جسدها را از خاك بيرون آورده و متلاشي نكنند، به گذاشتن سنگي برروي خاك مساعده شده است. اما اين قواعد در ميان تركها از رغبت و قبول برخوردار نشده و فرهنگ مزار تركي پيش از اسلام، پس از آن نيز ادامه پيدا كرده است. همچنين در فرهنگ اسلامي بي نوشته بودن سنگ قبرهاي بالا و پائين مقبول تر و مقدستر است. حتي در اين فرهنگ، سنگ قبرهاي اشخاص زاهد ترجيحا بدون نوشته است. در ميان تركان كوچنده نيز به عنوان يك اصل، مزارها بدون نوشته و به صورت تيكمه داش بوده اند. درج نوشته بر سنگ قبرها يكي از نتايج گسترش شهرنشيني است. پس از آن، در عهد دولتهاي تركي تنها سنگ قبرهاي جلادان بدون نوشته بود.

- آگهي هاي فوت، اعلاميه هاي ترحێم، تعزيه (ياس)، ختم و ... تركان مي بايد به زبان تركي باشد.
- سنگ قبرهاي تركان در هر كجاي كشور كه باشند، مطلقا مي بايست به زبان تركي نويسانده شوند. تركي نويسي سنگ قبرهاي تركان نمي بايد به آزربايجان جنوبي محدود باشد، تمام تركان در سراسر ايران مي بايد سنگ قبرها را به زبان ملي خود تركي بنويسند.
- مي بايد كه تمام سنگنوشته به زبان تركي باشد، نبايد به درج صرفا شعري تركي در سنگ قبرها بسنده شود
- در صورت مخالفت مسئولين با سنگ قبرهاي تركي، نبايد به راحتي از اين امر گذشت، بايد با تمام امكانات به اين محدوديت و ممنوعيت اعتراض كرد، از چنين محدوديتهائي به مراجع صالحه شكايت نمود و اين شكايتها را –حتي اگر اميدي به دادخواهي نيز نباشد- با جديت تعقيب كرد.
- محدوديتهاي دولت در نوشتن سنگ قبرهاي به زبان تركي مي بايد در گزارشهاي حقوق بشري انعكاس يابد.
سلجوقيان و ايرانيان قديم مي باشد و احتمالا سلجوقيان كه به شدت تحت تاثير ايرانيان بوده اند آنرا از ايشان اقتباس كرده اند.
- در صورت امكان مي بايد بخشي از نوشته هاي تركي- اقلا نام متوفي- به خط لاتيني تركي نيز نوشته شود
- در نوشته هاي تركي دقت فراواني بايد به درست نوشتن كلمات و املاء فونئتيك آنها مبذول داشت.
- در نوشته هاي تركي حتي المقدور مي بايد از بكار بردن كلمات فارسي و عربي رايج در فارسي اجتناب كرد.
- در آگهي هاي فوت، اعلاميه هاي ترحيم، و سنگ قبرهاي تركان مي بايد نام زنان و دختران، و نواده هاي مونث و،، نيز مانند مردان و پسران ذكر شوند.
- ايلايگون و يا تاريخها ترجيحا مي بايد هم به صورت شمسي (گونه ش ايلي) و هم ميلادي (دوغوش ايلي) حرفي و با ذكر ماه و روز عددي ذكر شوند.
- در صورت امكان مي بايد از سمبولهاي تركي و آزربايجاني در اعلاميه هاي ترحيم، آگهيهاي فوت و سنگ قبرها استفاده نمود مانند هلال ماه و ستاره، سه رنگ پرچم ملي آزربايجان، و كاربرد مجمسه هاي بالبال گونه در مزارها و...

Wednesday, November 07, 2007



آناتومي يك سنگ قبر تركي

مئهران باهاري

١- ماه و ستاره [علامت اسلام و تركيت]، دست چپ [علامت تشيع]
٢- اولو تانرينين آدي ايله، تانرينين آديينان، هامي تانرييا قاووشاجاقدير.....
٣- هو الباقي، الحي، هو الحي، الخلاق، هو الحي الباقي، هو الخلاق الباقي، ياهو، هو، هوالمعين، آه من الموت [در باره دختران و زنان جوان]،...
٤- تانري قاليجيدير، تانري قالارقيدير، تانري منگيدير، تانري ديري و قاليجيدير، تانري ياراتقاندير، تانري ياراداندير، تانري كٶمه كچيدير،...

١-٥- باغيشلانميش [رحمتليك]، سويورقانميش [مغفوره]، اسيرگه نميش [مرحوم]، يارليقانميش
١-٦- حئيدر و فاطما اوغلو
١-٧- توغرول به ي گميچي′نين
١-٨- سون ائوي، سون يوردو

و يا

٢-٥- بورادا ياتيبدير [مدفوندور]
٢-٦- بيرجه قيزيميز، گنج اوغلوموز، سئوگيلي آناميز، وارليغيميز آتاميز، سئويملي ائشيم، ائويميزين بٶيويو، سايين باجاناغيميز...
٢-٧- جلال و فاطما قيزي
٢-٨- سونا خانيم قيليچخانلي

٩- دوغوم، دوغومو، دوغوم ايلي، دوغولدوغو ايل: گونه ش ايلي، .... دوغوش ايلي...
١٠- اٶلوم، اٶلومو، دونياسيني ده ييشدييي ايل، تورپاغا دوشدويو، كٶچدويو، اوچدوغو،..:
١١- [توركجه يازي-قوشوق (شئعر)]
١٢- روحونا فاتيحه، روحونا الفاتيحه، روحو اوچون فاتيحه، روحو اوچون الفاتيحه، فاتيحه ائحسان ائيله، ائيله روحوما فاتيحه، فاتيحه اوخويون روحونا، منه ائيله بير فاتيحه
١٣- [تاريخ، ايلايگون].... گونه ش ايلي، .... دوغوش ايلي




در سنگ مزارهاي تركي به جاي حادثه مرگ معمولا تعابير مجازي زير بكار مي رود: يوخ اولماق، يوخالماق، اوچماق، اوچاوارماق، اٶلمك، آيريلماق، گئتمك، كٶچمك، سولماق، سارارميش قورو يارپاق اولماق، تورپاغا دوشمك، اجل شربتيني ايچمك، اجل شربتيني ايچميشدير، اجلين اوخونا اوغراييبدير، گنج ياشدا اجلين آغينا دوشموشدور، اجل آمان وئرمه ميشدير، دونيانين گول باخچاسيندا بير قونچا ايكن اجل يئلي اونو خزان ائيله ميشدير، گنج ياشدا اجل پئيمانه سي دولموشدور، اجل نشترينه دوشموشدور ،...

در برخي از سنگ قبرها در باره شهيد اشعاري از محمد عاكيف نوشته شده است:

ائي بو تورپاقلار اوچون تورپاغا دوشموش عسكر
گٶيدن اجداد اينه ره ك اٶپسه او پاك آلني، ده يه ر

براي نمونه هاي ديگر به ضميمه آخر اين نوشته مراجعه كنيد.



چند كلمه تركي مربوط به فوت و امور ديني:

مئهران باهاري

تركان باستان به خدا "تنگري"، به مراسم خاكسپاري "يوغ"، به تربه مزار "قورقان"، به مجسمه مزار "بالبال" و خادمان ديني "قام" مي گفته اند. در زير معادل تركي چند كلمه مربوط ديگر در زبان فارسي آورده مي شود. شايسته است نويسندگان و شعرا و اهل قلم، كلمات اصيل تركي زير را به جاي كلمات فارسي دخيل در زبان تركي كه استقلال و هويت اين زبان را تهديد و مخدوش كرده است بكار برند:

مزار: سينSin ، سينهSinə ، سينلهSinlə . در جامع التواريخ قرن هفده گفته مي شود كه در زبان تركي سينله منحصرا براي ناميدن قبر كفار و مزار براي ناميدن قبر مسلمانان بكار مي رود. به نظر مي رسد تشابه كلمه تركي سين به معني مزار با كلمه سينوس لاتين به معني شكاف و شيار حادثه اي تصادفي است.
قبر، گور، مقبره: باساغاBasağa ، يئرچوYerçü ٬ توبلو(ق)Tubluq ، توپلوTuplu ٬ سٶكيSöki ، قومQom ، توكهTükə ، قوموا Qomva
مزار تاريك: تونه ريكTünərik ، تونهTünə ، تونه ره كTünərək ، قارايئرQarayer ، قارا دامQaradam ٬ قارا اورونQaraorun
مدفن: گؤموتGömüt ٬ گؤمه ج Göməc ٬ گؤمگه نGömgən ، گؤمدو Gömdü
تربه: قورقانQurqan
آرامگاه: ياتيرYatır
آرامگاه ابدي: منگي ياتيرMəngi Yatır ، اوركه ن ياتيرÜrkən Yatır (اوركه ن: هميشگي)
مرقد، بقعه: قورقان ائوQurqan Ev
قبرستان: اٶلولوكÖlülük ، سينليكSinlik ، سينلاقSinlaq ، سينلكSinlək ، گٶموتلوكGömütlük .
گوركن: گٶموتچوGömütçü ، سينچيSinçi
گوركني: گٶموتچولوكGömütçülük ، سينچيليكSinçilik
سنگ قبر: سالSal (سنگ مسطحي كه بر روي قبر گذاشته مي شود)
مجسمه قبر: بالبال Balbal
كتيبه سنگ قبر: سين يازيتيSin yazıtı
ستون يادبود، ستون مزار: تيكمه داشTikmə daş ، تيكيلي داشTikili daş
سنگ عمودي مزار: تيكيتTikit
سنگ سر مزار: باش داشيBaşdaşı
سنگ پاي مزار: آياق داشيAyaqdaşı
مرگ: اٶلوم Ölüm
اجل: قارايازيQarayazı ، قارادوهQaradəvə ، قاراچيخينQaraçıxın ، قارايولQarayol
جنازه: اٶلوكÖlük
نعش: اٶلوتÖlüt
مرده: اؤلوÖlü
پارچه ابريشمي روي قبر: ائشيكEşik
تابوت: قاپساقQapsaq ، قابيرجاقQabırcaq
تخته حمل تابوت: سالاجاSalaca
ولادت، متولد ...: دوغومDoğum ، دوغوموDoğumu ، دوغوملوDoğumlu
وفات، فوت: اٶلوموÖlümü ، اٶلومÖlüm
فرزند ....: .... اوغلوOğlu ، .... قيزيQızı
عزا: ياسYas
تعزيه: ياس تٶره نيYas Törəni
مرثيه: ياخيمYaxım ، ياخماYaxma ، آغيتAğıt ، آغي Ağı(آغيت: ذكر محاسن و نيكي هاي متوفي و الم و حرمان ناشي از دست دادن وي به شكل منظوم و طبق مقامي مشخص، بيشتر از طرف زنان در مرگ اشخاص مشهور و يا آفات اجتماعي گفته مي شد. از مشهورترين آغيتهاي تركي، آغيت آلپ ار تونقا است).
نوحه: ساغوSağu (ساغوها كه در مراسم يوغ گفته مي شده اند متناسب با خصوصيات متوفي بوده اند).
نوحه خوان: سيغيتچيSığıtçı ، ساغيتچيSağıtçı
مويه‌گري: اوخشاما Oxşama
مراسم عزاداري: ياس تٶره نيYas Törəni
اعلاميه فوت، آگهي مرگ: اٶلوم دويوروسوÖlüm Duyurusu ، اٶلوم بيلديريسيÖlüm Bildirisi
ترحيم: يوغYuğ ، قوْراقQoraq ، اه يله شيمƏyləşim
مجلس ترحيم: يوغ تٶره نيYuğ Törəni ، اه يله شمهƏyləşmə
شركت كنندگان در مجلس ترحيم: يوغچوYuğçu
مرحوم: سويورقانميش Suyurqanmış
رحمت كردن: سويورقاماقSuyurqamaq
رحيم: سويورقانSuyurqan
مرحوم، مرحومه: اسيرگه نميشƏsirgənmiş ، باغيشلانميشBağışlanmış ، سويورقانميشSuyurqanmış
مغفرت، آمرزش: يارليقاماقYarlıqamaq
مغفور، مغفوره: يارليقانميشYarlıqanmış
مهربان: سئويتليSevitli، پدر مهربان: سئويتلي آتاSevitli Ata
فداكار: اٶزوئريلي Özverili ، يولوقچوYoluqçu
بزرگ‌ خاندان: اوسون بٶيويوUsun Böyüyü ، اوسونون باشيUsunun başı
پدر بزرگوار: اولو آتاUlu Ata
محترم، گرامي: سايينSayın ، سايقيلي Sayqılı
روحت شاد، روحش شاد: تيني، تينين سئوينجلي اولسون! Tini, Tinin Sevincli Olsun
روح: اٶزوت Özüt، سونه Süne، قوتQut ، سور سالقين Sür Salqın، تين Tın، كٶرمٶس Körmös، يولا Yula، اٶزقونوق Özqonuq
آگهي، اعلان، اعلانيه: دويوروDuyuru
اعلاميه، اطلاعيه، بيانيه: بيلديريBildiri
آگهي ترحيم: يوغ دويوروسو Yuğ Duyurusu
ابراز همدردي: باش ساغليغي دويوروسوBassağlığı Duyurusu .
اعلاميه ي تشكر: ساغ اولون دويوروسوSağolun Duyurusu
خانواده: اوسون Usun
خانواده‌هاي داغدار : ياسلي اوسونلارYaslı Usunlar
اقوام: قودالارQudalar
خويشاوندان، فاميلها: ياسونلارYasunlar
بازماندگان: قالانلارQalanlar
نزديكان: ياخينلارYaxınlar
آشنايان: تانيشلار Tanışlar
داغداران: ياسليلار Yaslılar
دوستان: يولداشلارYoldaşlar ، آرخاداشلارArxadaşlar
همسايگان: قونشولارQonşular
وابستگان:
منسوبين:
شادروان:
ناكام:
مجلس ترحيم زنانه: قادينلار اوچون يوغQadınlar üçün yuğ ، قادين اه يله شمه سيQadın Əyləşməsi
وصيت: توتروقTutruq ، توتسوقTutsuq
وصيت كردن: تۇتورماقTuturmaq
ميراث: قاليتQalıt ، آنديرAndır

ايمان آوردن: بۆتمك Bütmək
دين: بۆته م Bütəm
ديني: بوته مسه ل Bütəmsəl
مذهب: كيرتينKirtin
طريقت: سوره ك Sürək
بيدين: بوته مسيز Bütəmsiz
بادين: بوته مليBütəmli
ديندار: بوتگون Bütgün
مٶمن : بۆتگه نBütgən
بنيادگرا: كٶكدنچيKökdənçi
بنيادگراي ديني: كٶكدن بوته مچي Kökdən Bütəmçi
روحاني: بوته م ارBütəmər ، تويينToyın ٬ قارادونلو Qaradonlu
حكومت روحانيان: بوته م اركBütəmərk
ماخذ: چيخاقÇıxaq
الهيات: تانري بيليمTanrı bilim

خطاى شرعى: آرينچيArınçı ، يازيقYazıqlı
گناهكار: يازيقلىYazıqlı
خطاى عرفى، جرم: سوچ Süç
حضرت: ائديزEdiz
كافر: اٶرتگه نÖrtgən

مكان مقدس: يئگ ائوYegev
زيارتگاه: گٶروشگهGörüşgə
زيارت: گٶروشGörüş
مسجد: يوكونله كYükünlək ، يوكونجلوكYükünclük
مناره: سيوره نSivrən
منبر: تومسهTümsə
محراب: سوناقSunaq
امام جماعت: قانشارداQanşarda
وضو: يوآرينYuarın (يو.+آرين.)
وضو گرفتن: يوآرينماق Yuarınmaq
غسل: چيم آرينÇimarın (چيم.+آرين.)
غسل كردن: چيم آرينماق Çimarınmaq
طهارت: آرينيم Arınım
اذان: اۆنده Ündə
موذن: اونده چي Ündəçi
اذان گفتن: اونده مكÜndəmək
امام: باشراBaşra
مرجع تقليد: يانسي چيخاغيYansı Çıxağı
مقلد: يانسيق Yansıq ، يانساقYansaq
نماز: يوكون Yükün، يوكونجYükünc
سجده: يوكنوYüknü
قربان: آداقAdaq

بدعت: قوندارتي Qondartı
بدعتگزار: قوندارتان Qondartan
روسري اسلامي: بورگو Bürgü
تلرانس٬ مدارا، تسامح، تساهل: دؤزونDözün
تلرانت: دؤزونلو Dözünlü ٬ دؤزگونDözgün
سكولاريزم: بونداليق Bundalıq
سكولار: بوندالي Bundalı
لائيسيسم: ائلدنليكEldənlik ، ائلدن اركEldənərk
لائيك: ائلدنEldən ، ائلدنچيEldənçi
تئوكراسي، حكومت ديني: اوغان ارك Uğanərk
تئوكرات: اوغان ار Uğanər

سپيده، شفق، سحر: دان Dan
نماز صبح: ائرته يوكونوErtə Yükünü
نماز ظهر: اٶيله يوكونوÖylə Yükünü
نماز عصر: ايكيندي يوكونوİkindi Yükünü
نماز مغرب: آخشام يوكونوAxşam Yükünü
نماز عشاء: ياتسي يوكونوYatsı Yükünü

غرب: باتيBatı
مغرب: گون باتارGünbatar
غروب: باتسيقBatsıq ، گون باتيشي Gün Batışı
شرق: دوغوDoğu
مشرق: گون دوغارGündoğar
طلوع: دوغسوقDoğsuq ، گون دوغوشوGün Doğuşu

سال شمسي: گونه ش ايليGünəş İli
سال قمري: آيسال ايلAysal İl
سال ميلادي: دوغوش ايليDoğuş İli
سال هجري: كٶچسه ل ايلKöçsəl İl

هفته: يئدديجه Yeddicə
دوشنبه: باشگۆن Başgün
سه شنبه: توْزگۆن Tozgün
چهارشنبه: اوْدگۆن Odgün
پنج شنبه: اوْرتاگۆنOrtagün
جمعه: يئيگۆنYeygün
شنبه: ائلگون Elgün
يكشنبه: آراگۆنAragün

ژانويه: اوْجاق آيي Ocaq
فوريه: بوْز آيي Boz
ژوئن: چيچك آيي Çiçək
جولاي: اوْراق آيي Oraq
مه: كؤچ آيي Köç
مارس: يئلين آيي Yelin
آوريل: قێرآچان آيي Qıraçan
آوگوست: بيچين آيي Biçin
سپتامبر: سيخمان آييSıxman
اكتبر: اكيم آيي Əkim
نوامبر: اۇلوسوْيوق آيي Ulusoyuq
دسامبر: آرالێق آيي Aralıq



سنگ قبرهاي تركي ميراثي است كه از ما به فرداهايمان خواهد ماند

مئهران باهاري

عكس: كتيبه مسجد جامع همدان

سنگ مزارهاي تركان، هم به لحاظ ساخت و طراحيشان و هم از جنبه نوشته هاي تركي بر روي آنها، منعكس كننده دنياي دروني، ذوق و تفكر انسان ترك است. از آنها مي توان سرنخهائي در باره هويت و شخصيت متوفا بدست آورد. سنگ قبرها، گاهي اوقات منعكس كننده يك تاريخ، يك مويه، و بسياري اوقات نيز پژواكي غمناك و تلخ از زبان متوفي است. با خواندن هر سنگ مزار مي توان به دنياي دروني متوفي و بازماندگانش، جهانبيني آنها، و حتي به پرتره عمومي خانواده، شهر، اجتماع و يا دوره وي، به چيزهايي كه آنها اهميت مي داده اند پي برد. اينها بسيار بيشتر از يك سنگ قبر صرف بودن، آئيينه تمام نماي درك تركان از زندگي نيز مي باشند. اينها منبعي براي علوم اجتماعي، سند و در عين حال خارقه اي هنري مركب از سخن و نقش در آغوش طبيعت اند. در اين سنگ مزارها، آداب و رسوم و سنن نيز جاي خود را دارند. مانند گذاشتن سرپوش بر مزار مردان، گلها و يا جواهرات گوناگون پيشاني و گردن بر مزار بانوان و دختران كه نشان از لطافت و ظرافت آنها دارد، و يا گذاردن دوواق بر تابوت و ساختن سنگ قبر دختران جوان فوت كرده به شكل دوواق، و يا حك كردن غنچه گل شكسته شده بر آنها. ظرافت و عمقي كه در سنگ مزارهاي تركان ديده مي شود، اين ادعا كه تركان صرفا ملتي جنگجويند را باطل مي سازد.

قبرستانهاي ثروتي بزرگ، حاوي اسناد تاريخي و آثار هنري فراوان مي باشند. سنگ قبرها اوراق تاريخند، صفحه هاي ادبيات و كتابهاي كتابخانه اي سنگي اند كه از گذشته به امروز رسيده اند. به طور خلاصه قبرستانها يك موزه و سنگ قبرها نيز يادبود كساني كه در آنجا آرميده اند، و دليل براي اثبات وجود آنهايند. سنگ مزارهاي تركان ايران و آزربايجان نيز مي بايد به عنوان اثاري هنري و قبرستانهاي ترك و آزربايجاني مي بايد به شكل موزه هاي روباز تلقي شوند. از همين روست كه از طراحي سنگ مزارها، تا نقش و نگارهاي حك شده بر آنها و متون و اشعار تركي شان همه مي بايست مانند گذشته - علاوه بر اطلاعات شخصي در باره كسي كه در آن مزار آرميده است- در باره هويت ملي او، وطن آزربايجاني و ملت ترك نيز معلومات دهند.

اهميت و ارزشهاي فرهنگي كه در سنگ مزارها نهفته است اخيرا از طرف تركان ايران كشف شده است. و به موازات آن انفجاري در نوشتن سنگ قبرها به زبان تركي در سراسر آزربايجان بويژه استانهاي مركزي، آزربايجان غربي، زنجان و تهران مشاهده مي شود. در زير نمونه هائي از سنگ قبرها كه به زبان تركي نوشته شده اند آورده مي شود:



نخستین سنگ مزاری که در کرج به ترکی حک شد

هنوز برف می بارید و من با دستان یخ زده ام سنگ قبر وی را از برفها پاک می نمودم بیگانه نبود مادرم بود هنوز هم موهای سفید کوتاهش را به خاطر دارم . مادرم هر شب با رادیوی چوبی کهنۀ گوشۀ اتاق ور میرفت .او گوشش را به رادیو چسبانده و هر شب اخبار رادیو باکو را گوش می کرد. هنوز نمی فهمیدم که چرا! مادرم هر شب به برنامه های ترکی و اخبار باکو گوش می داد. او به سختی جان داد .آن زمان که مرزهای اهریمنی شوروی در هم فرو ریخت و مقابل چشمان خود در تلویزیون مردم دو آلمان جدا شده را می دیدم که دیوار برلین را می شکستند و مرزهای قراردادی را به ذهن تاریخ می سپردند و ملت ها با اراده و شعور ملی خود تاریخ را ورق زدند. تنها من دو کره و دو آذربایجان را دیدم که ماندند و ماندند. با مردنش بسیار دیر بیدار شدم. سالهایی که ملت ما در فراموشی و سرکوب قرار داشتند. مرده ای در مرگش آغازگر راهی شد.

من برای سنگ مزار وی هر بار سراغ مسئول حراست گورستان می رفتم و او به محض دیدن من همچون مرده ای از پشت میزش بلند می شد و می گفت : آقا تو هم شدی مشکل قبرستان ما, سنگ قبر مادر شما چه اهمیتی دارد که به ترکی یا فارسی نوشته شود ؟ آدم که مرد مرده است و برای مرده اهمیتی ندارد که نوشته های سنگ قبرش به ترکی آذربایجانی باشد . به محض این بحث ها من نیز با درد و رنجی صد چندان به مسئول حراست قبرستان جواب میدادم که اگر نوشتۀ فارسی و یا ترکی اهمیتی برای مرده و شما ندارد چرا اجازۀ حکاکی سنگ قبر به زبان ترکی را نمی دهید . بیش از چهار ماه مزار بدون سنگ رها شده بود . بهار نیز گذشته بود. اما آنچه را می خواستم با اراده و لجاجت تمام بعد از ماهها معطلی به انجام رساندم . و مضامین نوشته های سنگ به ترکی حک شد. اولین نوشتۀ سنگ مزار به زبان ترکی در انتهای حصارک شهر کرج و در قبرستان بهشت سکینه به سال 1377 نوشته شد



انعكاس فارسسازي دولتي در سنگ مزارهاي تركان و آزربايجانيان

مئهران باهاري

مقامات جمهوري اسلامي با اشاره به اين كه امروزه عملا زبان نوشتاري تركان و آزربايجان فارسي است و اينكه نوشته هاي سنگ قبرهاي بسياري از تركان و آزربايجانيان نيز به فارسي است، به اين نتيجه مي رسند كه در ميان ترك زبانان ايران و سرزمين آزربايجان چيزي از فرهنگ تركي وجود ندارد، فرهنگ تركي فرهنگي بيگانه براي ترك زبانان و آزربايجانيان است و زبان فرهنگي و اصلي تركان، فارسي است. آنها ادعا مي كنند در ميان آزربايجانيان و ديگر تركان ايران، سنت انتشار اعلاميه هاي ترحيم و نوشتن سنگ قبرها به زبان تركي وجود ندارد. چنانچه منصور حميدي، مسئول واحد هنرهاي سنتي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان آذربايجان شرقي، ادعا نموده است: "آزربايجاني‌ها تنها در حرف زدن است كه از زبان تركي استفاده مي‌كنند، آزربايجاني‌ها بيشتر از زبان فارسي براي نگارش استفاده مي‌كنند. حتي زن و شوهرها براي نوشتن يادداشت براي هم از زبان فارسي استفاده مي‌كنند. زماني برخي از مردم شهر قصد داشتند با انتشار اعلاميه ‌هايي به زبان تركي زبان رسمي اعلاميه‌ ها را عوض كنند. اما اين اتفاق نيفتاد".

آنچه كه اين مقامات به عمد از ذكر آن خودداري مي كنند اين است كه فارسي نويسي تركان كلا معلول سياستهاي استعماري دولت ايران در تحميل زبان قوم فارس بر تركان و ريشه كن كردن زبان و فرهنگ تركي از ايران است. عدم استفاده از زبان ملي تركان و آزربايجانيان در عرصه هاي شخصي و اجتماعي، صرفا نتيجه محروم نگاه داشته شدن اين ملت از حق تعليم و تعلم به زبان ملي خود تركي و از طرف ديگر اعمال محدوديتها و تضييقها بر كساني است كه اقدام به استفاده از زبان تركي در اين عرصه ها مي كنند است. اين سياستهاي استعماري متاسفانه آثار تخريبي خود را در همه عرصه هاي اجتماعي از جمله در آگهي هاي فوت، اعلاميه هاي ترحيم و نوشته هاي سنگ قبرها نيز نشان مي دهد. سنگ مزارها علاوه بر آنكه با گذشت زمان و جنگها مادتا از بين مي روند، با تغيير زبان آنها نيز معنا نابود مي شوند. اين آن اتفاقي است كه در ايران روي مي دهد و در نتيجه آن است كه هر روز كه مي گذرد سنگ مزارهاي تركان كمي بيشتر از گذشته و هويت ملي خلق ترك دورتر مي شوند.

سنگ مزارها علاوه بر آنكه نشاني (بلليك) از صاحب مزارند، سندي در باره حوادث اجتماعي نيز مي باشند. با بررسي اين اسناد مي توان در باره برخي از حوادث گذشته و يا حاضر وقوف يافت. چنانچه با بررسي سنگ قبرهاي تركان ايران مي توان به روند شتابان فارس شوندگي تركان (در دوره هاي پهلوي و جمهوري اسلامي) و هويت زدائي و ترك زدائي از صحنه ايران پي برد و آثار گذار از حاكميت تركان به فارسها در ايران را به روشني ديد. عمده ترين اين آثار عدم كاربرد زبان تركي در نوشته هاي سنگ مزارهاست. امروز كسي كه به قبرستانهاي آزربايجان جنوبي و ديگر نقاط ترك نشين ايران مراجعه كند به سختي مي تواند سرنخي بدست آورد كه نشان از تعلق آنها به سرزمين و ملتي ترك باشند. قبرستانهاي ما بيش از خود ما، حال و هواي همسايه مان يعني قوم فارس را پيدا كرده اند. اين وضعيت ناخوشايند، منحصر به عوام الناس كه به همه حال از حق تعليم و تعلم به زبان تركي محروم مانده اند نيست، بلكه سنگ قبر بسياري از بزرگان ترك و آزربايجاني كه عمر خود را در راه اعتلاي حقوق ملي و فرهنگي ملت ترك صرف كرده اند نيز با كمال تعجب و تاسف به زبان فارسي است. مثلا سنگ مزارهاى فريدون ابراهيمى٬ صمد بهرنگى٬ شيخ محمد خيابانى٬ ستارخان، مرضيه اوسكوئي، رشديه، كلنل پسيان، صفرخان، غلامحسين ساعدي ، .... همه و همه به زبان تحميلي و استعماري قوم همسايه و برتري طلب فارس است. اين، وضعيتي به معني دقيق كلمه شرم آور است.


سنگ مزارهاي بزرگان ترك و آزربايجاني به زبان استعماري و تحميلي قوم فارس

رشديه، ستارخان، كلنل پسيان، علامحسين ساعدي، احمد جودت، فريدون ابراهيمي، صفرخان، صمد بهرنگي، شيخ محمد خياباني، زهتابي، مرضيه اوسكوئي


مرضييه اوسكوييغولام حوسئين ساعيديخييابانيزئهتابيكولونئل پوسياناحمد جٶودتفيريدون ايبراهيميصفرخانصمد بئهرنگيستتارخانروشدييه



بوتونويله توركجه يازيلميش، آي اولدوزلو اٶرنه ك بير سين داشي-اورمو



[آي اولدوز]

هامي تانرييا قوووشاجاقدير

آزربايجان´ين گنج ميللييتچي شاعيري
اسماعيل كريم زاده اصل
ذولفعلي اوغلو

دوغوم گونو: ٢١-٨-١٣٦٠
دونيا ده ييشمه سي: ١١-١٢-١٣٨٣

ان سونوندا اٶلومدور سئوگيليم
ايسته ر
ييرتيجي اللرده اولسون
ايسته ر
گٶزلرينين ايسلاق ياتاغيندا
ان سونوندا اٶلومدور سئوگيليم

Monday, November 05, 2007



قورقان، بالبال و تيكيلي داش در ميان تركان باستان

مئهران باهاري

قورقان:

كلمه قورقان، قوروقان، كورقان Kurgan, Koruqan, Korgan, korqan, kurqan, kurghanبه معني تپه اي كوچك كه از انباشتن خاك بر سر مزار به وجود آيد، تپه مصنوعي مزار كه از انباشتن خاك و يا سنگ بر روي مزار بوجود مي آيد، بوده و اصلا كلمه اي تركي است. (مانند يورقان، آليشقان، اٶركه ن، يارقان). از زبان تركي به روسي و از آنجا به انگليسي وارد شده است. اين كلمه در زبان تركي به معني قلعه، استحكامات، برج و بارو، شهر، جائي كه محافظت شود، بناي يادبود، آرامگاه و مقبره، تومسه ك، هٶيوك، تيكمه داش، تربه، قبه شخص مرده، بعدها به معني ديوار و قلعه هايي كه براي حفاظت از سواره دشمن ايجاد شده، حصار مزار، آغل گوسفندان و... بكار رفته است. (در تركي قيپچاق: قورقان ائو: مزار)، معادل لاتيني آن تومولوس Tümülüs است. قورقان به منظور مشخص كردن محل دفن معمولا در تپه هاي كوهها درست مي شده است. در زير قورقان، جسد متوفي در يك گودال و يا اتاق چوبي گذاشته مي شد. اتاق مزار در قورقانها مربع، مستطيل و يا بيضي شكل بود. جسدها در قورقانها همراه با اشياشان حتي اسبهايشان و رو به شرق دفن مي شده اند. كساني كه مزارها را تخريب مي كردند به شديدترين وجهي مجازات مي شدند.

قورقانها در سيبري، آسياي ميانه، روسيه، آزربايجان، آناتولي، بالكان، اروپاي شرقي و مكزيك ديده شده اند. نخستين نمونه هاي آن مربوط به هزاره چهارم قبل از ميلاد در آوراسيا در صحاري جنوب روسيه بوده كه بعدها به دانوب، اروپاي شمالي، و شمال ايران در حدود ٣٥٠٠ قبل از ميلاد گسترش يافته است. سنت قورقان سازي بويژه در ميان تركان و مونقولهاي شامانيست كه آنرا اوبا مي ناميده اند مرسوم و بويژه در دوره هونها در آسياي ميانه توسعه يافته است. نمونه هاي مهم قورقانهاي توركي، ائسيك قورقان داراي شخصي با لباسهاي طلائي و پازيريك قورقان كه داراي نخستين نمونه هاي قالي تركي است مي باشد.


قورقان


Beiram Kurgan when we first surveyed it in July 1996. Note the size of the oovo, the mound of rocks in the back ground behind the women in red


Şiveet Ulaan Kurganı


قوچ باشي بالبالي- اييدير- توركييه آزربايجاني



Koç Basi Damgasinin Sosyo-Kültürel Önemi
Yazar Dr. Mustafa AKSOY

Türk halı-kilimlerinin genel karakteristik özelliğini koç başı damgasının oluşturduğunu düşünüyoruz. Bu damga en canlı ve farklı üsluplarla bütün Türk dünyasında görülmektedir. Mezar taşlarından söz ederken tekrar ele alacağımız üzere Çay’a göre, koç başı damgalarını Türk hayvan üslubunun en güzel karakteristik üslubu olarak en yalın biçimiyle Japonya’dan Anadolu’ya kadar olan Türk mezar taşlarında görmek mümkündür[1]. “Oğuz boyları damgalarının Anadolu’da hayvanlara vurulduktan başka halı-kilim damgası olarak kullanıldığını, aşı boyası ile evlerin duvarlarına resmedildiğini, kap kacağa ve nazar değmemesi, uğur getirmesi için bazı giyim eşyasına konulduğunu ve hatta mezar taşlarına bile çizildiğini biliyoruz”[1][2]. Sümer’in bu görüşlerinin doğru olup olmadığını tespit etmek için elinizdeki eserdeki fotoğraflara bir göz atmak sanırız yeterli olacaktır. Bilindiği üzere Göktürkler’de en önemli kurban hayvanlarını başta at ile dağ koyunu ya da koçun teşkil ettiği ve bunlardan atın göğe, koçun da toprağa kurban edildiği bilinmektedir[1][3]. Rasonyi’ye göre de Yenisey boylarında ve bir müddet Moğolistan’da yaşayan Kırgızlar’ın keçe cinsinden halılarının üzerindeki damgalar koç başı damgalarıydı[1][4]. Türk cumhuriyetlerinde anlatılan Dede Korkut destanlarında da birçok defa attan “aygır”, deveden “buğra”, koyundan “koç” kurban edildiği zikredilmektedir[1][5].

Kazakistan’da Dede Korkut’a Korkut Ata derler. Korkut Ata’nın esas mezarı Seyhun nehrinin taşması sonucu sular altında kalmıştır. Temsili mezarı ise nehirden zarar görmeyecek şekilde bir tepenin başında yapılmış olup, mezarına varmadan büyük bir koç heykeli sizi karşılar. Korkut Ata’nın bu mezarı Kızılorda-Aral yolu üzerinde Kızılorda’ya 150 km de olan Jusalı kentinden Seyhun nehrine doğru 25. km de olup, mezarın üzerindeki borulardan rüzgarın hızı ve yönüne göre ney, tambura, davul, kopuz, tar gibi birçok müzik aletinin sesini dinlemeniz mümkündür.

Hunlar’da tanrılara kurban edilen hayvanların arasında en makbul olanı “koç”tu. Ayrıca Türkler’de kurban hayvanlarından, özellikle “at” ve “koç” mezar taşı olarak da kullanılmıştır. Öbür yandan Altaylar’da VIII. ve X. Yüzyıllara ait bir mezarda erkeğin yanında at, kadının yanında da koç bulunmuştur[1][6]. Elinizdeki eserde de görüldüğü üzere Türkler koç başını çeşitli eşyalarına işlemekten de uzak kalmamışlardır. Mesela “koç başı ya da boynuz nakışı Oğuzlar, Avarlar, Kırgızlar, Karakalpaklar, Çuvaşlar, Bulgarlar ve daha birçok Türk topluluklarında az değişikliklerle her çeşit malzemeyi süslemek için kullanılmıştır”[1][7].

Yukarıda da söz edildiği gibi koç başı damgası adeta Türk kültürün bir mührü gibi hâlâ Anadolu’dan Altaylar’a kadar olan çeşitli mezar taşlarında ve halı-kilimlerde varlığını sürdürmektedir. Ayrıca Anadolu’da geleneksel anlayışa göre dokunan halı ve kilimlerdeki hakim damga koç başıdır. Mezar taşlarındaki koç başı damgası de özellikle Doğu Anadolu mezarlarında olup, koç heykelinin en son örneklerini de Tunceli ilindeki mezarlıklarda görmekteyiz. Önemli bulduğumuz bir makalede ise “Anadolu’daki koç, koyun heykellerinin Akkoyunlular’la, Karakoyunlular2a ait oldukları öteden beri kabul edile gelmiştir... Anadolu’daki koç ve koyun heykellerinin Akkoyunlular ve Karakoyunlular’ın hakim oldukları sahalarda bulunmaları .... yukarıdaki fikri doğrular”[1][8] denilmektedir. Gerçekten de bulunan heykellerin yaşları ve bulundukları alanlar yukarıdaki görüşü doğrular niteliktedir. Fakat elinizdeki çalışmaya göre, Altay dağlarından Anadolu’ya kadar Türk kadınlarının halılarına, kilimlerine dokudukları koç başı damgaları ile Kazakistan’daki mezarlar ve türbelerdeki koç başlarını veya Türk coğrafyasındaki koç başı damgalarını nasıl izah edebiliriz? Bu nedenle koç başı damgasının yeniden değerlendirilmesi gerektiğine inanmaktayız. Öte yandan Diyarbekirli’ye göre, koç başı damgası Türkler tarafından Hunlar’dan beri kullanıla gelmiş olup, bu damga “türbede önemli bir adamın hatta bir mukaddes kimsenin yattığına delalet eder”[1][9]. Esin de bu konu hakkında şunları ifade eder: "Zoomorfik motiflerden,oturmuş koç heykelleri de Siwet-ulan ve Moğolistan’daki Gök-Türk muhitine has görünmektedir. Bunların bilhassa mezarlarda bulunması, henüz daha anlaşılmamış bir mana ifade etmiş olsa gerek.Tabgaç mezar taşındaki koç başlı ejdar tasvirini de bu münasebet ile hatırlıyoruz. Siwet-ulan üslubunda, bir çift karşılıklı koç heykeli Kül Tigin külliyesinde, yazılı taşın bulunduğu avlunun girişinde durmakta idi. Bu koç heykelleri, Türk mezarlarının bir hususiyeti olarak, Türklerin göç ettiği yollar boyunca dizilmiş ve Mangışlak’dan geçerek Anadolu’ya kadar uzanmıştır[1][10]. Gerçekten de Kazakistan ve öbür Türk cumhuriyetlerindeki önemli türbelerin üzerlerinde, mezar taşlarında ve mezarların duvarlarında koç başı ya da koç başı damgalarını sıkça görmek mümkündür.

Kazakistan’da koç erlik, yiğitlik ve bağımsızlık damgası olarak bilinir. Eskiden Kazak askerleri dizlerindeki, göğüslerindeki ve ellerindeki kalkanlarında koç damgası taşırlarmış. Bu anlayışı Kırgızistan’ın Talas kentindeki Manas bölgesinde bulunan Manas Destanı’nın kahramanının türbesinin olduğu yerde de tespit ettik. Mesela Manas’ın kalkanında, yayında giydiği eşyalarda hep koç başı damgaları vardır. Kazakistan’da koça “koçkar” derler. Ayrıca “koçkar”ın başı kutlu olup insanları kötülüklerden korumak için nazarlık olarak da kullanılır. Anadolu’da özellikle Karadeniz bölgesinde de aynı anlayış hakimdir. Bunun örneklerini oralardan göç ederek İstanbul’a yerleşmiş ailelerde de görmek mümkündür. Kazakistan’da kurban olarak koç kesilmişse koçun başını ancak baba parçalar ve çocuklarına dağıtır. Baba evde değilse, koç başı parçalanmadan haşlanmış olarak bekletilir. Fakat evde Ata baba (dede) varsa veya dede oğlundan ayrı bir evde oturuyor olsa da koç başını parçalama hakkı dedenindir. Ancak dede izin verirse oğlu koç başını parçalayabilir. Cenaze ya da “toylar” (çeşitli törenler) da koç kurban kesilirse, koçun başını parçalama hakkı o cemaattaki en yaşlı ve saygıdeğer kişinindir. Bu insan koç başını parçaladıktan sonra koçun kulağını oradaki yaşça en küçüğe verir. Bunun anlamı “çok dinle az konuş” demektir. Sonra parçalanmış koç başından sırayla herkes bir parça alarak parçalama işlemi sona erer. Bu bilgiler koç başının önemi hakkında bize bazı ip uçları vermektedir. Fakat niçin başka hayvan değil de koç dediğimizde doğrusu, doyurucu bilgi alamadık. Denilenler şunlardan ibaretti: Koç ilk kurbanlık hayvandır. At bizim için çok önemli olduğundan onu sık sık kesemezdik. Ayrıca bizim burada keçi, inek gibi hayvanlar fazla değildir. Sonuç olarak, arkeolog ve sanat tarihçileri ile sosyolog, özellikle antropologların koç ve koyun hakkında yapacağı çalışmalar, sanırız Türklerin sosyal tarihine önemli bilgiler katacaktır.

Mezar ve Mezar Taşları

Bu coğrafya da mezarlar genelde aile mezarlığı görünümündedir. Mezarlıklar ve ölü gömme gelenekleri sosyo-kültürel incelemelerde sosyal bilim adamlarına önemli bilgiler vermektedir. Çünkü bir kültürün en muhafazakar ve sert yanını doğum, evlilik ve ölüm gibi geleneksel değerlerinde görürüz. Mesela araştırmamıza temel konu olan Kazakistan ve Kırgızistan Türkleri en fazla Rus kültürü ile komünizm ideolojisi etkisinde kalmıştır. Ayrıca Kazak Türkleri onlarla aynı işyerlerinde çalışmışlar, aynı partide en üst makamlara kadar gelmişler, hatta kız alıp vermişler. Fakat mezarlarını ayrı ayrı yerlere yapmışlardır. Daha da ilgi çekici, genelde evli çiftlerden Rus olan Rus mezarlığına Türk olanlar Türk mezarlığına gömülmüştür. Yahudilerin Ruslarla evlenenlerini de mezar taşlarından öğreniyoruz. Mesela Yahudilerin mezarları eşleriyle yan yana yapılmış olmalarına rağmen Yahudi’nin mezar taşını İsrail bayrağındaki yıldız, eşininkini ise haç motifi süslemektedir. Bazı küçük yerleşim yerlerinde ise mezarlık için ayrılan bir alan ikiye bölünmüş olup, bir yana Türkler, bir yana Ruslar, ölülerini gömmüşlerdir.

Mezarların biçimleri ise konu hakkında hiç bilgisi olmayanlara dahi önemli ipuçları vermektedir. Mesela Türklerin mezarlarında damga olarak orak, çekiç, şimdi sökülmeye başlanan kızıl yıldız, hilal, koç başı ile ay yıldız damgaları vardır. Rusların mezarlarında ise orak çekiç, kızıl yıldız ve haç damgaları vardır. Rusların özel olarak kurdukları Kentav kentinin (Türkistan-Yesi kentine 30 km.) mezarlığı ise adeta Ruslara haykırışını dile getirmektedir. Bu mezarlıktaki yol cephesindeki mezarlar istisnasız son derece gösterişli hilal, ay yıldız ve koç başı ya da koç başı damgalarıyla bezenmiş biçimde yoldan geçenlere Türklüğü ve İslam’ı haykırmaktadır. Yoldan görülmeyen mezarların ise bir tanesi dahi gösterişli olmayıp, başlarına ve ayaklarına konulan iki taştan ibarettir. Hatta bazılarında bu taşlar bile yoktur. Türkistan-Yesi mezarlığında ise ay yıldız, hilal, koç başı damgalarının yanında bir de Hoca Ahmet Yesevî hazretlerinin türbesinin resmi (Buna az da olsa Kazakistan’daki her mezarlıkta rastlamak mümkündür.) mezar taşlarını süslemektedir.

Kazakistan’daki mezar taşlarının özelliği 25cmx4cm ebadında 1 metre yüksekliğinde, üzerinde koç başı damgası olan “kulgu taş” tır. Mezar taşları Almatı’dan Hazar Denizi’ne doğru bir değişim gösterse de her mezarlıkta kulgu taşıyla karşılaşmak mümkündür.

Mangışlak bölgesi Teke Türkmenleri’nin önemli yerleşim yerlerinden biri olarak bilinir. Buradaki en eski mezarlık Akşukur Kışlağı’nda olup IX. yy.dan kalmadır. Bu mezarlıkda merkezî Türkistan Türkleri tarafından “Sak” denilen İskit mezarları da vardır. (Fotoğraflarda bu mezarlardan bazılarını görmek mümkündür.) Akşukar mezarlığının bir başka özelliği’de “Koçkar Ata”nın mezarının da burada olmasıdır. Halkın inancına göre Koçkar Ata, Teke Türkmenleri’nden olup yaşadığı devirde batırlığıyla ün salmıştır. Onun devrinde insanlar koçlarını dövüştürürlermiş ve onun koçu da her yarışta birinci olduğu için Koçkar Ata adıyla anılır olmuş. Asıl adı ise bilinmemektedir. Koçkar Ata’nın ölümünden sonra ayrılığına dayanamayan koçu da onun mezarı üstünde ölmüştür. Bundan ötürü Koçkar Ata’nın mezarının üzerine koç heykeli taşı dikilmiştir. Bu mezar taşının ayrı bir özelliği ise üzerine Arap alfabesiyle “ya Allah, ya Muhammed, ya Ali” yazılmış olmasıdır.

Issık Köl’den Aral’a, oradan da Mangışlak’a kadar olan mezarlıkların bir başka özelliği de Selçuklu kümbetleri biçiminde yapılmış olmalarıdır. Ayrıca Kırgızistan’ın Tokmak kenti dolaylarındaki Yusuf Has Hacib’in doğum yeri olan Balasagun’daki mezarlar da Selçuklu kümbetleri şeklinde yapılmıştırlar.

Hoca Ahmet Yesevî hazretlerinin türbesinin ilgi çekici bir özelliğe ise orijinal kapı tokmağın da pars başının olması ve mezarın türbenin “tör” yerinde olmasıdır. Bilindiği üzere tör yeri (Bu yere Anadolu’da “baş köşe” denmektedir.) eski Türkler’de kapısı gün doğusuna açılan yurdun, güneş doğduğunda ilk güneş alan yeri, sonraları da misafir odasına giriş kapısının karşı köşesidir. Tör köşesinin bir kutsiyeti olup, baba ve misafirden başkası oturmadığı gibi, buranın temizliğini dahi ev hatunundan başkası yapamaz.

Kazakistan milli müzesinde orta Kazakistan’da bulunmuş M.Ö. ki çeşitli yüzyıllara ait topraktan yapılmış çeşitli koç başlarının yanında bir adet koç mezar taşı ile ayakları üzerinde üç adet “koçkar” başı olan bir tunç kazan vardır. Öbür yandan Kazakistan’daki birçok türbe mezarların üzerinde koç başı vardır. Ayrıca Otrar (Farab), Jambul, Taşkent, Bişkek, Nukus, Bakü gibi şehirlerde çeşitli devirlere ait koç başları ve koç başlı mezar taşları ile çeşitli tarihi eserler bulunmaktadır. Almatı’daki Raimbek türbesinde ise Altay bölgesinden iki yüzyıl önce getirildiği sanılan bir koç başı bulunmaktadır. Almatı-Bişkek yolunda ise Bişkek’e 40 km uzaklıkta Tanrı dağlarının eteğinde tahminen üç kilometre arayla yapılmış, iki büyük koç heykeli vardır. Ayrıca Orhon yazıtlarının bulunduğu yerde de bir de koç heykeli bulunduğu gibi Altaylarda özellikle Minusinsk’de bulunan koç heykelleri konusundaki çalışmalar bizlere önemli bilgiler sunmaktadır. Bu konudaki çalışmalarıyla tanınan Borisenko ve Khudyakov,’a göre, insan ve hayvanların -koç, koyun, aslan, at- taştan yontulmuş heykel kopleksleri eski Türklerin temel eserlerinden birisidir. İlk defa bunun gibi anıtlar 1722’de D. G. Messerşidt ve F. İ. Stralenberg tarafından Minusinsk bölgesinde bulunmuştur derler. Ayrıca Stralenberg bunları Minusinsk Tatarlarının kültü olduğunu ifade eder. Çin kaynakları da koç-koyun-at ve insan heykellerini M.Ö. 1000 ile M. S. 1000 yıları arasında tarihlendirerek, bu eserlerin eski Türklere ait olduğunu belirtirler[1][11].

Kısaca, koç başı damgalarını Akkoyunlu ve Karakoyunlular’da aramaktan ziyade, Türk tarihinin bilinen eski devirlerinde aramanın daha doğru olacağı kanısındayız. Çünkü eldeki bilgiler bizi oraya yönlendirmektedir. Çünkü eldeki bilgiler bizi oraya yönlendirmektedir.

[1] ÇAY, A., Anadolu’da Türk Damgası, Ankara, 1983, s. 34.
[2] SÜMER, F., Oğuzlar, Ankara, 1972, s. 206,207.
[3] DİYARBEKİRLİ, N., Hun Sanatı, İstanbul, 1972, s. 92.
[4] RASONYİ, L., a.g.e., s. 42.
[5] GÖKYAY, O. Ş., Dedem Korkudun Kitabı, İstanbul, 2000, bir çok yerde.
[6] DİYARBEKİRLİ, N., a.g.e., s. 92, 93.
[7] DİYARBEKİRLİ, N., a.g.e., s. 93.
[8] KARAMAĞRALI, B., “Koç Koyun ve At Şeklindeki Mezartaşları”, Anadolu’da Türk Mühürü, Ankara, 1993, s. 18.
[9] BOZKURT, N., Sanat ve Estetik Kuramları, İstanbul, 1992, s. 259.
[10] ESİN, E., "Ötüken İllerinde M. S. Sekizinci ve Dokuzuncu Yüzyıllarda Türk Abidelerinde San’atkar Adları", Türk Kültürü El-Kitabı, Cilt II, Kısım Ia, İstanbul, 1972.
[11] BORİSENKO, A. Y., - KHUDYAKOV, Y, S., “Orta Yenisey de Eski Türklerin Anıtları” , Uluslararası Sibirya Sempozyumu (Haz.., V. İ. Molodin), Novosbirsk), 1998, s. 51-53



نوت: بو يازي طرفيميزدن ائديت ائديلميشدير. مئهران باهاري

قوچ داشلاري

يازان: علي .ب.تورك

تورك اولوسلاري بير يوكسه ك كولتوره و فرهنگه صاحيب اولدوقلاري اوچون بو كولتورلريني هر آلاندا و ياشاييشلارينين هر بير ساحه سينده يايغين بير شكيلده اورتايا قوياراق ، كؤكلو و گره كلي اينانجيلارين ايللردن بري سوردوره ره ك هر بير ياشاييش آلانيندا ايزلر بيراخميشلار. بو كولتور و گله نه يي حتتا اٶلومدن سونرا دا ياشادماغا داوام ائتديرميشلر، كي بونلارين آراسيندا توركلرين مزار داشلاري بو كولتورون بير اورنه ييدير.

هئچ بير تورك مزاري اوندان كي اونون اوستونده بير تورك سيمگه سي و تورك نيشانه سي اولمايا بولونماماقدادير. بو سيمگه لرين و نيشانه لرين آراسيندا قوچ علامتي ان يايقين و ان اسكي اولاراق اوزون ايللردن بري بوتون تورك اولوسو و يا تورك قوومو ساييلان قووملاريندا گورمك مومكوندور.

اسكي چاغلاردان الميزه گليب چاتان توركلره عاييد ال صنعتلرينده قوچ و اونون نه قده ر اٶنه ملي اولدوغونو و اونلار اوچون نه قده ر اٶنه م داشديغيني راحاتليقلا دوشونمك مومكوندور. اصلينده قوچ و قوچلا ايلگيلي اينانجلار توركلر بير اسكي تاريخه صاحيبدير و دئمك اولار كي توركلرين اورتايا چيخديقلاري گوندن بري اونونلار بير ايليشگيلري اولوب.

ان اسكي تورك دٶولتلريندن ساييلان ماننا دٶورلريندن اليميزه گليب چاتان بير چوخ ال صنعتينين نقشلرينين اوستونده ده قوچ رسيملري چوخ گٶزه ل بير شكيلده چكليب و او دٶورانلاردا قوچ و داغ قويونلارينا نه قده ر اٶنه م داشديغيني اورتايا چيخاردير. سييالك تپه و مارليك و حسنلو تپه لريندن تاپيلان بير چوخ قاب و بوشقابلار و بير چوخ دامغالارين ان گوزده اولان سيمگه لري قوچ و بوينوزلو داغ قويونلاريديرلار. بيلدييميز كيمي بو تپه لردن بولونان تاريخي قالينتيلار بيرينجي و ايكينجي ميلاددان اٶنجه يه عاييدديرلر. حتتا مارليك تپه سينده تاپيلان 9و10 نجي يوز ايللره عاييد حيات آغاجي آدلانان بير قابين اوستونده كي حيات و ياشاييشي گٶرسه ده ن حئيوان بير بوينوزلو داغ قويونو اولوبدور كي دوغوموندان تا اٶلومه قده ر بو حئيوان حياتي جانلانديرير.

آمما بونلاردان دا اسكي آزربايجان توپراقلاريندا بولونان و تاريخلري ايلك اينسانلارا عاييد و ايلك آزربايجان توپراقلارينا يئرله شه ن اينسانلاردان قالينتيلار ؛ قوبوستان نقشلريديرلر كي بو نقشلرين چكيله ن تاريخ 12 الا 14 مين ايل بوندان قاباقلارا سانيلماقدادير. شكيللر آراسيندا ان چوخ گورونه ن رسيملرين و حئيوانلارين آراسيندا لاپ چوخ قوچ و بوينوزلو قويونلارديلار كي بودا بو حئيوانين ان اسكي اينسانلارين يانيندا نه قده ر اٶنه م داشديغيني گٶرسه دير.

ماننا تورك دٶولتيندن سونرا دا قوچ و اونون اٶنه مي ماد دٶولتينه قده ر سورمكديدير و او دٶنه ملردن قالان بوتون تونجلر و ريتونلارين و شاهلارا عييد شاراب جاملارين شكيلري قوچ باشي گورنور،آمما بو دٶنه مدن سونرا ايراني دٶولتلر ايش اوسته گلديكدن سونرا ريتون شكيللري قوچ شكليندن خيالي قوشلارا و خيالي ياراتيقلار شكليني آلميش. بو دٶنه ملرده توركلرين ايقتيداردان و توپلومسال گوجلريني اللرينده اولماقلارينا گٶره او دٶورانلاردان چوخ آز بير قوچ شكلينه راسلاماق اولونور. سون ايران دٶولتلري توركلرله قارشيليقلاري اولدوغو اوچون گئنه قوچ سيمگه سي ايراندا اولان توركلرين آراسيندا گئنه جانلاناراق يئريني تاپميش.

باشقا اوزاق تورك توپراقلاريندا ياشايان توركلر آراسيندا قوچ اينانجي سورمكده ايدي مثلن قازاقيستاندا ميلادان اونجه يه عاييد بير چوخ مزار واردير كي اونلارين داشلارينين اوستونده قوچ دامغالاري وار و بعضن قبير داشي يئرينه قوچ هئيكلي عئيني بويوتدادير. بو قوچلارين عئين شكلينده آزربايجان و ايران و آناتولونون شرقي قيسيملاريندادا راست گلمك مومكوندور.

هونلارين ان چوخ تانري اوچون قوربان ائديله ن حئيوان قوچ اولاردي . گوك تورك آدلانان قوومون تانري اوچون قوربان ائتديكلري ايكي حئيوان واريميش كي بيريسي آت و ديگه ري داغ قويونو يا همان قوچي ايدي ؛كي آت گوي تانري اوچون و قوچ دا توپراق اوچون قوربانليق وئريله رميش.

دده قورقود داستانلاريندا دا بير چوخ يئرده قوربان ائديله ن حئيوانلار بو جور دئييليب كي "آتلاردان آيقير ،دوه لردن بوغرا، و قويونلاردان قوچ قوربان ائدين". حتتا قازاقيستاندا دده قورقود مزاري آدلانان قبرين ياخينلاريندا بير بٶيوك قوچ هئيكلي واردير. (قازاقلار دده قورقودا" قورقوت آتا" دئييرلر و دئديكلرينه گٶره دده قورقودون قبري سئيحون چايي سولارينين آلتيندا قالديغينا گٶره قوچ هئيكلي اولان يئر دده قورود اوچون دوزه ليب)

قوچ هئيكلري و قوچ دامغالي مزارداشلاريني آلتايلاردان آناتولونون دوغو قيسمتلرينده (شرقه) قده ر تورك مزارلاريندا گٶرمك مومكوندور، آمما خاطيرلاتماق گره كير كي قوچ تكجه توركلر اوچون تكجه مزارلاردا اٶنه م داشيمير بلكه اونلارين ديريليكلرينده قوچ اٶنه ملي عونصورلردن بيري سايلير.

قازاق توركلرينين آراسيندا قوچ ارليك، ايگيتليك، و اٶزگورلوك و آزاده ليك نيشانه سيدير. اسكي زامانلار قازاق ساواشچيلارينين قالخانلارينين اوستونده قوچ دامغاسي اولارميش. ماناس داستانيندادا، ماناسين بوتون پالتارلارينين و سيلاحلارينين اوستونده قوچ دامغاسي واردير. قازاقلارين قهرمانلارينين "آدي دا قوچقار" دئييلير.

آزربايجان و آناتولو توركلرينين ده آراسيندا قوچ ايگيتليك و قورخمازليق نيشانه سي ساييلير ؛حتتا آزربايجان و آناتولو خالقينين آراسيندا بوتون قهرمانلار قوچاق دئييلير. (قوچاق نبي؛ قوچ كوراوغلو)

توركمنلرين آراسيندادا قورخمازليق ؛ غئيرت ؛ كيشيسليك ؛ ارليك نيشانه سيدير. حتتا بوتون اوغلان اوشاقلارينا توركمنلر ختنه اولدوقدان سونرا "قوچ بولدي" دئييلر كي اوغلان اوشاغينين ار اوئلدوغونو گٶرسه دندير. توركمنلر آراسيندا ايلگينج بير گله نه ك واردير كي قوچ و مزار داشلارييلا ايلگيلي اولابيلير. توركمنلرين آراسييندا بير ايگيت و جاوان اٶلدويونده مزار داشينين اوستونه قوچ بورنوزو تاخيلير كي توركمنلرين ايندي ده بير چوخ مزارليغيندا گورمك مومكوندور.

تورك آدلاريندا دا قوچ آدينا چوخ راسلاماق اولار و بير چوخ تورك آدي واردير كي قوچ سٶزويله دوزه ليب؛ اٶرنه ك: قوجقار؛ قوجان ، قوجوق، قوچار (دده قورقود قهرمانلاريندان) قوچان، قوچ اوغلان قوچ آلي ؛ قوچولي، قوچاي، قوچاي شن، قوچو، قوچي بي، كوچ؛ كوج تكين كيمي آدلار. حتتا تورك خاقانلاري اوغوللارينين آدلاري قوچ اولارميش.

اصلينده قوچ سوزو توركجه ده كي قوج و زور و قووت سوزوندن آلينميش بير سٶزدور. ديوان لغات تورك كيتابيندا كاشغارلي ماحمود قوچ سٶزونو بو جور اچيخلايير كي؛ ”كُجْ (كُوج): زور، قوج، قودرت ؛ كج تكين”



تيكيلي داش:

مئهران باهاري

تيكيلي داش، سنگ ستون با قاعده دائره اي و يا چهارضلعي كه به طرف بالا نازك مي شود است كه به يادبود شخصيت و يا حادثه خاصي ساخته شده است. در زبانهاي اروپائي به نوع كلاسيك آن اوبليسك Obelisk و به نوع غير كلاسيك آن ستل Stel گفته شده است.


تيكيلي داش




بوتونويله توركجه يازيلميش بير يوغ دويوروسو



گليملي گئديملي دونيا، سون اوجو اٶلوملو دونيا

ياس تٶره ني

سن گئده رسه ن آدين قالار
دوستلار سني خاطيرلايار
دويون اولار، بايرام اولار
دوستلار سني خاطيرلايار

آزربايجان´ين ايگيد اوغلو، اوره ييميزين پارچاسي
گنج شاعير و ميللي حركت وورغونو، رحمتليك

سهند افشاري

جنابلارينين توپراغا قوووشدوغوندان دوز بير ايل گئچدي. آمما اوره كلري يانديرا يانديرا، گونلري ياخيب، قووورا قووورا گئچدي. بو آجييا اوره ك دٶزمه ز بيليريك. بو آغرييا كٶنول دورماز دويوروق، اود يوكودور داغلار چكه بيلمه ز بونو، گٶز داش اولسا آغلار، دوراماز بونا. آخي اونون آيريليغي باشقالارينا بنزه مه ز، بوش يئريني كيمسه دولدوراماز، دوشونوروك. آمما نه ائتمك اولار؟ ياخچيسيني تانري بيلير دئميشلر. باشيميز ساغ اولسون! بو ايتگيني بير داها دا بوتون يوردداشلاريميزا اٶزه لليكله آزربايجان ميللي حركت چاليشقانلارينا باش ساغليغي وئرير، هاميني اونودولماز ائل اوغلونون ياس تٶره نينه قاتيلماغا چاغيريريق. قورولان ياس تٶره ني بير ائلين، بير يوردوندور.

مجمع دانشگاهيان آزربايجاني

ايزليك: عباسي خيياواني، شهدا كويو، ايمام زمان (عج) مسجيدي
چاغ: جوما گونو، ١٨-١٢-١٣٨٥، ساعات ١٠دان ١٢ دك.

يولداشلارين، تانيشلارين بو تٶره نده ايشتيراك ائتمه لري او رحمتلييين روحونو سئوينديريب، قالانلارينا توخداقليق وئره جكدير.



حکیم تئلیم خانین مزارداشي- ساوه- مره غئي- آزربايجان

حکیم تئلیم خان´ین مزارداشی 85/5/13 ده مره‌غئی کندینده کند آغ ساققال‌لاری‌نین تشببوثو ایله و تئلیم خان´ین شئعرلری اوزره چالیشان موهنديس امیری به ‌یین ایش بیرلی‌یی‌ ایله یئنی‌له‌ نیب‌دیر.



مزار داشینین متنی:

بيله نلر بيلسينلر٬ من تئليم خان´ام
بيلمه يه نلر بيلسين٬ گؤوهره م٬ كانام
ساكين-ي مرئغئي´ه م٬ اصل توركمان´ام
گزه گزه بو جاهاندان گليره م

تئیمور خان اوغلو
حکیم تئلیم خان

دوغوم ایلی: 1126 گونه ش ایلی (ه.ش)
اؤلوم ایلی: 1209 گونه ش ایلی (ه.ش)

اؤلكه ميز عراق´دير٬ شهريميز ساوا
مزله قان چاييندان گؤتوردوم هاوا
عاشيقلار دردينه ائيله ره م داوا
من طبيبه م٬ هيندوستان´دان گليره م





سمبلهاي تركي در سنگ قبرهاي آزربايجان

مئهران باهاري

در مزارهاي آزربايجان آثار دو فرهنگ تركي و آزربايجاني پيش و پس از اسلام ديده مي شود. نمونه هاي زير آثار فرهنگ تركي پيش از اسلام در مزارها و سنن قبرهاي تركان آزربايجاني بشمار مي روند:

قورقان:

مدنيت قورقان در آزربايجان در هزاره هاي ٣-٤ قبل از ميلاد آغاز شده است. در اين دوره در آزربايجان گروههاي پروتوتورك مي زيسته اند. در عصر جديد مدنيت قورقان با نام اوغوز خاقان مرتبط شمرده شده است. طبق روايات و افسانه هاي آزربايجاني اوغوز خاقان در كشورهائي كه فتح مي كرده امر به ساخت قورقانها و يا تپه هاي مرتفع مي داده است. محمد حسين خلف تبريزي مولف برهان قاطع در اثر خود هنگام ريشه شناسي نام آزربايجان به قورقانهاي تركي اشاره نموده است. وي نام آزربايجان را نيز از همين تپه هاي مرتفع و يا قورقانها كه به امر اوغوزخان برپا شده اند دانسته است. به گفته وي نام آزر در تركي قديم به معني جاي مرتفع است. امروزه در اوكرائين نيز به قورقانهاي تورك، اغوز گفته مي شود، از طرف ديگر به قورقانهائي از اين نوع در آزربايجان "اوغوز قبيرلري" گفته مي شود. فرمي از كلمه قورقان در تركي امروزي در زنجان آزربايجان و به شكل قورلاماق به معني دفن كردن محافظه شده است.

بالبال:

حفريات باستانشناسي نشان مي دهند كه رسم و سنت بالبال در آزربايجان به طور پيوسته تا آغاز قرن بيستم به حيات خود ادامه داده است. در قرون وسطي مجمسه دلاور متوفي و يا كشته شده به عنوان سمبل شجاعت و بيباكي، جاي خود را به مجسمه هاي قوچ و شير داده است. امروزه نيز علاوه بر قوچ و شير و .. مجسمه هاي انساني و عكسهائي كه در مزارهاي آزربايجان ديده مي شوند، فرم معاصر بالبالهاي تركي شمرده مي شوند. فرهنگ بالبال بويژه در ميان ايلات ترك آزربايجاني ساكن در جنوب ايران مانند قشقائي ها زنده به شكل نقش كردن صورتهاي آنتروپومورفيك (انساني)، زوومورفيك (حيواني، بويژه قوچ و شير)، كوسميك (خورشدي،..) نگه داشته شده است. كاربرد سمبولهاي كوسميك مانند خورشيد و ماه در ميان تركان باستان از جمله تركان باستاني هون تمثيلگر تنگري و يا خداي تركان بوده است.

تيكيلي داش:

به ستونهاي بلند مزارها در نقاط گوناگون آزربايجان از جمله تبريز (پيري شيروان)، توفارقان (باداميار قبريستاني)، اورمو (بند كندي) و شكي (يوخاري باش اسكي مزارليغي) برخورد مي شود. در روستاي بند اورميه، قبرستان شهداي عثماني وجود دارد. اينها مزارهاي سربازان عثماني مي باشند كه در سالهاي ١٩١٨ به هنگام قتل عام تركان آزربايجان جنوبي از سوي ارمنيان به كمك تركان آزربايجان شتافته و در آنجا شهيد شده اند. بر مزار اين شهدا ستونهائي به ارتفاع دو متر برپا شده است.

تربه هاي چادري شكل:

تربه هاي چادري شكل كه در زمان تركان سلجوقي نيز بسيار رايج بوده است، نمود ديگري از ردپاي فرهنگ تركي در مزارهاي آزربايجان است. در دوره سلجوقيان آزربايجان و آناتولي، مساجد و تربه هاي بسياري از بزرگان ديني و سيويل به شكل گٶي-يورد-چادير تركي ساخته شده اند. امروز هم در آزربايجان، اگرچه در موارد نادري، تربه هائي به شكل چادر و يوردهاي تركان آسياي ميانه يافت مي شود.

فيگورهاي حيواني:

از مهمترين ردهاي باورها و اديان تركي باستان در سنگ مزارها، كاربرد فيگورهاي حيواني مشخصي در آنها است. هر چند در فرهنگ اسلامي نقش فيگورهاي انساني و حيواني ممنوع بوده است، در مزارهاي آزربايجان اينگونه اشكال در ادامه فرهنگ تركي پيش از اسلام به وفور ديده مي شوند. در تاريخ تركان مسلمان نيز بويژه از دوره سلجوقيان فيگورهاي كوزميك، هندسي، گياهي و حيواني بكار رفته است. فيگورهاي حيواني بكار برده شده مانند قوچ، اژدها، انواع پرنده (عقاب، قوش)، شير، گرگ، ماهي، اسب، طاووس و ... عموما اونقون (توتم) طوايف و اقوام ترك بوده اند. اكنون در آزربايجان و حتي در گستره بزرگتر قلمرو دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو، بر سر مزارهاي آنها به مجسمه هاي سنگي قوچ كه سمبل و توتم آنها بود، برخور مي شود. سنگ مزارها با فيگوهاي حيواني شير و قوچ و ... در ميان ايلات ترك آزربايجاني مانند قشقائي بسيار رايج است.

مجسمه، عكس و نقشهاي ديگر:

محققين سنگ مزارهاي آزربايجان را در مقوله بالبالهاي تركي باستان دسته بندي كرده اند. به عقيده اين محققان، مجسمه شخص متوفي در مزارهاي امروز آزربايجان، معادل بالبالهاي تركهاي باستان است، اين محققان كاربرد عكس متوفي در سنگ مزارها را نيز وئرسيون مدرن بالبالها دانسته اند. مورد ديگر، نقش اشيائي بر سنگ قبرها مربوط به شغل، مسلك و حرفه متوفي است. مانند صحنه هاي ضيافت و شكار در سنگ قبرهاي تركان گٶك تورك و شمشير و سپر، تير و كمان بر سنگ قبرهاي نظاميان، و يا نقش قوپوز (ساز) در مزار آشيقها در اورميه، سالماس، قاراباغ و ....

نوشته هاي تركي و هلال ماه و ستاره:

از مهمترين نشانه هاي هويت تركي بر مزارها مي باشند كه در زير به آنها به طور جداگانه اشاره شده است.


بالبال

چاغداش تورك قاشقاي بالباللاري



چاغداش توركمن بالبالي





چاغداش يونتو بالباللار

غولام يحيا، پيشه وري، ائلچي به ي




توركجه يازيلميش ياس دويوروسو



ياس مجليسي

سني فرزانه لر آتدي
قاپيپ ديوانه لر توتدو
كيمي آلدي، كيمي ساتدي
يالان دونيا، يالان دونيا

تاريخ بويلو آزربايجان´ين گونه شلي گٶيوندن يئنه پارلاق بير اولدوز آخدي.

تانينميش عاليم، بٶيوك توركولوق و نزاكتلي يازيچي

پيروفئسور حميد محمدزاده ياغچي





آزربايجان خالقي فيرقه ميزين و شهامتلي
فداييلريميزين يالنيز آزربايجان´ا دئييل
بوتون ايران´ا ائتدييي تاريخي خيدمتلري
ايللرله، يوز ايللرله ياد ائده جكدير.

سيد جعفر پيشه وري



بوتونويله توركجه يازيلميش سين داشي



اولو تانرينين آديله

گنج حكيمليك اٶيره نجيسي اشرف خانيم ذاكري´نين سون ائوي

دوغوم گونو: ٩-١٢-١٣٤٨
اٶلوم گونو: ١٦-٢-١٣٧٣

سن ده ايسته ردين ايشيقلانديراسان ائل يولونو
اولان اينسان ييخيلاندا توتاسان ساغ سولونو

الده ميفتاح-ي فضيلت چاليشيردين بلكه
آچاسان درده گيريفتار اولانين ال قولونو

اوستومه اسدي يامان يئل، نئجه كسدي خولومو
قيشا دٶنده ردي يازيم، قازدي قوپارتدي كولومو

ائل اوبا چوخ دا گليب آغلاييب اسكيلتدي غميم
ولي من چوخ سئويره م سنسيز اولاندا اٶلومو

آتاسي: حجه اله ذاكري



بوتونويله توركجه يازيلميش سين داشي



اولو تانري آديله
دورج ايچينده بير دوردانا ياتيبدير
مووج ايچينده بير خوش سونا ياتيبدير
سٶزون دوزو، ملك اينسان جيلدينده
بوردا بير مئهريبان آنا ياتيبدير

رحمتليك
ميسيرقانلي عليخان به يگ و به يگيم قيزي
خانيم عذرا سعيدي
كمالي´نين

سون ائوي

دوغوم: ١٣٠١، اٶلوم: ٢٨-١-١٣٧٢




بوتونويله توركجه يازيلميش سين داشي



)سون يوردو(

مرحوم مشهدي براتعلي مجيدزاده نين هميشه ليك ائوي

١٢٥٢ شوواليندا اردبيلين ٦ آغاجليغي نير قصبه سينده دوغولوب
و ١٣٨٧ هيجري محررمين اون دٶردونده اولو تانري رحمتينه قاووشدو

ائي دده گره ك آغلاييم
سن اوچون ااوره ك داغلاييم
بو فلك بيزي آييردي
اونا بير ده بئل باغلاييم؟



ضميمه: اشعاري از سنگ مزارها

----------------------------
لاچين اوغرونا
افكار قارچييئف (١٩٧٠-١٠-٠٢، ١٩٩٤)
آغلا آنام آغلا
قوي گٶزياشينلا مزاريم اوستونده گوللر سولانسين
ائله بير نعره چك تيتره سين يئر گٶي
غفلت يوخوسوندان خالقيم اويانسين
داغلارين قوينوندا آچان گول ايديم
سورمايين آ دوستلار، واختسيز سولموشام
آزاد ائتمك اوچون آزربايجان´ي
من وطن يولوندا شهيد اولموشام
----------------------------
سوس يوخلايير!
----------------------------
زييارتدن موراد دوعادير
بوگون منه، يارين سنه دير
----------------------------
بير چيچك ايديم دونيادا
آچانمادان قيريلديم
----------------------------
آغلارسا آنام آغلار
اٶزگه سي يالان آغلار
----------------------------
جاهاندا كيمسه قالماز، جومله فاني
قالير ايتامينا آه-و فغاني
----------------------------
عاقيبت سن ده گليرسه ن بو صيراطين باشينا
حضرت-ي آدم كيمي گيرسه ن هزاران ياشينا
كيمسه يه باقي دئييلدير بو جاهان ظيلل-ي خيال
غفلت ايله آلدانيب مئيل ائتمه قلب نققاشينا
عاقيبت اولسان گره كدير سن ده مٶحتاج-ي دوعا
اوخو بير قاچ فاتيحه، بخش ائيله دين قارداشينا
ائي برادر باخ منه، يئتمه ز مي هئچ عيبرت سنه؟
شمع-ي ناميم بير نيشان اولدو مزاريم داشينا
----------------------------
بير گول-ي دونيا ايديم اصلينده من
ايشته قوندوم خاك-ي قبره من ده تن
بير وفاسيز، اصلي يوخ دونيا ايميش
ائيله ديم كام آلمادان ترك-ي وطن
هاردا قالدي بونجا آلاييشلاريم
اون سكيز ياشيندا گييديكده كفن
من غريبه م، گلديم ائي ربب-ي غفور
مغفيرت قيل مني، لوطف ائيله سن
----------------------------
بو مزارلار درس-ي عيبرت يئرلري
غفلتي آت، گٶر اٶلومو، اٶلومو
گٶر نيشانسيز ياتان سولطان ارلري
قولاغين آچ، دوي اٶلومو، اٶلومو
جان ملكه يي تسليم آلميش جانلاري
معمور ايكن ويران اولموش خانلاري
هم چوروموش تورپاق اولموش تنلري
سٶيله شيرلر، بيل اٶلومو اٶلومو
----------------------------
يا رب بو نه اٶلوم، نو ناصيل ظولوم
آه ديييب ده آغير باشلار آغلايير
چيچه يي بورنوندا، سولان بو گولوم
تورپاغا قاريشان ساچلار آغلايير

جان دايانير مي بئله بير زارا
قالدي قييامته منده كي يارا
دور مزارچي، قازما وورما مزارا
سن گٶرمه زسين داشلار آغلايير

اٶتمه بولبول اٶتمه باغلار ياسليدير
بوگون آردانوشدا چايلار ياشليدير
قالان بير كرمدير، گئده ن آسليدير
اووالار، يايلالار، كٶشكلر آغلايير

افكاري سن غمسيز قالمازسين بير گون
اورتادا بير تابوت، بو ناصيل دويون
هر كيمين اوزونه باخدييسام بو گون
چكيلير اوره كلر، ايچلر آغلايير

(افكاري)
----------------------------
بيز دونيادان گئده ر اولدوق
قالانلارا سلام اولسون
بيزيم اوچون خئيير دوعا
قيلانلارا سلام اولسون

اجل بوكه بئليميزي
سٶيله تمه يه ديليميزي
خسته ايكن حاليميزي
سورانلارا سلام اولسون

تنيم اورتايا آچيلا
ياخاسيز گٶمله ك بيچيله
بيزي بير آسان وجهيله
يويانلارا سلام اولسون

صيلا وئريله قصديميزه
گئده ر اولدوق دوستوموزا
ناماز اوچون اوستوموزه
دورانلارا سلام اولسون

آشيق يونوس سٶيله ر سٶزون
ياش دولدورور ايكي گٶزون
بيلمه يه نلر نه يي بيلميش
بيله نلره سلام اولسون
----------------------------
گلدي گئچدي عٶمروم منيم
شول يئل اسيب گئچميش كيمي
هله منه شٶيله گلدي
گٶزوم يوموب آچميش كيمي

ايشته بو سٶز حاق تانيقدير
بو جان گٶوده يه قونوقدور
بير گون اولا چيخا گئده
قفسدن قوش اوچموش كيمي

بير خسته يه واردين ايسه
بير ايچيم سو وئردين ايسه
يارين آندا قارشي گله
حاق شارابين ايچميش كيمي

يونوس ائمره بو دونيادا
ايكي كيشي قالير دئرلر
مگر خيضير ايلياس اولا
آب-ي حيات ايچميش كيمي
----------------------------
بير چيچك ايديم دونيادا
آچامادان قيريلديم
----------------------------
ياشاديم دونيادا من ده بير موددت
ائتديم باجارديقجا نئچه نصيحت
مقصديم وئرمك ايدي دوز يولو نيشان
آللاها تاپشيريب گٶچدوم دونيادان



توركلر و گونئي آزربايجان`ين ديني تٶره نلرينين ديلي تكجه توركجه اولماليدير.

مئهران باهاري

تعزييه و مرثييه ادبيياتينين، بللى بير دؤورده٬ اٶزه لليكله پهلوى رئژيمى ايللرينده تورك ديلينين خالق آراسيندا ديرى و ايشله ك توتما و اونو قورومادا اولوملو رولو اولوبدور. آمما ايران ايسلام جومهورييتي قورولاندان سونرا بو دٶولتين سيياستلري، تحميللري و حيمايتلري سونوجوندا، گونئي آزربايجان، قاشقاي يورد و آفشار يورد`ون بير سيرا بٶلگه لرينده توركلرين بو تٶره نلري فارس ديلينده ايجرا ائتمه يه باشلامارينا تانيق اولوروق.

تورك خالقينين ايسته ر جعفري (شيعه)، علوي (اهل حق)، سونني و ايسته ر باهايي و باشقا دين و مذهبلره باغلي تٶره نلري فارسجا ايجرا ائتمه سينين نه آنلامي و نه ده گره يي واردير. مذهبى و دينى مراسيم و تؤره نلر، تورك خالق مدنييتينين اؤنه ملى بير پارچاسيدير و ائله بونا گؤره ده٬ هميشه اولدوغو تكين خالقين اؤز و گئرچك فرهنگ و اينانجلارينى يانسيتماق قوللوغوندا اولماليدير. مذهبي، ديني و اٶته كي مراسيمدن اٶزه لليكله شيعه ليكله ايليگيلي اولانلاردان، تورك خالقينا٬ آزربايجان´ين ديلي و فرهنگينه ضرر وئرمك و يا بونلارى فارسلاشديرماق اوچون يارارلانماق٬ بوتونويله خوش قارشيلانماياجاق بير ايسته ك و تدبيردير. تورك خالقينين دينى و ميللى كيمليك و فرهنگى بير بوتوندور و بونلارين بيرينى، اٶزه لليكله ميللي كيملييني، اؤته كى ايله يوخ ائتمك قبول ائديلمه زدير.

فارس ايمامي شيعه ليك، تٶره مه سي اولان ويلايت-ي فقيه`ي ساوونماق و ديني و مذهبي وعظ و خطابه-تبليغلري فارسجا ايراد ائتمك، عئينن آريا راسيسمي و فارس شووئنيسميني مودافيعه ائتمك كيمي، تورك ميللتي و آزربايجان و بو ايكيسينين اٶزونه خاص اولان تورك ايسلامي`نا قارشي و ضيددير. گونئي آزربايجان، قاشقاي يورد و آفشار يوردداكي شيعه عئلمييه حٶوزه لري (حوزه هاي علميه)، و فارس ايمامي شيعه ليكله اوندان تٶره نه ن ويلايت-ي فقيه`ي مودافيعه و تبليغ ائده ن و يا اٶز وعظ و خطابه لريني فارسجا سٶيله يه ن تورك شيعه روحانيلري، گئرچكده فارسيستان ايستئعمارينا باغلي و فارسيستان´ين مذهبي ميسيونئرلري اولاراق گٶرولمه ليديرلر.

فارس ديللي مذهبي و ديني تٶره نلر، خالقيميزين تاريخى و فرهنگينه ياد و ياغيدير. دٶولتين ايجرا ائتدييي آسيميلاسييون سيياستلري ايله و ياراتديغي محدودييتلر و زورلامالارلا يايقينلاشديرماق ايسته دييي آزربايجان´دا ديني مراسيمي فارسجا ايجرا ائتمك آخيمينا شيددتله قارشى قويولماليدير. عرب ديلى بير آنلامدا خالقيميزين دينى ديلى اولسا دا٬ بيزيم ميللى ديل توركجه دير. تورك خلقي و گونئي آزربايجان، آفشار يورد و قاشقاي يورددا بوتون دينى تٶره نلر توركجه اولاراق گئرچكله شه بيله ر و گئرچكله شمه ليدير ده. اٶزه لليكله محررم آيينداكي مراسيم و سيرا دسته لرينده اوخونان تعزيه و شئعرلرين و شبئه اويونلاريندا سٶيله نه ن سٶزلرين موطلق شكيلده توركجه اولماسينا، ديققت ائتمك و اٶزه ن گٶسته رمك و ديني مراسيملرده هئچ بير شكيلده فارسجاني ايشله تمه مك، بو قارشي قويمانين يوللاريندان بيريدير.

بو باغلامدا، تورك تعزييه انستيتوسو و يا اونا بنزه ر بير درنه ك-قورومون قورولماسى٬ هم تورك خالقى و آزربايجاندا تعزييه مراسيمينى آراشديرما باخيميندان و هم توركجه يازيلميش اونلارجا٬ يوزلرجه تعزييه كيتابى و جونگلارى بير يئره توپلاييب و چاپ ائتمه لرى اوچون گره كلي گؤرونور. بو قوروم، ديني ادبييات آلانيندا اثرلر ياراتميش بؤيوك اوستادلارين ياپيتلاريني توپلاماقدا، اونلاري يئنيدن چاپ ائده ره ك٬ توركجه تعزييه ادبيياتينين و ديني تٶره نلرده سؤيله نه ن٬ اوخونان توركجه شئعرلرين كيفييتنين دوشمه سينين قاباغينى آلماقدا دا يارارلي ايشلر گؤره بيله ر. بو قوروم اصيل توركجه تعزييه شئعرلرينى دوزگون اليفبا و يازيملا چاپ ائديب و مذهبى هئيتلر٬ عزادارليق دسته لرى٬ مدداحلار٬ سوخنرانلار٬ نووحه خوانلار٬ واعيظلر و ....يه داغيتماليدير.

بو قورومون حؤكمن غئير-ى دؤولتى اولماسى دا گره كليدير، چونكو اونون تمل گٶره وي، دٶولتين تورك خالقي و گوئني آزربايجان´ين ديني ديلينين فارسجايا چئويرمه تدبير و سيياستلرينه قارشي قويماقدير .

گئرچه يه هو!!!!



عوثمانلي سين داشلاري



Burhan Ayeri

Yok edilen Ay-Yıldızlar
--------------------------------------------------------------------------------
Bazen öyle kaynaklara dalarız ki, buralardan aldığımız bilgiler belleğimize adeta çakılır. 1985 yılında - Saddam Hüseyin yönetimi- Irak'a davet edilmiştik. İran'ı nasıl dövdüklerini anlatmak için çağırmış olduklarını hemen anladık.

Biz de arada, bir günlüğüne de olsa ekipten kaçtık. Türkmen şehirleri Kerkük ve Tel Afer'e gittik. Bazılarına inanması zor gelecek ama, ısrarla mezarlık ziyareti talebinde bulunduk. Bize yardımcı olan soydaşlarımızın bile, böylesine bir istekten ödleri koptu.

TÜRKÜLERLE, HALK OYUNLARIYLA ORADAYIZ

'Altın Hızma Mülayim' artık Türk Dünyası'na mal olmuş bir türküdür. Tıpkı, bugünlere çok uygun düşen 'Kalenin dibinde üç ağaç incir, kolunda bilekçe-kelepçe- boynumda zincir' denen Tel Afer ezgisi gibi.

Anlayacağınız, resmi dairelerde, mezarlıklarda yok edilen izlerimizi 'Yöresel türkülerde ve onlara eşlik edilirken yapılan halk oyunlarında koruyabiliyoruz.'

Canımız sıkkın, çünkü asıl sesi çıkması gerekenler suskun. Ozanın dediği gibi:
'Bir ömür törpüsü, bir buzda yazı,
Zindana taşındı güzelin nazı,
Pranga dinlemez, farklı bu sızı'

Bu üç satır da Kerkük-Tel Afer-Musul üçgeninden. Kardeşlerimiz hayır diyemediler. Yanına gittiğimiz her mezar taşında Ay-Yıldız vardı. Uzun yılları kucaklayan bir 'Belge idi bunlar'.

SİNSİ PLANLAR

Şimdilerde, bunların Talabani - Barzani ikilisinin adamları tarafından yok edildiği haberlerini almak üzücü. Demek ki peşmerge bile mezarlıkların açık hava müzesi olduğunun farkında.

Tapu dairelerini yakıp-yıkmaları, tarihi reddetme gayretinin başlangıcıydı. Irak'taki bin yıllık Türkmen kentlerine 'Oralar bizim' diyebilmek için, kürtçe mezartaşları yazıp, dikmeye başladılar.

Bizim sembollerimizi taşıyanlar birer birer ortadan kaldırılmakta. Ay-Yıldızlıları, Kerkük'e taşınan adamlarına yapılan evlerin temellerine veya bahçe duvarlarına gömüyorlar. Bizler de Ankara'dakiler dahil uyuyoruz.
---------------------

Kürtçü terör örgütleri ile Ermeni katiller arasındaki eylem benzerliği sadece bununla sınırlı kalmıyor. Amerika’ nın Irak’ ı işgalinden sonra Kerkük’ e saldıran peşmergeler de hedef olarak kendilerine nüfus müdürlüğü, tapu müdürlüğü gibi devlet dairelerinin yanında, şehir mezarlığını seçmişlerdi. Bu elbette ki bilinçli bir tercihti. Zira bir yerin demografik haritasını çıkarabilmek için mezarlığına bakmanız yeterli olacaktır. Şehit Nejdet SANCAR’ ın mezarı da tahrip edilen mezarlar arasındaydı. Üstelik onarıldıktan sonra da defalarca yeniden tahrip edilmişti.

---------------------
Kerkük tarihte de bugün de Türk’tür

Türkmen Danışma Meclisi, Kerkük’ün Türklüğünü kanıtlamak için, 50 yıl öncesine ait Kürtçe yazılı bir mezar taşını getiren kişiye 1 milyon dolar ödül verme kararı aldı


Kerkük’ün Kürt şehri olduğunu iddia eden Washington bağlantılı çevrelere en iyi cevabı Prof. Dr. Nefi Demirci veriyor: “Bu kentin kimliğini öğrenmek isteyenler mezarlıklarına baksınlar.” En az 600-700 yıllık mezar taşlarının üzerinde Türkçe’den başka isim olmadığını anlatan Demirci, “Bu Kerkük’teki Türk kimliğinin en önemli belgesi. Kerkük’te tüm mahallelerin, sokakların adları Türkçedir. Tarihi eserlerin tamamı Türklere aittir. Hanların, hamamların ismi de öyle. Kürtçe ya da Arapça bir tek isim yoktur orada” diyor.

Güçleri yetmez

Prof. Dr. Nefi Demirci sözlerini şöyle sürdürüyor: “Bir şehrin veya bir toplumun kimliğini belirten şey mezar taşlarıdır, tarihi eserleridir. Bugün Kürt şehri olarak gösterilmeye çalışılan Kerkük, Saddam döneminde zorla sürgüne gönderilen Türklerin yerine Arapların getirilmesiyle önce Araplaştırılmaya çalışılmış, bugün de ABD ve Batı’nın dürtmesiyle Kürtleştirilme gayretine sahne olmuştur. Ama bu kentte tarihi kimliği değiştirmeye hiç kimsenin gücü yetmez. Kerkük’ün Türk kimliğini hiç kimse inkar edemez. 1926’da Irak Devleti’ne zoraki bağlanan bu bölgedeki insanlara sorduğunuzda tek bir cevap alırsınız: ‘Men özüm Türk’em’. Bu Türklüğünün ifadesidir.”

Küçümsemiyoruz

Türkmen Danışma Meclisi ise, Kerkük mücadelesini sürdürürken son derece önemli bir karara başvurdu: “Kerkük’te 50 yıl öncesine ait Kürtçe yazılı bir mezar taşını getiren kişiye 1 milyon dolar ödül.” Türkmen Danısma Meclisi Başkanı Prof. Dr. Ümit Akkoyunlu şunları kaydetti: “Bunu Kürt toplumunu küçümsemek için yapmıyoruz. Davamızı kanıtlamak için yapıyoruz. Çünkü, Kerkük’te Kürtlerin kökeni yok.”
----------------
Mezarlar bugünü anlatıyor gibi

Türkmen kimliklerini hemen belli eden mezar taşlarının çoğu parçalanmış, bazıları da parçalanmak üzere bekler haldeydi. Bu halleriyle de sanki Kerkük'teki Türkmenlerin bugünkü durumunu anlatmaya çalışıyorlardı. Bu yıkımı kim yaptı diye sorduğumda Mehmet'in yanıtı kesindi.

Suçlu, petrolü nedeniyle kendisi için önemli olan Kerkük'teki Türkmen ve Kürt izlerini silip yerine Arap kimliğini oturtmak isteyen Saddam Hüseyin'den başkası değildi.

Fakat Türkmenlere karşı bu tür baskılar Saddam zamanında başlamamış. Baskılar İngilizlerin idareyi ele geçirdikleri 1918 yılında başlamış, kraliyet ve cumhuriyet döneminde de aralıklarla sürerek Saddam zamanında doruğa çıkmış.

Türkmenler, geçmişte birçok acıyı paylaşmalarına rağmen, 2003'ten bu yana da Kürtlerin benzeri baskılarına maruz kaldıklarını belirtiyorlar.



سولدوز شهيدينين توركجه يازيتلي سين داشي




اميدواريم براي دگمه پيدا شده (سنگ قبر) کت و شلوار (سرزمين) ندوزند:

سنگ قبر منحصر به فردي به خط ارمني قديم در زنجان خوانده شد

سنگ نوشته‌اي (سنگ قبر) به خط ارمني قديم كه سه سال پيش در سلطانيه پيدا شده بود پس از مطالعه خوانده شد. به گفته كارشناسان نمونه چنين سنگ نوشته‌اي تا كنون ديده نشده است و به همين علت احتمالا به فرد متوفي خواصي تعلق داشته است. (عجب, در کجا ديده نشده است؟ پس چگونه شناسائي شده و تشخيص داده شده و ترجمه شده است؟)

“پرستو قاسمي اندرود”، مسئول پروژه هاي مطالعه سنگ نوشته هاي تاريخي استان زنجان در اين باره گفت:« بنا به اظهارات يكي از اهالي سلطانيه در تابستان 1383 قطعه سنگ نوشته دار كه در اراضي عباس آباد سلطانيه نمايان شده بود به مجموعه تاريخي سلطانيه منتقل شد.»
وي افزود: «اين كتيبه سنگي به ابعاد 8 × 47 × 69 سانتي متر داراي 5 سطر نوشته به صورت برجسته است. اطلاعات جمع آوري شده از اين سنگ در اختيار “هويك ميناسيان” نويسنده، محقق و مترجم قرار داده شد و وي نيز نتايج مطالعه خود را چنين اعلام كرد كه سنگ نوشته فوق سنگ مزار به خط و زبان ارمني قديم به نام “گرابار” است و طبق تاريخ رمزي كه با حروف تنظيم شده سال 773 از تقويم قديم ارمني را نشان مي دهد.»

به گفته اين محقق و مترجم ارمني اين تاريخ برابر با سال 1324 ميلادي است و مربوط به دوره ايلخاني است. متن نوشته شده عبارتست از: “عيسي يگانه مولود از پدر، هنگاميكه زمانش فرا رسيد و بازگشت فرمودي روح خفته مرحوم ……. را به ياد آور.”

اين محقق تاكيد دارد كه متن نوشته شده روي سنگ را نخستين بار است مشاهده مي‌كند و مشابه آن را در هيچ جاي ديگر نديده است؛ و احتمال مي رود متوفي شخص خاصي بوده باشد.
در اين سنگ نوشته ها تنها دو حرف اول نام متوني ( الف و خ ) خوانا بوده و ساير حروف از بين رفته است.

در اين حال “فرهنگ فرخي”، رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان زنجان در اين خصوص گفت: «مطالعه و مستندسازي آثار تاريخي موجود در استان زنجان موضوع مهمي است كه در برنامه اولويتي سازمان قرار داده شده است. از جمله اين برنامه ها مطالعه و مستندسازي سنگ نوشته هاي تاريخي استان است كه پايه و اساس مواد فرهنگي موزه سنگ نوشته هاي استان را كه در آينده نزديك راه اندازي خواهد شد غني مي سازد.(و باز هم اميدواريم مطالعه و مستند سازي به قيمت ارمني يا فارس سازي آذربايجان نيانجامد٫ به نام پدر٫ پسر و روح القدس! آمين)
اين سنگ نوشته به عنوان يكي از اسناد ارزشمند استان شناخته و در دفتر آثار تاريخي استان زنجان به ثبت مي رسد. (يعني اين سنگ چند صد ساله! از خود زنجان هم ارزشمندتر است؟)chn

Tuesday, October 30, 2007



دوبار ویران سازی تاریخ ملت آذربایجان

سنگ قبرهای نفیس صفوی به هنگام ساخت جاده مرودشت پراکنده شد

اثار صفوی از جای اصلی به پاسارگاد منتقل می شود

سنگ قبرهاي قبرستان صفوي مرودشت كه هنگام احداث جاده پراكنده شده بودند، پس از جمع‌‌آوري در كاروانسراي قوام‌آباد به نمايش گذاشته مي‌شوند.

خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _حسن ظهوري_ بنياد پژوهشي پارسه، پاسارگاد با جمع‌آوري سنگ‌هاي قبر صفوي كه به دنبال ساخت و ساز جاده‌ در استان فارس تخريب شده بود و انتقال آن به كاروانسراي قوام‌آباد پاسارگاد موزه سنگ قبرهاي صفوي را در پاسارگاد راه‌اندازي مي كند. "حسن راه‌ساز"، مسئول دفتر مرمت بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد دراين‌باره به ميراث خبر گفت: « اوايل سال 1380 جاد‌ه‌اي از نزديكي يكي از معادن سنگ هخامنشي در مرودشت عبور ‌كرد كه باعث تخريب قبرستاني صفوي شد. به دنبال آن برخي سنگ‌ قبرهاي اين قبرستان متلاشي و يا پراكنده شدند. قرار است اين سنگ قبرها پس‌از جمع‌آوري به پاسارگاد منتقل شوند.»

به گفته راه‌ساز سنگ قبرها با كنده كاري دوره صفوي هنوز در منطقه وجود دارند و در حال جمع‌آوري هستند.وي افزود: «در كنار مقبره كوروش، در دوره صفوي كاروانسراي سنگي احداث مي‌شود كه براي استراحت بازرگانان و تجار از آن استفاده مي‌شده است. اين كاروانسرا امروز به قوام‌آباد شهرت دارد و هنوز كاربري براي آن در نظر گرفته نشده است.»


سنگ قبرهاي قاجاري كوهدشت تخريب شد

میراث تاریخی تورکان آذربایجان یکی پس از دیگری نابود می شوند

لرستان _ خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _ قبرهاي قاجاري مجاور آرامگاه "ابوالوفا" در روستايي به همين نام با نقش شكار و شير ، بدون هماهنگي با سازمان ميراث فرهنگي اين استان تخريب شد.

سازمان اوقاف شهرستان كوهدشت در استان لرستان،‌ بدون هماهنگي با سازمان ميراث فرهنگي اين استان بخش زيادي از قبرهاي قاجاري مجاور اين آرامگاه را تخريب كرد. اين اقدام به دنبال بازسازي آرامگاه "ابوالوفا" واقع در روستايي به همين نام،صورت گرفت كه در نتيجه آن كه سنگ‌ قبرهايي با حجاري هاي يكصد ساله ، تخريب شدند."جلال عادلي"، مسئول دفتر باستان‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان لرستان دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «در ارتباط با عملكرد سازمان اوقاف، هيچ هماهنگي با اين سازمان انجام نگرفته است.»وي گفت: «نه تنها در خصوص تخريب قبور كه در مورد مرمت آرامگاه نيز بايد با اين سازمان هماهنگي مي‌شد.»

به گفته يكي از اهالي روستا ،سنگ‌ قبرهاي اين گورستان تاريخي بودند و به صورت ميل يا خوابيده در كنار قبور و روي قبرها قرار مي‌گرفتند.روي اين سنگ قبرها نقشي از صحنه‌هاي شكار، جمعي از زنان، رقص مردان و بسياري نقوش حيواني و انساني ديده مي‌شود كه بخش زيادي از آن‌ها به دوره قاجار مربوط مي‌شود.به گفته اهالي اين روستا، اكثر قبرها هنگام بازسازي مقبره ابوالوفا تخريب شده‌اند و سنگ‌ قبرها در اطراف گورستان پراكنده شده‌اند.به گفته عادلي آرامگاه ابوالوفا و گورستان مجاور آن ارزش تاريخي نداشتند و اما ارزش مردم شناسي دارند و نبايد بدون هماهنگي با سازمان ميراث فرهنگي مورد تخريب قرار گيرند.

گورستان تخريب شده طي ساليان دراز و از طريق يك فرهنگ مردمي به وجود آمده بودند كه نگهداري از آن‌ها بسيار مهم بوده است.عادلي گفت: «نمونه اين گورستان‌ها طي يك شرايط فرهنگي، در كوهدشت پديد آمده‌اند و سرتاسر اين منطقه از اين نوع گورستان‌ها كه سنگ‌هاي حجاري دارند ديده مي‌شود.»

Friday, June 08, 2007



قوزئي آزربايجاندان يونتو-بالباللي سين داشلاري- فخري اورامي (خيياباني)

عبدولرحیم حاقوئرديیئفاحمد جٶودتفیکرت امیرووغولام یحیا دانيشیيانحئیدر علییئوشهید سئدید جعفر پیشه وریابولفض ائلچی به یهوزو آسلانوو<br />جعفر جاببارلیجلیل محممد قولوزادهآقا سئيید شوشینسکیعبدوللاه شاییقبابا میرزایئوصمد وورغونشیخلی قوربانووشٶوکت علی اکبروواسولئیمان علسکروفتوپچوباشیيئواوزئیر حاجی به یگوفخلیل ریضا اولو تورکعبدولرحیم حاقوئردیيئف<br />ایسماعیل شیخلیلئیلا خانیم مليكووالئیلا خانیم بديربه يليمئهدی حوسیئنزادهمممد آرازمیرزا علی اکبر صابيرنيیازی تاغيزادهر´وفرسول ریضاسعید روستموفرشید بئهبودوف

Saturday, June 02, 2007


Azerbaycan’da Kurgan medeniyeti
Dünden bugüne kadar

Tohid Melikzade Sarkhan Aliyev

31.08.2004

Eski Türkler kendi ölülerini “ kurgan “ adlı neheng kabirlerde gömerlerdi. Kurganlar tepe gibi yapılmış büyük kabirler olmuştur. Kurgan sözü ise “ tepe kimi kabir “ manasına gelmektedir. Bu terimin başka bir varyantı ise Azerbaycan eyaletinin Zencan kentinde hala kullanılmaktadır. Bu vilayette yaşayan Türkler gömmeye “ korlamak “ denilir. Bizce Kurgan sözü ile “ korlamak “ kelimesi aynı köktendirler . Şimdilik Arkeoloji kazıntılar Azerbaycan’da bu eski geleneğin sürekliliğin açıkça göstermektedir. 1930lerde İran’ın Huzistan adlı eyaletinde eski Elam Proto Türklerin yaşadığı Behbahan kentinde bir baraj inşası esnasında büyük bir mezarlıklar bulundu . Mezarın içinde metal aletler , kap- kacaklar ve mezar sahibinin ölüm sonrası dünyada kullanabileceği eşyalar bulundu. 1982lerde arkeoloji kazıntılar aynı bölgede devam ederken , Türk medeniyetinin ayrılmaz parçası olan , kurgan medeniyeti ile ilgili yeni buluntular bulundu. Bu bölgede araştırmalar hala da devam etmektedir .

Azerbaycan’da Kurgan medeniyeti milattan önce 3-4. asırlardan başlamıştır. Bu devirlerde Azerbaycan’da Proto Türkler yaşamaktaydılar. Azerbaycan efsanelerine göre “ kurgan “ medeniyeti “Oğuz Hakan”la ilgilidir. Oğuz hakan bir çok ülkeyi fetih ettikten sonra yüksek tepeler yapmayı emredermiş . Burhani Gatı-i adlı kitabın yazarı Tebrizli Muhammed Hüseyin Halef’in yazdığına göre Azerbaycan adı bu yüksek tepelerden gelmektedir. Çünkü eski Türkçe’de “Azer” sözü yüksek yer demektir. Biz bu sözü aynı anlamda Divanı Luğatu t Türk kitabında da görüyoruz. . Bir diğer ilginç nokta da şudur ki hala Ukrayna’da bulunan eski Türk kurganlarına ‘Oğuz’ denilmektedir . Birçok Azerbaycan bölgelerinde ise bu tarz kurganlara “Oğuz Kabirleri” denilir .

Tarihçi Herodot kendi kitabında Türk medeniyeti ile ilgili birçok bilgi vermiştir. O , kurganları böyle anlatıyor : Hakanların kabirleri dörtgen ve çok büyük kazılardır… bu özel mezarlar Hakanlar için yapılmış özel mezarlıklarda yapılır. Onlar ölünü kabre koyup , dört köşesine uzun süngüler takarlar. Üzerine ise büyük tahta parçaları koyarlar. Kabirlerin içine ise birçok hizmetçiyi öldürüp bırakırlar. Sonra ise kabrin üzerine toprak dökerler. Her dönemin Türkleri kendi hakanının kabrinin yüksek olması için çalışırlar . Biz bu yüksek kurganları Mısırda yapılmış olan piramitlerle karşılaştırabiliriz.

Yakın çağlara geldikçe Türklerin Kurgan medeniyeti daha detaylı şekilde incelenmiştir. Örnek olarak Oğuz Türkleri ölünü odaya benzer bir mezara koyup eline ağaçtan yapılmış bardak verirlermiş. Bardağın içine ise kımız , ölünün ön tarafına daha büyük bir tabuta ise içki koyarmışlar. Biz aynı geleneğe doğu Türkistan’da bulunan Balballarda da rastlayabiliyoruz.

Dörtgen biçimli kurganlar daha sonra Türklerin obalarına benzer kubbe şekline dönüşüyor. Çağdaş Türkmenler buna benzer kubbelere “yozika” derler . Plit Noa’ya göre Peçenekler ölülerini ağaçtan yapılmış tabuta koyarak ölünün yüzünü batı tarafa çevirirmişler. Sonra kabrin üzerine ufak bir tepe yaparmışlar.

Başka bir geleneğe göre Türkler kabirlerin üstüne Balbal denilen taştan yapılmış heykel koyarmışlar. Bu heykellerin sayı şahsın hayatta iken öldürdüğü düşman sayını gösteriyordu. Balbal koyma geleneğine Gök Türklerde de rastlanılmaktadır. Huart’a göre bu balballar ölenlerin ruhunu geçici olarak yaşamda olan insanların arasında kaldığı inancından kaynaklanmaktadır. Yine Huart’a göre balbal koyma geleneği Kıpçak Türklerinde de 13. asra kadar devam etmiştir.Kıpçaklarda balbalların yüzü gün doğan tarafa koyulurdu . Rus kaynaklarında Balballara “kamnaya baba” denir , bu ifade “taş olmuş ecdat” anlamına gelmektedir. Balbalların konduğu yer Türklerin tapınak yeri sayılıyordu.

12. asır Azerbaycan Şairi Genceli Nizami Azerbaycan Kıpçaklarının balballar önünden geçerken saygı gösterdiklerini açıkça yazıyor : “geçenler saygı göstermek için atlı olursa bir ok , çoban olursa bir koyun bırakıp geçerler” . Bu geleneklere Şamanizm’e inanan Tukiyular’da da rastlanmaktadır. Oğuz Türkleri de yuğ (yas) merasimi için kurban edilen atın başını ayaklarını bir de gönünü (derisini) uzun ağaçlara takıp kurgan üstüne koyarlarmış. Ancak Peçenekler bunları kabrin üstüne değil ölenle birlikte gömerler. Bazı seyyahların yazdıklarına göre Türkler kabirlerin üstüne direklere geçirilmiş gön bırakırlar. William adlı seyyah Kara deniz yakınlarındaki ovalarda bir kabir üstüne asılmış 11 at gönü olduğunu kaydetmiştir . Balbal geleneği Azerbaycan’da insan heykeli şeklinde değil yiğitlik anlamı taşıyan aslan ve koç heykeline dönmüştür. Bazen de mezar taşları üzerine ölen insanın mesleği ile ilgili resimler kazılır. Eski aşıklarımızın mezar taşları üzerinde onların şekli ile kazınmış saz resmi görünmektedir. Biz bu mezar taşlarına Salmas , Urmiye ve Karabağ bölgesinde rastlayabiliriz. Şu anda Iran Türkmenlerinin Gelidağ ve Nakhurli (Nahırlı) mezarlıklarında bulunan mezarların üzerinde ağaçtan yontulmuş kuş kanadına rastlamak mümkündür. Halid Nebi kabristanlıklarında taştan yontulmuş iki buçuk metreden fazla sütunlar bulunmaktadır.

Bu gibi sütunlara Azerbaycan’ın Tebriz (Piri Şirvan), Tufargan (Badamyar mezarlığında) , Urmiye (Bent köyünde) ve Şeki (Yukarı Baş eski mezarlığında) şehirlerinde rastlanılmaktadır.

Urmiye’nin Bent köyünde Osmanlı şehitlerinin bir kabristanlığı bulunmaktadır . Azerbaycan halkı 1918 de Ermeniler tarafından halkımızı soykırımdan kurtarmak için bölgeye gelip de Azerbaycan yolunda şehit olmuş Osmanlı askerlerinin mezarı üzerine 2 metre yüksekliğinde taşlar dikmişler. Demek ki unutulmaz kurgan geleneğimiz 20. asırların başlarına kadar halkımızın içinde yaşam mücadelesi vermekteydi

Araştırmacı, yazar, iran ,Azerbaycan eyaleti , salmas üniversitesi , tohidmelikzade@yahoo.com
Araştırmacı, yazar , Azerbaycan cümhüriyeti , Bakü , sarkhanaliyev@yahoo.com
-------------------------------------------------------------------------------
Anderas Palotsi , H , Peçenekha kumanha ve yasha , tercüme eden R. Behzadi , Tahran , 1375 , s: 139
Keyhan gazetesi , sayı 16368 ,tarih 1377 – 9 - 19
Tebrizi, Halef , Burhan-i Gatı-i, Azerbaycan Maddesi
Kaşkari , Mahmut , Divani Luğatut Türk, Tahran 1376 , s: 83
Memmedov, Altay , Oğuz Saltanatı, Bakü ,1992 , s: 87
Efendiyev, Paşa, Azerbaycan Şifahi Halk Edebiyatı , Bakü , 1992 , s: 148
Herodot , Tarih , Tahran , 1370 , s: 281-2
Vambri , Arminius , Seyahat-ı Dervişi Duruğin , Tahran ,1372 , s: 414
Anderas Palotsi , H , Peçenekha kumanha ve yasha , tercüme eden R. Behzadi , Tahran , 1375 , s: 20-21
Köprülü , M. F. , Türk Edebiyatı Tarihi , İstanbul , 1970 , s: 15-16
Anderas Palotsi , H , Peçenekha kumanha ve yasha , tercüme eden R. Behzadi , Tahran , 1375 , s: 133
Anderas Palotsi , H , Peçenekha kumanha ve yasha , tercüme eden R. Behzadi , Tahran , 1375 , s: 135
Anderas palotsi , aynı kaynak , s: 133
Anderas palotsi , aynı kaynak , s: 133
Köprülü , aynı kaynak , s: 15
Vambri , aynı kaynak s:14
Anderas palotsi , aynı kaynak , s:136
Güli , Eminullah , Seyri Der Tarihi Siyasi İçtimai Türkmenha , Tahran , S: 266

Thursday, October 26, 2006



دوغو توركوستان- اويغور- چين



به ياد افضل، شاگرد غــريب دکتر زيبــاکـلام

پايان نامه ناتمام

“سنگ قبرش بزرگ است و بر روی آن اشعار ترکی که خود افضل سروده نوشته اند.”

تهيه از: محرمعلی عرفانی
نشريه پيک آذر زنجان-آذربايجان، شماره 15، تير 1381شمسی

دکتر صادق زيباکلام کتاب گفتن يا نگفتن خود را(که برخی از گفتگوهای سياسی اش را در آن جمع نموده است) اينگونه آغاز می کند: "تقديم به شاگرد عزيز و دلبندم افضل يزدان پناه؛ که غريب زيست و غريب پرکشيد." دکتر زيباکلام در قسمت مصاحبه ها مطلب را با «کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را» ادامه می دهد. اين مطلب به دليل استقبال کم نظيری که از آن شده، برای علاقمندان تهيه شد که اميد می رود مورد توجه خوانندگان قرار گيرد.

برگرفته از کتاب گفتمان دکتر زيباکلام، استاد دانشگاه تهران

هنوز هر بار که وارد کريدورهای دانشکده می شوم و از پله های قديمی که از زمان رضاشاه تا به حال خم به ابرو نياورده اند بالا می روم بی اختيار حس می کنم که افضل را دو مرتبه می بينم. احساس می کنم عنقريب افضل با پاهای نيمه فلجش در حالی که دو دستی طارمی ها را گرفته و دارد به سختی پايين می آيد با من سينه به سينه خواهدشد. نمی دانم در چشمان اين جوان ترک که از روستاهای کوچکی بين بناب و مراغه می آمد چه بود که هنوز هر وقت به او ونحوه مرگش می انديشم ترسی جانکاه با آميزه ای از نااميدی و خشمی فروخورده از نظام آموزشی دانشگاهی مان سراپای وجودم را می گيرد. جزء ورودی های سال 72 بود. انصافاً که چه وروديهای بودند. هرکدام آيتی از هوش و ذکاوت و شاهکاری از استعداد و درخشانترين استعدادهای اطراف و اکناف کشور، از کرمان، تبريز، بندر انزلی، اصفهان و ... و بالاتر از همه از روستاهایی بين مراغه و بناب، همانجا که افضل در سال 52 متولد شده بود و همانجا هم در يک روز گرفته تابستان 79، خون گرمش بر روی آسفالت داغ کنار روستايشان ريخته شد. هميشه خدا در دانشکده با کت و شلوار بود. در سال 71 ديپلمش را می گيرد و همان سال در رشته پزشکی قبول می شود. اما دلش همواره پيش علوم انسانی بود. در همان نيمه های راه ترم اول، عطای پزشکی را به لقايش می بخشد و سال بعد مجدداً در آزمون شرکت نمود و وارد دانشکده حقوق و علوم سياسی دانشگاه تهران شد... بعدها فهميدم که در بچگی فلج اطفال می گيرد و به همين خاطر راه رفتن برايش عذاب اليم بود. هميشه در نخستين جلسه کلاس با يکايک دانشجويان آشنا می شوم. از محل تولد و زندگيشان می پرسم. نوبت به افضل که رسيد گفت از نزديکيهای مراغه می آيد. گفتم چه جالب. می دانی مراغه يک جايگاه مهم در تاريخ معاصر ايران داشته است؟ گفت نه. گفتم پس تو چی می دونی؟ مراغه محل تولد اصلاحات ارضی بود. نام مراغه يکی دو سال، شب و روز در راديو و تلويزيون و مطبوعات بود. نام مراغه يادآور سالهای 41 و 42، يادآور حسن ارسنجانی، دکتر علی امينی و اصلاحات ارضی است. پرسيد، استاد چرا مراغه؟ گفتم اين را تو به عنوان تحقيق پاسخ بده.

چون سرکلاس نشسته بود، متوجه مشکل پاهايش نشدم. آنچه که توجهم را جلب نمود، گيرايی و برقی از هوش و استعداد بود که در چشمان درشت و زيبايش به چشم می خورد. چشمانی جذاب و نافذ که به ندرت بر روی هر بيننده ای تاثير نمی گذارد... کمتر به ياد دارم که قبلاً دانشجويی می داشتم که نامش افضل بوده باشد. جلسه سوم-چهارم که بعد از کلاس در دفتر نشسته بودم و پيپم را چاق کرده بودم، سر و کله افضل پيداشد. روبرويم نشست و گفت اجازه دارم سؤال کنم؟ با سر جواب مثبت دادم و سؤالش را مطرح کرد. بهش گفتم خوب بود اين سؤال را سر کلاس مطرح می کردی. سرش را پايين انداخت و هيچ نگفت. آن داستان يک مرتبه ديگر تکرار شد. انصافاً آن سؤال هم خوب بود. اين بار ديگر با لحنی حاکی از خطاب و عتاب بهش گفتم که، افضل تو چرا سر کلاس صحبت نمی کنی و پرسشهايت را آنجا مطرح نمی کنی؟ مثل لبو سرخ شد. چشمان جذاب و مردانه اش را پايين انداخت. از بخت بد افضل آن روز خلق و خوی من تعريفی نداشت. دلم گرفته بود. افضل را رهايش نکردم. با تحکم و مثل يک آموزگار بداخلاق کلاس اول ابتدايی سرش هوار کشيدم که چرا جواب نميدی. چرا سر کلاس حرف نمی زنی، نمی پرسی و ازت که سؤال می کنم به جای پاسخ دادن موزائيکهای کف کلاس را می شمری؟ حرف بزن. افضل بالاخره حرف زد. با صدايی حزن انگيز و لرزان وشکسته گفت: "بچه ها به لهجه ام می خندند؛ حتی يکی از اساتيد به مسخره هم گفت صد رحمت به فارسی حرف زدن پيشه وری!".

برخلاف تصور خيلی از آدمها، کلاسهای علوم سياسی تهران خيلی هم يکنواخت، سرد و بی روح نيست. اتفاقاً بعضی وقتها چيزهايی توی اين کلاسهای بزرگ، با سقفعای بلند و مملو از دوده، سياهی و آشغال اتفاق می افتد که اگر نويسنده توانايی پيداشود از آنها می تواند دستمايه يک نوشته معرکه را بيرون بکشد. گاهی وقتها اساتيد و دانشجويان، سطح اين قبله اميد ميليونها جوان پشت کنکوری را که صعود بر اين قله رفيع برايشان غايت و نهايت است آنقدر پايين می آورند که آدم برای يک لحظه فکر می کند، اين جمع در حقيقت تشکيل شده از کوپن فروشی های ميدان انقلاب که برای ناهار يا استراحت آنجا جمع شده اند. چه کسی می تواند باور کند در جايی که سرشير علوم انسانی مملکت جمع شده، به لهجه يک دانشجوی شهرستانی که فارسی را به زحمت و با لهجه غليظ ترکی يا کردی صحبت می کند بخندد؟ ولی افضل راست می گفت. و اين بار اول نبود که من با اين مساله روبرو شده بودم. هميشه به اين تيپ دانشجويان می گفتم که آنها به خودشان می خندند، اتفاقاً لهجه شما خيلی هم شيرين است، اصلاً زبان اصيل ايران همين لهجه شماست و از اين قبيل حرفهای ساده لوحانه. اما آن روز خيلی بهم برخورده بود که به افضل خنديده بودند. منتهی بيشتر از همه از دست خود افضل عصبانی بودم. گفتم، افضل ببين، همه شماها يک اصل و نسبی لااقل داريد. مثلاً تبريز، سنندج، رشت، همدان، زاهدان و شيراز، دويست سال پيش هم برای خودش جايی بوده. فرهنگ و تمدنی داشته، ولی ميشه به من بگی تهران دويست سال پيش کجا بوده، چی چی بوده؟ من بهت مي گم تهران چی بود؛ يک ده کور بوده که تا قبل از اينکه آقامحمدخان آن را پايتخت کند، نه در هيچ نقشه ای بوده و نه هيچ نامی از آن نزد مورخی، تذکره نويسی و يا در سفرنامه ای بوده. يک تبريزی و يک سنندجی و شيرازی می تواند بگويد من کی هستم، تاريخم چيست، از کجا آمده ام و کی بوده ام. اما تهرانی ها چه؟ اين را يک نفر که پدر و مادرش از جايی به تهران مهاجرت کرده اند و خودش در تهران متولد شده به تو نمی گويد. اينها را کسی به تو می گويد که مادرش مال بازارچه نايب السلطنه، پدرش مال محله «خانی آباد» و خودش وسط «بازارچه آب» متولد شده. يعنی قديمی ترين محلات تهران. ولی واقعيت آن است که ما نه ستارخان داشتيم نه باقرخان، نه حيدرخان عمواوغلی، نه شيخ محمد خيابانی، نه ثقة الاسلام و نه شهريار. شماها صد سال پيش يونجه خورديد اما مقاومت کرديد و تسليم استبداد و محمد علی شاه نشده و مشروطه را مجدداً به همه ايران بازگردانيديد (منظور مشروطيت دوم).

و باز شماها در بهمن 56 زمانی که آدمها توی دلشان هم هراس داشتند که از گل بالاتر به رژيم شاه بگويند قيام کرديد و تبريز را عملاً چند ساعتی گرفتيد. کی به کی بايد بخندد؟ شماها که باز تهران يعنی مرکز ثقل اقتصاد کشور را قبضه کرده ايد. هر بازاری که سرش به تنش می ارزد ترک است، صاحبان منازل و مغازه های دو نبش، سوپرمارکت ها، خواربار فروشی ها، در هيچ کجای تهران پيدا نمی شوند که مال ترک ها نباشند. رستورانها، کافه ها، پيتزاپزي ها، چلوکبابی ها، ساندويچی ها و ... همه ترک هستند. مصالح فروشی ها، لوازم يدکی فروشی ها، پيچ و مهره فروشی ها يکی پس از ديگری ترک هستند. آذریها بدون شليک يک گلوله تهران را نه تنها گرفتند بلکه خوردند. نوش جانتان! چون عرضه داريد و پشتکار. اما ما تهرانی ها چی؟ هيچ چی؟ برو دم ميدان انقلاب ببين همه مسافر کشی ها، کوپن فروشی ها و آسمان جل ها همه بچه های تهرانند. برو راه آهن ببين مسافرکش ها، برای شوش، بهشت زهرا، پل سيمان، ميدان خراسان و انقلاب داد می زنند همه لهجه های دِبش تهرونی دارند! نه يک کرمانی، نه يک اصفهانی، نه يک ترک و کرد و نه يک رشتی ميانشان نمی بينی! شما ترک ها بازار اقتصاد تهران را قبضه کرده ايد، بچه های تهران هم خطوط مسافرکشی های تهران را قبضه کرده اند. بلند پروازترين بچه های تهران سر از گاوداری و خوک دونی در ژاپن درآورده اند و آنجا عمله شده اند که تازه مدتی است آنجا هم ديگر راهمان نمی دهند.

درخلال حرفهايم چند تا ديگر از دانشجويان هم آمده بودند و با من کار داشتند، همانجا ايستاده بودند و آنها هم گوش می کردند؛ اتفاقاً يکی دو تا از آنها دختر بودند و بچه تهران؛ از آن تيپ هايی که آدم فکر می کند مال ناف واشنگتن، پاريس يا لندن هستند! ديگر يادم نمی آيد چه گفتم، فقط می دانم ساکت که شدم هيچ کدامشان نماندند و بدون آنکه حرفی بزنند رفتند.

---------------

آن حرفها حداقل فايده ای که داشت افضل را به من نزديکتر کرد. افضل پر از سؤال بود، پر از ابهام بود. و پر از سرگشتگی. يک روز افضل تا سر چهارراه فاطمی با من آمد و گفت" «استاد! من به عمرم اين قدر پياده نرفته بودم»! آشکارا درد می کشيد؛ او می گفت: «استاد شما همه آنچه را که در دبيرستان به ما آموخته بودند، برده ايد زير سؤال. عصاره آنچه که ما در دبيرستان از تاريخ ايران ياد گرفته بوديم آن بود که هر مشکل و بدبختی که در مملکت ما اتفاق افتاده، خارجی ها کرده اند. شما درست عکس اين را می گوييد و به ما نشان می دهيد که هر بدبختی که به سر ما آمده، نهايتاً ريشه در عملکرد خود ما ايرانی ها داشته و اساساً خارجی ها کاره ای نبوده اند و ما دچار يک جور توهم و ماليخوليا در مورد خارجی ها هستيم. مشکل ديگری که شما برای ما ايجاد کرده ايد آن است که خيلی از شخصيت هايی را که به ما آموخته بودند پست، پليد، خائن، وابسته، مزدور و خراب هستند، شما به نوعی تبرئه می کنيد. و در عوض خيلی از خوبها را با مشکل برايمان مواجه ساخته ايد. بالاخره اين وسواسها بايستی به حرف شما گوش کنيم يا به حرف وزارت آموزش و پرورش، صدا و سيما و به حرف تاريخ رسمی». بحثمان از آنجا شروع شد که گفتم به حرف هيچکداممان، بلکه بايد به عقلتان رجوع کنيد. خودتان فکر کنيد، تجزيه و تحليل کنيد. استدلال و تحليل مرا بچينيد کنار همديگر و مال ديگر را همين طور. ببينيد کدام منطقی تر است و کدام بيشتر به دلتان می نشيند. حرف ديگرم به افضل آن بود که دانشگاه اساساً يعنی همين. دانشگاه يعنی جايی که نظم فکری و باورهای قبلی انسان را بر هم بريزد و يعنی جايی که برای آدم سؤال مطرح می کند، پرسش بوجود می آورد و استاد يعنی کسی که بتواند در شما سؤال ايجاد کند و بتواند آموزه های قبلی را با شک و ترديد روبرو سازد. استادی که نتواند در شاگردش سؤال ايجاد کند برای لای جرز خوب است!

افضل می گفت می خواهم بدانم "هستی" چيست؟ چقدر باهاش بحث کردم که به دنبال فلسفه نرود. بهش گفتم بيا و اين حرف مارکس را قبول کن که «مهم شناخت هستی و جهان نيست، بلکه مهم آن است که چگونه آن را تغيير دهيم». بالاخره راضيش کردم که در علوم سياسی بماند. کمی علاقمند کرده بودم به سير تحولات سياسی در ايران. هر بار که دنبالم لنگ می زد و از اين طرف دانشکده به آن طرف می آمد، احساس می کردم يک "شاگرد" بالاخره برای خودم پيدا کرده ام. انصافاً که استعداد داشت. بعد از ليسانس در دانشکده خودمان فوق ليسانس قبول شد. شروع فوق ليسانسش مصادف با تحولات دوم خرداد بود؛ او برای نخستين بار به مسائل ايران علاقمند شده بود. چند بار پرسيد: «حالا استاد شما فکر می کنيد واقعاً خاتمی بتونه کاری بکند؟» هميشه از زير پاسخ به اين سؤال شانه خالی می کردم. يک روز به طعنه بهم گفت فرض کنيد منم تلويزيون و دکتر لاريجانی هستم بهم جواب بدهيد، خيلی بهم برخورد. چون يک موی افضل را به صد تا تلويزيون نمی دادم. با خنده بهش گفتم: «خراب شه اين دانشکده که بعد از 5 سال تحصيل علوم سياسی هنوز نتوانسته به تو ياد بدهد که اونی که می تونه کاری بکند، خاتمی نيست بلکه تو هستی و نه خاتمی. اونهايی که نشسته اند خاتمی برايشان کاری بکند تا آخر هم نشسته خواهند ماند و به قول برشت "در انتظار گردو" خواهند ماند».

مدتی رفت تو نخ ترجمه آثار غربی. انصافاً خوب بود. برای آدمی که به عمرش هرگز پای به کلاس انگليسی کيش، تافل، و "قانون زبان" نگذارده بود. خيلی خوب انگليسی می فهميد. با آن لهجه غليظ ترکی اش وقتی انگليسی می خواند، غوغا می شد. بالاخره رايش را زدم و نگذاشتم برود دنبال ترجمه. بهش می گفتم افضل، تو اگر می رفتی سوربون، آکسفورد، هاروارد و منچستر، يک کسی می شدی. من می خواهم که تو فکر کنی و از خودت نظر بدهی، از خودت انديشه، ايده و فرضيه بدهی. نمی خواهم فقط هنرت اين باشد که صرفاً بگويی ديگران چه گفته اند. کار بهتر و بنيادی تر که ما در اين 60 و 70 سال که دانشگاه داشته ايم کمترين عرضه و توان انجام آن را داشته ايم توليد فکر و انديشه و نقد و نظر و تجزيه و تحليل از جانب خودمان بوده است. اين کاری است که تو و امثال تو رسالت انجام آن را داريد.

اين فقط من نبودم که که شيفته افضل و آن همه استعداد و قدرت درک و تحليلش شده بودم؛ اساتيد ديگر هم به تعبيری او را کشف کرده و شناخته بودند. خيلی دلم می خواست که او مرا به عنوان استاد راهنمای پايان نامه اش انتخاب می کرد. او در بعد از ظهر 24 دی ماه 77 آمده بود که پيرامون نامه اش با من صحبت کند. درست مثل دختر يا زنی که مدتها در انتظار پيشنهاد ازدواج و خواستگاری مرد مورد نظرش به سر برده باشد! او به معرفت و لوطی گری بچه های تهرون اشاره می کرد. او گفت که در پايان نامه می خواهد راجع به ايران کار کند و می خواهد که سوژه را من انتخاب کنم، البته با شناختی که از او داشتم گفتم راجع به "آزادی" کار کن. کمی براش طعنه زدم و گفتم افضل ناراحت نمی شوی، شرح شاخ و شانه کشيدنهايت را سر کلاس شنيده ام. او گفت: «آدم طبيعتاً وقتی استادی را می بيند که منظماً و هميشه به مستخدمهای دانشکده سلام می کند، آن وقت بايد خيلی احمق باشد که از تمسخرهای چنين استادی برنجد».

گفتم پايان نامه اين باشد که در درک نخبگان سياسی علماء، صاحب نظران و رهبران سياسی، نويسندگان و روشنفکران را از مقوله های آزادی در مقاطع مختلف مورد مقايسه قرار بده و ببين مثلاً يک روشنفکر، يک عالم دين، يک آزادی خواه در عصر مشروطه چه تصوری و درکی از آزادی داشته و امروز چه تصوری دارد و آيا ادراکات بخش های مختلف نخبگان فکری و سياسی جامعه از آزادی يکسان است يا نه؟ و بعد اينها را در مقاطع مختلف مقايسه کن. ببين که چه عواملی باعث می شود تا برداشت يک روشنفکر يا رهبر دينی از برداشت و درک يک روشنفکر دينی ديگر متفاوت باشد و همچنين اگر معلوم شود که درک ما نسبت به مقوله آزادی نسبی و به مرور زمان در حال تغيير است، اسباب و علل بوجود آمدن اين تغيير کدامها هستند. او می گفت گروه ممکن است موضوع را نپذيرند. چنين عنوان پايان نامه ای در چنين دانشکده ای با چنين دانشجويی برايم يک افتخار بزرگ علمی بود. من به فکر کار و استخدام او بودم. او نظر مرا در مورد دکترا در ايران می دانست. به او گفتم دکترا در ايران يک دروغ بزرگ است! اگر واقعاً می خواهی درس بخوانی و چيزی ياد بگيری حتماً برو خارج. اما اگر هدفت گرفتن مدرک است تا ياد گرفتن و علم و آگاهی، خيلی خوب بمان در ايران و دکترايت را بگير.

می خواستم برايش يک کار تحقيقاتی توی يک بنيادی، نهادی و دستگاهی جور کنم. باورم نمی شد که عرضه ندارم برای افضل يک کاری پيدا کنم! خيلی گشتم، خيلی زياد؛ اما افضل نه وابستگی داشت و نه عضو نهاد يا تشکيلاتی بود، وضعيت فلج بودن پاهايش هم مزيد بر علت می شد. افضل با هوش و ذکاوتی که داشت، متوجه شده بود و خودش به تکاپوی يافتن کار افتاد. او در امتحان مميزی وزارت دارايی قبول شده و به عنوان کمک مميز در دارايی تبريز مشغول به کار شده بود. وقتی اين را شنيدم، بی اختيار به ياد «آری چنين بود برادر» شريعتی افتادم.

----------------

روايت انسانها، موجودات، جوامع، فرهنگها، تمدنهايی که نفرين شده هستند و همواره بايستی بدبخت و درمانده بمانند. من کاری به مسايل سياسی ندارم، اما جامعه ای که در آن "افضل" برود و کمک مميز دارايی تبريز بشود به نحو حزن انگيز و احمقانه ای اولويتهايش را گم کرده بود. جامعه ای که بهترين، بهترين هايش را و نخبه ترين استعدادهايش را بعد از آنکه از ميان يک ميليون و چند صد هزار نفر انتخاب می کند و او را پنج شش سال تربيت کرده و با درجه فوق ليسانس رهايش می کند که برود کمک مميز دارايی بشود، چه جور می خواهد ژاپن، فرانسه، آلمان، ايتاليا بشود؟ آيا هيچ شانسی دارد که حتی در حد ترکيه، مکزيک يا پاکستان بشود. ما مرده، شما زنده، با اين اولويت ها به پای بنگلادش هم نخواهيم رسيد! فقط ادعا داريم و خالی بنديم. همه جای دنيا يک روالی هست، يک نظم و منطقی هست که افراد خوش فکر، با استعداد و ممتازشان را جذب و جلب می کنند، نمی گذارند هرز بروند و پرپر شوند. حتی توی حبشه و کشور دوست و برادرمان بورکينافاسو هم فکر کنم دانشجويان و فارغ التحصيلان ممتازشان را يک خاکی بر سرشان می کنند و همين جوری رهايشان نمی کنند. احساس کردم اگر يک دفعه يک سمينار، سخنرانی و مصاحبه مسؤولين در خصوص جذب و جلب استعدادهای درخشان، فرار مغزها، توطئه های استکبار جهانی برای جذب متخصصين ايرانی را بشنوم يا الفاظ رکيک می دهم يا هر چه را که همه عمرم خورده ام بر روی پر مدعای خالی بندشان شکوفه می زنم.

افضل را در اواخر فروردين و اوايل ارديبهشت 79 در دم در کلاس درس ديدم. او گفت استاد من شاگرد شما هستم و می مانم در زمانی که شما نيستيد من دنبال کارهايتان را می گيرم. اينکه آخر دنيا نيست. گفتم نه، اتفاقاً آخر دنيا هست، آخرهای دنيا همين جوری شروع ميشن؛ يک نفر را بزرگ می کنی بعد فارغ التحصيل می شود بعد می رود دارايی تبريز، بعد ازدواج می کند و بچه دار می شود و بايستی شبانه روز بدود که زن و بچه اش را تامين کند و بعد هم علی می ماند و حوضش! افضل هميشه اين جوری بود، حالا می توانی بفهمی "ما چگونه ما شديم" و ژاپن چگونه ژاپن.

او قرار بود در تيرماه 79 بيايد برای دفاع پايان نامه. مجوز دفاعش از معاونت آموزشی دانشگاه آمده بود و اساتيد مشاوره و مدعوين هم. من هم برای دفاع وقت گرفته بودم. اما جلسه دفاع هرگز برگزار نشد. يک روز قبل از حرکت به سمت تهران، افضل می آيد به روستای "رش بزرگ" که محل زندگيش بود؛ روستايی بين بناب و مراغه. برای خداحافظی از پدر و مادرش برای حرکت به تهران. حدود ساعت يک و نيم بعد از ظهر سر جاده روستايشان از اتوبوس پياده می شود و اتومبيلی با سرعت به او نزديک می شود و برخورد می کند؛ او مرگش را جلوی چشمانش يک لحظه می بيند. پيکر او به هوا پرتاب می شود و سپس کف آسفالت داغ ولو می شود. من پس از اطلاع يافتن قضيه تصادف از دانشگاه، به ديگر دانشجويان سفارش کردم که مراسم چهلم افضل را به من بگويند. من آدرس "رش بزرگ" را گرفتم. روز چهلمش به اتفاق دو تا از دخترانم از تهران حرکت کرديم و ساعت ده و نيم به حسينيه بزرگ وسط روستای افضل رسيديم. پدرش وقتی مرا ديد با اشک و ناله به ترکی گفت: «افضل جان برای ما بلند نمی شوی، لااقل برای استادت بلند شو. آن استادت که هميشه از او حرف می زدی. از تهران آمده پسرم، پاشو نگاهش کن». بستگانش به زحمت فــارسی حــرف می زدند. قبل از بازگشــت به سر مزارش رفتم. قبر افـــضـل بالای تپه است، جــايی که "رش بزرگ" را می شود قشنگ ديد؛ حتی آدم بيشتر که دقت کند در آن دور دستها می تواند حسن ارسنجانی - علی امينی، مراغه و اصلاحات ارضی را هم ببيند. سنگ قبرش بزرگ است و بر روی آن اشعار ترکی که خود افضل سروده نوشته اند. دلم می خواست من هم يک جمله روی سنگ مزارش اضافه می کردم: "ايـــنجا محل به زير خـــاک رفتن اميد و آرزوهای يک اســتاد است که چند صباحی فکر می کرد گمشده اش و شاگردش را پيدا کرده است".

از او برايم خاطرات تلخ و شيرين و حسرت و نااميدی بر جای مانده. روی قفسه کتابخانه دخترم در دانشکده يک رساله جلد قرمز قرار گرفته که بر روی آن نوشته شده:

"پايان نامه کارشناسی ارشد افضل يزدان پناه"،
عنوان: "انديشه آزادی در گفتمان نخبگان سياسی و رهبران دينی معاصر"
به راهنمايی زيباکلام؛ تيرماه